تبليغاتX
همنهاد
گزيده وبلاگهاي مورد علاقه و البته بيشتر زيست محيطي

    اين پيشنهاد عالي‌ترين مقام محيط زيست كشور است! او راست مي‌گويد. چرا مردم را از مرگ بترسانيم؟ مرگ حق است و آلودگي هوا هم لايق و سزاوار مايي است كه چنين فردي را در رأس سازمان حفاظت محيط زيست كشور تحمل مي‌كنيم. پس بايد بميريم و از مردن هم نترسيم!
    البته خانم دكتر جوادي عزيز يك پيشنهاد ديگر هم داده و گفته: به شرطي اجازه خريد خودرو مي‌دهيم كه خريدار خودرو ثابت كند پاركينگ دارد!! لابد در آن صورت مشكل آلودگي هواي كلان شهرهاي كشور هم حل خواهد شد! جل‌الخالق!!
تصور كنيد از اين به بعد براي خريد خودرو بايد كپي سند منزل كه در آن مشخصات پاركينگ هم قيد شده باشد، ضميمه شود! چه بلبشويي كه نشود!! طفلكي همسراني كه خانه را به طرف مقبل واگذار كردند و حالا بايد در آرزوي خريد خودرو هم بسوزند!
    از حق نگذريم، اين پيشنهاد خدايي از پيشنهاد قبلي ايشان براي كاهش آلودگي هواي تهران بهتر و كارشناسي‌تر است! يادتان هست؟ گفته بود: دعا مي‌كنيم تا در تهران بيشتر باران بيايد!! بلكه هوا تميز شود!
    آقا فرزاد عزيز، اميدوارم پاسخت را گرفته باشي!

+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 2:14  توسط فرداد دولتشاهي  | 

    

     خوشحالم ... بسیار خوشحالم که بار دیگر همرنگی و یکدلی طرفداران راستین محیط زیست سبب شده تا محیط زیست بتواند به حقش برسد و آقای وصال کوتاه آمده و دستور بازگشت صفحه دوست داشتنی محیط زیست را به آینده نو بدهد.

     درود بر مژگان جمشیدی ... استاد درویش ... سپهر سلیمی ... مردخاکی عزیز و دیگر دوستانی چون هومن روانبخش خستگی ناپذیر  و استاد عباسی که در این راه بسیار کوشیدند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 14:9  توسط فرداد دولتشاهي  | 

آرایه عزیز

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 3:13  توسط فرداد دولتشاهي  | 

   امروز اولین روزی بود که هیچی برای نوشتن نداشتم ، کسل بودم ، سرماخوردگی که بدجوری انرژی مو گرفته بود ، اما هر طوری بود رفتم روزنامه ، ما بدبخت بیچاره ها اگه بمیریم هم جنازمون باید به روزنامه بره، روزنامه نگار ایرانی یعنی بدبخت ، مصیبت کش، نفرین شده، نه این دنیارو داره نه اون دنیارو! روزی ۱۰۰ بار باید بمیره و زنده شه، البته همه هم اینطوری نیستن، اگه به اندازه یه سر سوزن وجدان مجدان برات مونده باشه اینجوری می شی!

صفحه که حذف شده انگار خبرهای منم ته کشیده، همش خبر بهداشت و شورای شهر و شهرداری و آموزشی رد کردم ، حالم بدجوری گرفته بود، جای صفحه ام چقدر خالیه خدا، هیچ کدوم از این خبر هایی که رد کردم ارزش خبری نداشتن، فقط از نگاه یه روزنامه نگار داغون ایرانی می تونن با ارزش باشن! ولی عوض اش چقدر زود کارم تموم شد! محیط زیست واقعا وقت گیره ، اکثر خبرهارو خودم باید پیگیری می کردم و یا حتی می ساختم! اما حالا هر تلکسی رو که باز می کنی پره از مزخرفات مسئولان ، شاید یه ارزشی که صفحه محیط زیست داشت همین بود که اصلا مزخرفات مدیران توش نبود یا اگر هم بود کم بود، به خاطر همین هم بود که بیشتر وقت من گرفته می شد چون خودم باید دنبال سوژه می رفتم ، خبر سازی می کردم ، تحلیل می کردم ، و آدمهای مناسبو اگه گیر میومد برای صحبت روش انتخاب می کردم و گرنه حرف مدیرانو نقل قول کردن که کار نداره!

