چند روز در ماموریت کاری بودم و نتوانستم سری به این دنیای مجازی بزنم. دوستان نظرات خوبی داده بودند که بی پاسخ ماند. از آنها پوزش میطلبم.
- بیشتر دوستان دنیای مجازی را توانستم در همایش یکروزه وبلاگ نویسان کشاورزی و منابع طبیعی از نزدیک ببینم و با چندتای از آنها مثل هومن ُ یاسرُسعید مقیسه ُ امینُ حمید مهولاتیُ مهندس بابا اکبری و دیگر دوستانی که در ذهنم نام آنها نمانده بیشتر آشنا شوم. فرصت خوبی بود که امیدوارم دوباره تجربه شود.همایش خوبی بود باید برگزار کنندگان را ستود.
-وزارت نیرو یک ندانم کاری کرده و منظرگاه آرامگاه فردوسی را با یک دکل ناموزون فلزی بهم زده .لطفا بر روی لوگوی مورد نظر در بالا کلیک کرده و حمایت خود را اعلام کنید. مطمئنم که آقای وزیر محترم نیرو شخصا نسبت به جابجایی دکل مذکور که همه جا جایش هست وارد عمل خواهند شد چون محل آرامگاه را که نمی شود تغییر داد !!می شود؟
واقعاْ بهترین دولت تمام اعصار رو داریم. همه به هم میان خفن!!! دولت به این یه دستی فکر نکنم جایی پیدا بشه. هر کدوم از اون یکی نابغه تر. البته برای از بین بردن کشور! آقای درویش در آخرین پست خودشون در مورد اقدام اخیر وزارت نیرو در شهر توس، و نزدیک آرامگاه حکیم سخن فردوسی، نوشتن.
راستش دیگه از بس در مورد شیرین کاری(بخونید .... کاری) این دولت نوشتم دیگه حالم به شدت بد شده. تمام حرفاشون و کاراشون فقط در راستای خراب کردن کشورِ. یک ذره به آبادانی فکر نمی کنن.
وقتی الفنون رئیس جمهور شد، فکر می کردم به خاطر شعارهایی که داده، یه مدتی به کارهایی دست بزنه که حالت مُسَکِن رو در کشور داشته باشه و به کارها و فعالیتهای رو بنایی توجه نشون بده. اما بعد از اینکه دولت شروع به کار کرد، متوجه شدم که نه به روبنای کشورم دیگه میتونم امید داشته باشم، نه به فعالیتهای زیر بنایی. این دولت چنان خودش رو مبعوث شده می دونه و فکر می کنه اومده برای اینکه مردم رو به بهشت برسونه.
تو یه برنامه تلویزیونی جمهوری اسلامی شنیدم که میگفت: کارشناسان اقتصادی پیش بینی می کنن که تا چند سال آینده صنعت توریسم به اولین صنعت جهان تبدیل بشه و جایگاه صنعت نفت رو بگیره. همین الان هم دومین جایگاه رو داره. ما در کجایی این صنعت قرار داریم. واقعاْ هیچ وقت به این فکر کردیم؟ با توجه به اینهمه ظرفیت گردشگری که در کشور داریم، برای جذب توریست چکاری انجام دادیم؟ وقتی آگهی های بازرگانی مربوط به سفر به ترکیه رو می بینم، ......
آقا جان دولت کریمه مهرورزی ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان!!!
پی نوشت: دیگه تقریباْ مطمئنم که ماموریت دارن ایران و فرهنگ ایرانی رو از بین ببرن.
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی (فردوسی)
اهمیت و نقش حکیم ابولقاسم فردوسی در حفظ و صیانت از فرهنگ و تاریخ ایران زمین بر کسی پوشیده نیست.
اما ظاهرن حکیم فردوسی در طول تاریخ، از محمود جماعت خیری ندیده است!! از سلطان محمود غزنوی و وزیران نالایقش که قدر شاهنامه را ندانسته و خالقش را از خود رانده اند تا محمود احمدی نژاد و وزیران نالایقش که قدر و منزلت مقبره او را ندانسته و اینگونه او را از خود رنجانده اند!!!
