پرندگان
از شاخه هاي خشك پرواز مي كنند
آن مرد زرد پوش
كه تنها و بي وقفه گام مي زند
با كوچه هاي « ورود ممنوع »
با خانه هاي « به اجاره داده مي شود »
چه خواهد كرد
سرزميني را كه دوستش مي داريم؟
پرندگان همه خيس اند
و گفتگويي از پريدن نيست
در سرزمين ما
پرندگان همه خيس اند
در سرزميني كه عشق كاغذي است
انتظار معجزه را بعيد مي دانم.
خسرو گلسرخی
با سلام
وقتي اين خبر را خواندم كلي تعجب كردم آقای جواد لاريجاني هميشه براي من تداعي گر ديپلماسي متعفن در زمان جنگ است هنوز برو بچه هاي جنگ از اين آدم و ديپلماسي منفعلش به بدي ياد مي كنند كسي كه در نهايت با دستور امام خميني از قائم مقامي وزرات خارجه عزل شد كسي كه تحليلهاي وي در خصوص ارتباط با امريكا موجب شرمندگي جمهوري اسلامي بود كسي كه هميشه براي من نوع ديپلماسي كشورهاي ضعيف در مقابل قدرتمندان را تداعي مي كرد اما چرا آقاي احمدي نژاد از ميان اينهمه ديپلمات اينهمه آدم متخصص و انقلابي سراغ اين آدم رفته واقعا موجب تاسف است امروز حالم كلي گرفته است...
آتش افروختن شب چهارشنبه آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد.
تاریخ و فرهنگ ایران
دخترك مامان ، مي دونم اين روزها مامان خيلي خوبي نبودم برات . مي دونم كه بي حوصله بودم . مي دونم ديروز وقتي كه روي تاب بزرگ مهدكودكت ، غوطه ور در افكار خودم ، به آرومي تاب مي خوردم و چشمم به تو بود كه ورجه وورجه مي كردي ، حواسم جاي ديگه بود . مي دونم وقتي كه از روي بلندي پريدي و با چشماي گرد شده از هيجان و لبهاي خندون يه نگاه به پاهات و يه نگاه به من كردي ، من به جاي اينكه به مسافتي كه تو تونسته بودي بپري نگاه كنم و ذوق كنم ، به زانوهاي خاكي شلوارت نگاه كردم و سري از تاسف تكون دادم . مي دونم كه ديشب توي خونه وقتي به خاطر يك چيز بي خود سرت داد زدم ، دل كوچيكت شكست و رفتي زير ملافه ات مچاله شدي و وقتي اومدم بوست كردم و گفتم منو مي بخشي؟ گريه ات گرفت و گفتي : نه ، تو همش منو دعوا مي كني . همه اينها رو مي دونم .
ولي دلبندم ، تو نمي دوني كه دنياي ما آدم بزرگا بعضي وقتا چقدر نامهربون مي شه . تو نمي دوني كه بعضي وقتها سيليي به صورت آدم مي زنه كه دردش از توان و تحمل ما خيلي بيشتره . تو نمي دوني كه بعضي وقتا مورد چه قضاوتهاي ناعادلانه اي قرار مي گيريم كه در ظرف گذشت و فراموشي ما نمي گنجه . تو نمي دوني و دوست دارم كه هيچوقت ندوني . ولي نگران نشو دخترم ، كه زمان بزرگترين مرهم اين زخماست . خوب مي شم ماماني ، خوب مي شم .
خدا رو شكر كه توي يك چنين شرايطي ، بابايي رو داريم . خدا رو شكر كه هست تا تو رو تو اغوش بگيره و شعر " سوسك فاضلاب " رو كه خودش ساخته با هم بخونيد و غش غش بخنديد . خدارو شكر كه هست تا با هيجان راجع به علاقه هاي مشتركتون با هم صحبت كنيد . خداروشكر كه اون هست تا چك و چونه مسواك زدن رو با تو بزنه . خداروشكر كه هست تا برات قصه بخونه و كنارت دراز بكشه تا خوابت ببره . خداروشكر .....
لحظاتي پيش با مهندس كولاني مديركل منابع طبيعي استان تهران گفتگو مي كردم تا از او به دليل موضعگيري شجاعانه اش سپاسگزاري كنم. ايشان خبر دادند كه سرانجام شب گذشته توانسته اند حكم قطعي توقف عمليات شهرداري تهران را بگيرند و دادگاه نه تنها به نفع حفظ جنگل لويزان رأي داده، بلكه اينك شهرداري بايد جوابگوي خطاي آشكار خود باشد. گفتم: ميتوانم اين خبر را منتشر كنم، گفت: خيالت راحت باشد، ما پيروز شديم.
به همه عاشقان طبيعت اين پيروزي را تبريك مي گويم... خیلی خوشحالم ...
وبلاگ مهار بیابان زایی
امروز دوست بسیار عزیزی مرا دعوت کرد تا برای نجات باقیماندهي جنگلهای ارزشمندمان مطلب بنویسم. اصل ماجرایِ فاجعه پارک لویزان بسیار تلخ است ولی حمایتی که خواسته شد در واقع حمایت از زندگی است و حمایت از حق کودکانمان و نسل های آتی و حرمت نهادن به نعمت هایی که خداوندگار مهربان در اختیارمان گذارده. هدفم نوشتن از زندگی بود و جریان زیبای آن و برای زندگی زیبا نیاز داریم به حفظ و نگهداری و توسعه همه نعمت های خدادادی و چه زیباست سبزی درخت و آبی آسمان...
عکس اول اسفند ماه ۱۳۸۳در منطقه عباس آباد تهران
عکس دوم دره ای سرسبز در کوه های شمال تهران

و عکس سوم آذر ماه ۱۳۸۴ ...

به راستی تهران کجاست و چرا فقط بخش کوچکی از نوک برج میلاد دیده می شود... به راستی شهر را برای راحتی مردمان ایجاد کردیم و یا برای راحتی ماشین ها؟ یلدای من و همه دلبرکان این سرزمین پاک زندگی خواهند کرد و باید به بهترین و زیباترین شکل زندگی کنند. یلدای من و بقیه فرشته های سرزمینمون دوست دارن در پارک بازی کنند و لذت ببرن و انرژی بگیرن. یلدای من و همه بچه های معصوم نسل های آتی حق دارن از پاک ترین و زیبا ترین و مقدس ترین هدایای الهی بهره مند شوند. یلدای من پارک لویزان را دوست داره و عاشق سایه درختان چهل ساله اون پارکه و دوست داره روزی بچه ها و بچه های نسل های بعدی را با خودش به اون محیط زیبا ببره... و من وظیفه دارم که فریاد بزنم و ادامه حیات این پارک زیبا را طلب نمایم.