اما امروز به یه دریافت جالب هم رسیدم  

اینکه چرا همیشه سوژه های زیست محیطی که من می نویسم جنجالی میشه اما از میان این همه بحران های اقتصادی و اجتماعی حاکم بر کشور هیچوقت یه گزارش جون دار توی روزنامه ها نمی آد یا اگر هم میاد کم میاد؟!

شاعر فقید حسن حبیبی میگه:

"شاعری وام گرفت، شعرش آرام گرفت"!!!

با همه این حرفا خوشحالم ، از اینکه هیچوقت حقیقت در برابر دیدگانم کمرنگ نشده و قلمم تا آنجا که امکان داشته برای نوشتن حقیقت کم نیاورده.

ساعت ۴ نشده اومدم خونه ، حالم اصلا خوب نبود، دیگه توان نفس کشیدن نداشتم، بعضی دوستان لطف می کردند و پیام می فرستادند که ناراحت نباشم ، اما واقعا حس جواب دادن هم نداشتم ،

از فرط سردرد سینوزیتی، یه راست اومدم که بخوابم، اما یه چیزی سر دلم سنگینی می کرد، غصه دار بودم ، به خودم که اومدم دیدم گونه هام خیس شده!!

چه تصمیم سختیه ! هر وقت تصمیم می گیرم که دیگه ننویسم و برم دنبال درس و زندگی ام و یه کار دیگه نمی دونم چرا دلم می گیره ، انگار می خوان منو بندازن توی قفس! ننوشتن برا ی من حکم قفسو داره، نمی تونم ، نه نمیشه.

فعلا نیاز به استراحت فکری دارم ،اما چه روزی بود امروز !بد نبود! البته هیچ روز خدا بد نمیشه ، فقط ما هستیم که روزهارو خراب و بد می کنیم،اما خب ، روز غریبی بود، دلگیر و غریب!

ورودت را به دنیای مجازی تبریک می گویم

+ نوشته شده در  شنبه 23 دی1385ساعت 2:24  توسط فرداد دولتشاهي  | 

 دوستان عزیز!

دیدید نگرانی من بی مورد نبود؟ دیدید مدعیان اصلاح طلبی نیز با همپالگی های محافظه کارشان فرق چندانی ندارند؟ دیدید می خواهند محیط زیست را در آینده نو هم ذبح کنند ...

لطفاْ از وبلاگ مرد خاکی دیدن کرده و به او در بالاترین امتیاز دهید.

 


به صف مخالفان احداث جاده بلده نور به گرمابدر لواسان بپیوندید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 12:24  توسط فرداد دولتشاهي  | 

      گويا قرار بوده تا به مناسبت بزرگداشت جهان پهلوان تختي، يك گزارش ويژه در روزنامه‌ي «آينده نو» منتشر شود – كه البته كار پسنديده‌اي است؛ به خصوص وقتي آدم در حال و روز كنوني اغلب قهرمانان وطني و شكل و شمايلشان و بخصوص شكل و شمايل دوست دخترهاشان!! دقيق مي‌شود، بيشتر پي مي‌برد كه چقدر جاي تختي، امروز در حيات ورزشي جامعه‌ي ما خالي است ... راستي سلوك تختي كجا و سلوك نيك‌بخت واحدي، اكبرپور، كاظميان، عنايتي، ميناوند، محمد‌خاني، انصاريان، منصوريان، فكري، معدنچي، عليرضا حيدري، اولادي و ... كجا؟!