بخوانید مطلب محمد درویش را!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&;
url=http://hamnahad.blogfa.com/post-239.aspx;title=ليست به دردبخور">
http://balatarin.com/images/web2/submit.png" />
جناب آقاي مهندس سيد پرويز فتاح
وزير محترم نيرو
«فردوسي»، عزيز ماست. او شاعر پارسي زبان وطن است كه بسياري از حماسههايي كه آفريده پس از گذر حدود يك هزار سال هنوز طراوت و حرمت خويش را نهتنها در بين فارسيزبانان و ايرانيان سراسر گيتي كه در ميان جامعهي ادبشناس و فرهنگ دوست جهاني حفظ كرده است. آنچنان كه همه ساله هزارن نفر از سراسر كشور و جهان به نيت اداي احترام به اين پارسيگوترين شاعر ايران، بر مزارش جمع ميشوند و اشعار بلندش را ميخوانند.
آقاي وزير
باور كنيد كه حضور فردوسي و فردوسيها در اين آب و خاك مقدس، بخشي از بهانههاي دلپذيري است كه شهروندان هموطنتان را به ايراني بودن مفتخر ساخته و دلخوش ميدارد. لطفاً اين بهانهها را از ما مگيريد.
لطفاً حرمت آرامگاه حماسهسراي ايران را حفظ كنيد و به تمام مردم جهان نشان دهيد كه دولتمردان ايراني نيز مانند تك تك شهروندانش عميقاً به اين سالاران يگانهي فرهنگ و ادب علاقه داشته و هيچگاه به خود اجازه نخواهند داد تا به بهانهي توسعه! ارزشهاي ملّي و جهاني اين آرامگاههاي ناهمتا را خدشهدار سازند.
براي همين است كه ما امضاءكنندگان زير مصرانه از شما و مجموعهي تحت امرتان ميخواهيم تا نسبت به تغيير محل نصب دكل برق در حريم آرامگاه فردوسي – توس – دستور مساعد صادر فرماييد.
جمعي از دوستداران فردوسي
۱۹ آبان ماه 1385
لطفاْ لینک حمایت از فردوسی را امضا کنید
آنها که تاکنون همراهی کردهاند
تبریز ؛ انتخاب نیوز؛ قطار ؛ شرقی غمگین ؛ تلاطم
ابراهیم اقبالی ؛ فرداد دولتشاهی ؛ ارمغان مقدس ؛ راوي
پروانه اسماعيلزاده ؛ محمدرضا نوروزي ؛ شهروند ؛ هومن روانبخش
ایدا ادینه ؛ عمار رفیعی امام ؛ کوچه بی دار و درخت ؛ رزا بداغی
عالیه اشتری ؛ فرزانگان ۷۳ ؛ مهندسی علوم خاک ؛ حميد بي تقصير ؛
لنیوم ؛ وحیدرضا مصوری ؛ خبرخوان دو در دو ؛ کام . پخمه ؛
خاطراتچی ؛ بلاگ نیوز ؛ سعید سعیدی ؛ دکتر یوسف قریب ؛
کامیار مقدسی ؛ روزنامه قدس ؛ مهدی میرزایی ؛ یک خبرنگار ؛
همشهری آنلاین ؛ اخبار ایران ؛ خبرگزاری حیات ؛ علی میرزابیگی ؛
حمید لواسانی ؛ ایسنا ؛ جواد حاتمی ؛ تلاطم ؛ صبحانه ؛ محمد افراسیابی
دماسنج ؛ آژانس خبری کوروش؛ مجید فنایی ؛ ستاره و سیاره ؛ مادر سپید
دلم گرفت از اين همه كج سليقگي ... از اين همه نابخردي ... از اين همه توهين به هوش ايراني و از اين همه اهانت به عاليترين سرمايهها و مفاخر ادبي و فرهنگي ايرانزمين.
آقاي وزير نيرو!
بيا و مرد باش و دستور فرونشاني آن دكل نفرتانگيز برق را در حريم آرامگاه فردوسي صادر كن و بيشتر از اين براي خودت ناسزا نخر!
عكس و خبرهاي تكميلي را ميتوانيد در وبلاگ استاد درويش بخوانيد.

از همون نخستين كامنتي كه در وبلاگ اروند، برايم نوشت؛ فهميدم كه با مخاطبي سر و كار دارم كه هر وبلاگنويسي آرزوي داشتنش را دارد! مخاطبي كه نميآيد كه بيايم و نميخواند كه بخوانم ...
و اين خيلي مهمه ...
به هر حال، آنقدر به او گفتم و گفتند تا سرانجام باور كرد كه ميتواند خود صاحب وبلاگ شود ؛ وبلاگي كه اينك پس از گذشت يك سال در بين شمار ۵۵ ميليوني وبلاگهاي ثبت شده در technorati، در رتبهي حدود سي هزار قرار گرفته است. آن هم وبلاگي كه نه از سياست در آن خبري هست، نه از خبرهاي داغ و نه از خط قرمزهاي مشهور جامعه! با اين وجود، باباي فردا چنان ساده و نرم و پراحساس و واقعي و دلنشين از يلدايش مينويسد كه خواه ناخواه خوانندگان وبلاگش چارهاي ندارند تا در برابر اين انسان شريف، اين پدر واقعي و اين همسر عاشق كلاه از سر بردارند.
براي همين است كه به همهي پدران امروز و فردا توصيه ميكنم تا به ملاقات كلبهي مجازي اما گرم باباي فردا برويد تا دريابيد كه خوشبختي ميتواند چقدر نزديك به ما باشد.
چند سال پيش در خبرها آمده بود : ايرانيان ترجيح ميدهند، دو برابر پولي كه سالانه در حوزهي فرهنگ هزينه ميكنند، صرف نوشيدن چاي كنند (همشهري، ش 2616، ص 4). در همين ارتباط، بر پايهي يك نظرسنجي كه در بين 14 هزار خانوار ايراني صورت گرفته بود، در پاسخ به اين پرسش كه ترجيح ميدهيد اوقات فراغت خود را چگونه بگذرانيد، تنها 4/0 درصد رفتن به كتابخانه را ترجيح دادهاند و 03/0 درصد از آنان مايلند اين وقت را صرف ادامهي تحصيل كنند (همشهري، ش 2424، ص 5). گفتني است، در سال 1368 به ازاي هر 100 هزارنفر جمعيت، فقط 9/0 واحد كتابخانه وجود داشته است، درحالي كه آلمان 5/137 واحد كتابخانه به ازاي يكصدهزار شهروند خويش تدارك ديده بود. حتا امروز نيز، به رغم جوان بودن جامعه و رشد چشمگير شمارِ دانشآموزان و دانشجويان، تنها 1368 كتابخانه در ايران وجود دارد (همشهري، ش 2534، ص 3)، يعني به ازاي هر 100 هزار جمعيت، تنها 1/2 واحد كتابخانه داريم! البته بازخوردِ اين جريان كاهندهي فرهنگي و علمگريزي ايرانيان، تنها در كشاورزي آشكار نيست و همان طور كه ميدانيم، نشانههاي اين فرايند پسرونده در غالب حوزهها خود را نشان داده و ميدهد. به عنوان مثال: تنها در سال 1379، بيش از 3 درصد از توليد ناخالص داخلي خويش را در اثر تصادفات رانندگي از دست دادهايم؛ فقط آمار تلفات انساني ناشي از تصادفات اتوبوسهاي بينشهري به 850 نفر در سال گذشته رسيده است، درحالي كه در كشوري مانند سوئد، كه در رديف 10 كشور نخست جدول توسعهي انساني جاي دارد، در طول 9 سال گذشته (2001-1993)، تنها سه نفر در اثر تصادفاتي مشابه جان دادهاند (بخش خبري ساعت 22:30 شبكهي دوّم سيما، مورخ 26/5/1380)! از بعد ناهنجاريهاي اجتماعي نيز همان بس كه بدانيم در بين مردم 60 كشوري كه بالاترين ميزان قتل عمد در جهان را مرتكب ميشوند، با 11 مورد قتل عمد در روز، موفق به كسب رتبهي 33 شدهايم (دوران امروز، ش 66، ص 4).
ببينم! حالا متوجه شديد چرا ايرانيان به نوشيدن چاي علاقهمند هستند؟!!
مناسبترين ويژگيهاي حرارتي كانيها، در محدودهي طول موجهاي μm 14-8 تشخيص داده شده است (Lillesand و Kiefer، 1994 به نقل از علوي پناه،1382). اين ناحيهي مادون قرمز حرارتي، با خصوصيات جذبي1 تعدادي مواد تشكيلدهنده در سنگها، مانند سيليكاتها، كربناتها، اكسيدها، فسفاتها، سولفاتها، نيتراتها، هيدروكسيلها و غيره مشخص ميشوند. برخي ويژگيهاي فيزيكي نظير اندازهي ذرات (بافت) و ساختمان ميتوانند تغييراتي در طيف تشعشعي2 از نظر عمق نسبي جذب، ايجاد كنند.
كربناتها بهعلت تحرك1 يونهاي كربنات خصوصيت جذبي بالايي را از خود نشان ميدهند. خصوصيات جذبي سولفاتها در حوالي طول موجهاي 9 و 16 ميكرومتر مشهود است. فسفاتها نيز ويژگي جذب را در حوالي 3/10 و 25/9 ميكرومتر نشان ميدهند. نيتراتها در 2/7 ميكرومتر و نيتريتها در 8 و 8/11 ميكرومتر خصوصيت طيفي جذبي از خود نشان ميدهند. سيليكاتها بهعنوان فراوانترين مادهي پوستهي زمين، خصوصيت طيفي جنبشي2 در دامنهي TIR بهسبب وجود SiO4 (تتراهدرون) از خود نشان ميدهند. همانگونهكه گفته شد، بهترين دامنهي طيفي از لحاظ تشعشع حرارتي3، دامنهي 14 –8 ميكرون است. در مقايسه با ناحيهي بازتابهاي انعكاسي كه انرژي را از 50 ميكروني لايهي سطحي منعكس ميكنند، تشعشعات حرارتي4 به خواص فيزيكي مواد نيز بستگي دارد زيرا انرژي ثبتشده مربوط به ضخامت چند سانتيمتري لايهي سطحي است.
ما به مردها گفتيم: مي خواهيم مثل شما باشيم. مردها گفتند: حالا كه اين قدر اصرار مي كنيد، قبول ! و ما نفهميديم چه شد كه مردها ناگهان اين قدر مهربان شدند.
وقتي به خود آمديم، عين آن ها شده بوديم. كيف چرمي يا سامسونت داشتيم و اوراقي كه بايد رسيدگي مي كرديم و دسته چك و حساب كتاب هايي كه مهم بودند. با رئيس دعوايمان مي شد و اخم و تَخم اش را مي آورديم خانه سر بچه ها خالي مي كرديم. ماشين ما هم خراب مي شد، قسط وام هاي ما هم دير مي شد. ديگر با هم مو نمي زديم. آن ها به وعده شان عمل كرده بودند و به ما خوشبختي هاي بي پايان يك مرد را بخشيده بودند. همة كارهاي مان مثل آن ها شده بود. فقط، نه! خداي من! سلاح نفيس اجدادي كه نسل به نسل به ما رسيده بود، در جيب هايمان نبود. شمشير دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره اي؟ چاقوي غلاف فلزي؟ نه! ما پنبه اي كه با آن سر مردها را مي بريديم، گم كرده بوديم. همان ارثيه اي كه هر مادري به دخترش مي داد و خيالش جمع بود تا اين هست، سر مردش سوار است. آن گلولة اليافي لطيفي كه قديمي ها به اش مي گفتند عشق. يك جايي توي راه از دستمان افتاده بود. يا اگر به تئوري توطئه معتقد باشيم، مردها با سياست درهاي باز نابودش كرده بودند. حالا ما و مردها روبه روي هم بوديم. در دوئلي ناجوانمردانه. و مهارتي كه با آن مردهاي تنومند را به زانو درمي آورديم، در عضله هاي روحمان جاري نبود.
سال ها بود حسودي شان مي شد. چشم نداشتند ببينند فقط ما مي توانيم با ذوقي كودكانه به چيزهاي كوچك عشق بورزيم. فقط و فقط ما بوديم كه بلد بوديم در معامله اي كه پاياپاي نبود، شركت كنيم. مي توانستيم بدهيم و نگيريم. ببخشيم و از خودِ بخشيدن كيف كنيم. بي حساب و كتاب دوست بداريم. در هستي، عناصر ريزي بودند كه مردها با چشم مسلح هم نمي ديدند و ما مي ديديم. زنانگي فقط مهارت آراستن و فريفتن نبود و آن قديم ها بعضي از ما اين را مي دانستيم. مادربزرگ من زيبايي زن بودن را مي دانست. وقتي زني از شوهرش از بي ملاحظگي ها و درشتي هاي شوهرش شكايت داشت و هق هق گريه مي كرد، مادر بزرگ خيلي آرام مي گفت: مرد است ديگر، نمي فهمد. مردها نمي فهمند. از مرد بودن مثل عيبي حرف مي زد كه قابل برطرف شدن نيست. مادربزرگ مي دانست مردها از بخشي از حقايق هستي محروم اند. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطيف است.
مادربزرگ مي گفت كار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت بايد بروند. راه ميان بري بود كه زن ها آدرسش را داشتند و يك راست مي رفت نزديك خدا. شايد اين آدرس را هم همراه سلاح قديمي مان گم كرديم.
به هر حال، ما الان اينجاييم و داريم از خوشبختي خفه مي شويم. رئيس شركت به ما بن فروشگاه داده و ما خيلي احساس شخصيت مي كنيم. ده تا نايلون پر از روغن و شامپو و وايتكس و شيشه شور و كنسرو و رب و ماكاروني خريده ايم و داريم به زحمت نايلون ها را مي بريم و با بقية همكارهاي شركت كه آن ها هم بن داشته اند و خوشبختي، داريم غيبت رئيس كارگزيني را مي كنيم و اداي منشي قسمت بايگاني را درمي آوريم و بلندبلند مي خنديم و بارهايمان را مي كشيم سمت خانه. چقدر مادربزرگ بدبخت بود كه در آن خانه مي شست و مي پخت. حيف كه زنده نماند ببيند ما به چه آزادي شيريني دست يافتيم. ما چقدر رشد كرديم.
افتخارآميز است كه ما الان، هم راننده اتوبوس هستيم هم ترشي مي اندازيم. مهندس معدن هستيم و مرباي انجيرمان هم حرف ندارد. هورا! ما هر روز تواناتر مي شويم. مردها مهارت جمع بستن ما را خيلي تجليل مي كنند. ما مي توانيم همه كار را با همه كار انجام دهيم. وقتي مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ايستاده توي اتوبوس حفظ كنند، ما با يك دست دست بچه را مي گيريم، با دست ديگر خريدها را، گوشي موبايل بين گردن و شانه، كارهاي اداره را راست و ريس مي كنيم. افتخارآميز است.
دستاورد بزرگي است اين كه مثل هم شده ايم. فقط معلوم نيست به چه دليل گنگي، يكي مان شب توي رختخواب مثل كنده اي چوب راحت مي خوابد و آن يكي مدام غلت مي زند، چون دست و پاهايش درد مي كنند. چون صورت اشك آلود بچه اي مي آيد پيش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توي مهد كودك. همه رفته اند، سرايدار مجبور شده بعد از رفتن مربي ها او را ببرد پيش بچه هاي خودش. نيمة گمشده شب ها خواب ندارد. مي افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نيمة ديگري ندارد. زن گيج و خسته تا صبح بين كسي كه شده و كسي كه بود، دست و پا مي زند.
مادربزرگ سنت زده و عقب افتادة من كجا مي توانست شكوه اين پيروزي مدرن را درك كند؟ ما به همة حق و حقوقمان رسيده ايم. زنده باد تساوي!
انواع چند كشتي(Multiple cropping):
چند كشتي پي درپي يا متوالي (Sequential cropping)
چند كشتي همزمان (Simultanious cropping)
)Relay intercrppingكشت تاخيري(
انواع چند كشتي پي درپي يا متوالي: كشت دو گانه- كشت سه گانه- كشت چهار گانه
انواع چند كشتي همزمان: كشت درهم- كشت مخلوط يا مخلوط رديفي ويا توام- كشت مخلوط نواري
اهميت كشت مخلوط :
- كاهش خطر احتمالي - كاهش آفات وامراض گياهي
- حداكثر استفاده از منابع - حفاظت از باد وسرما
- بدست آوردن حداكثر سود - كنترل علفهاي هرز
- حفاظت خاك - حفاظت فيزيكي
- حاصلخيزي خاك - باقي ماندن بقاياي گياهي بيشتر در خاك
- استفاده موثرازآب موجود درخاك
معايب كشت مخلوط :
- رقابت بين گونه اي - محدوديت استفاده از ماشين هاي كشاورزي
- اثرات سوء ترشحات ريشه اي - متفاوت بودن نيازهاي غذايي و سموم شيميايي
- مديريت مزرعه
تمامی كاربران سايت بلاگفا و صاحبان وبلاگها بر روی سرور بلاگفا هرچه سريعتر از تمامی مطالب خود يك نگارش پشتيبان تهيه كنند. هر لحظه اين احتمال وجود دارد سايت بلاگفا تعطيل شود. لطفاً اين مطلب را به دوستانتان نيز بگوييد.
بيانيه مطبوعاتى دويچه وله درباره مسابقه بين المللى انتخاب وبلاگ هاى برتر
بيانيه مطبوعاتى
راى گيرى عمومى دويچه وله از روز ۲۳ اكتبر آغاز ميشود
– بيش از ۵۵۰۰ كانديد در مسابقه بين المللى انتخاب وبلاگهاى برتر دويچه وله شركت كردند.
– از طريق راى گيرى عمومى و تصميم هيئت داوران برندگان مشخص ميشوند.
سومين سال برگزارى مسابقه انتخاب وبلاگهاى برتر دويچه وله امسال نيز با استقبال بينظيرى روبرو شد. با بيش از ۵۵۰۰ مورد كانديداتورى، تعداد شركت كنندگان در اين رقابتها امسال تقريبا دوبرابر افزايش نشان ميدهد. وبلاگهاى ايرانى كه امسال براى دومين بار در اين رقابتها حضور داشتند با افزايش ۷۵ درصدى پس از زبانهاى اسپانيائى و پرتغالى به لحاظ تعداد كانديداتورى در ميان ده زبان در رتبه سوم قرار گرفتند.
هيئت داوران از ميان كانديداها، ۱۵۰ وبلاگ را در پانزده موضوع نامزد كرد. كيفيت وبلاگهاى ايرانى به گونه اى بود كه هيئت داوران براى نخستين بار در موضوع انتخاب« بهترين وبلاگ» دو وبلاگ ايرانى را نامزد كرد. وبلاگهاى «وب نوشت» متعلق به سيد محمد على ابطحى و وبلاگ « آن سوى ديوار» كه متعلق به يك ايرانى يهودى است كه از سال ۱۹۹۴ در اسرائيل زندگى ميكند.
http://webneveshteha.com
http://westernwall.blogspot.com/
در موضوع Blogwurst وبلاگ http://aref-adib.com به مرحله پايانى راه يافت. هيئت داوران وبلاگ «كسوف» را براى دريافت جايزه ويژه گزارشگران بدون مرز نامزد كرد. http://www.kosoof.com/
پادكاست «هفتگى» نيز به مرحله نهائى راه يافت.
http://haftegi.7rooz.com
از ميان وبلاگ هاى ايرانى كه كانديد شده بودند، ده وبلاگ زير براى مرحله نهائى نامزد شدند.
http://bahmanagha.blogspot.com/
- http://blog.malakut.org/
- http://kelash.persianblog.com/
- http://z8un.com/
- http://zharf.blogspot.com
- http://westernwall.blogspot.com/
- http://sibiltala.blogspot.com
- http://chaay.persianblog.com/
- http://nikahang.blogspot.com
- http://www.mithras.org/
از روز بيست سوم اكتبر ميتوان با مراجعه به آدرس: www.thebobs.com
در راى گيرى عمومى شركت كرد و به نامزدهاى خود راى داد. هيئت داوران سيزده نفره دويچه وله در روز دهم نوامبر تشكيل جلسه داده و برندگان خود را انتخاب خواهد كرد. اسامى برندگان طى مراسمى در محل موزه ارتباطات جمعى در شهر برلين اعلام ميشوند