     تازه اون موقع نه مثل الآن در فدارسيون‌هاي ورزشي معاونت فرهنگي بود! نه نماز جماعت وجود داشت و نه ديدار با ... كه تربيت شوند و پند گيرند!!
      بگذريم ...
     خلاصه اينكه گويا وقتي قرار شده صفحه‌اي را به تختي اختصاص دهند، هيچ ديواري را كوتاه‌تر از صفحه‌ي محيط زيست و مژگان جمشيدي نيافته و او را قرباني كرده‌اند!!
     آيا اين خود نشان نمي‌دهد كه در اين مملكت چقدر محيط زيست مظلوم و بدبخت است؟! تازه اين سرنوشت صفحه‌ي محيط زيست در يك روزنامه‌ي اصلاح طلب و طرفدار خاتمي است، واي به حال كيهان و جمهوري اسلامي كه طرفدار احمدي‌نژاد هستند و واي به حال اعتماد ملي كه سنگ شيخ اصلاحات را بر سينه مي‌زند و مدتهاست كه اصولاً صفحه‌ي محيط زيست را حذف كرده و به چانه‌زني‌هاي سياسي خويش براي تقسيم قدرت بيشتر پرداخته و مي‌پردازند.
      به هر حال خوشحالم كه فعلاً هنوز مي‌توان دست كم در يك روزنامه، رنگ سبز طبيعت را احساس كرد. البته روزنامه‌ي سرمايه نيز بعضي وقت‌ها حسابي حال مي‌دهد كه دستش درد نكند. درست مثل ايسنا كه او هم يه موقع‌هايي كولاك مي‌كند.


به صف مخالفان احداث جاده بلده نور به گرمابدر لواسان بپیوندید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 3:36  توسط فرداد دولتشاهي  | 

    زير تيغ، امشب آتيشم زد ... حرف زيادي ندارم كه بزنم ... يعني نمي‌توانم كه بزنم ... هنوز بغض پسري كه پدرش را از دست داده، همسري كه شوهرش را از دست داده و دختري كه آبرويش را ريخته مي‌داند، در وجودم سخت داغ و زنده است ... چقدر دلم لرزيد، وقتي فاطمه‌ي معتمد آريا، در پاسخ به دخترش گفت: اين شال سبز را دارم براي بابات مي‌بافم ... آخه هوا داره سرد مي‌شه ... همون بابايي كه ازش خيلي دلگير است و آبرويش را ريخته است ... كاش از اين عشق‌ها بيشتر بشه ديد و باور كرد ... كاش ...
    «هنرمند» عزيز دستت درد نكند، چه اثري ساخته‌اي و چه بازي معركه‌اي از همه‌ي بازيگران سريالت گرفته‌اي ... فقط كاش گرگ و ميش سريالت، گرگ و ميش طلوع باشد كه آخرش نور است، نه گرگ و ميش غروب كه به سياهي شب منتهي مي‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 0:1  توسط فرداد دولتشاهي  | 

    

     بي شك، شماره‌ي 110 روزنامه‌ي آينده نو (يكشنبه، 17 ديماه 85) را هرگز دوست نخواهم داشت؛ چرا كه براي نخستين بار صفحه‌ي محيط زيست اين روزنامه هم به كل حذف شده و به سرنوشت روزنامه اعتماد ملي درآمد!
     اميدوارم كه اين ماجرا ربطي به تغيير كادر سردبيري اين روزنامه و نفوذ كسري نوري نداشته باشد!
    شايد هم آقايان اصول‌گراي اصلاح‌طلب رگ خواب حريف را يافته و در اين بين چه قرباني مظلوم‌تري، بهتر از محيط زيست و مژگان جمشيدي؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 10:14  توسط فرداد دولتشاهي  | 

    مطلبی که در زیر مشاهده می کنید از روزنامه ی تایم است...نوشته ای جالب در بیان قدرت طبیعت و رمز و رازهایش... بهتر نیست با او صادق باشیم و مهربان ...

 

                                                                                    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 14:10  توسط فرداد دولتشاهي  | 

 

عكس از خبرگزاري فارس


    آدم در‌مي‌ماند از اين همه نيرنگ و فريب! تا ديروز همين آقاياني كه سنگ اصلاح‌طلب را بر سينه مي‌زدند، به كيهان و دارو دسته‌اش انتقاد مي‌كردند كه كارش شده فقط كي با كي عكس گرفت يا روسري كي پايين رفت يا رنگ نوشابه‌ي فلان مسئول دولتي چرا تابلو بود و نظاير آن ...
    حالا هم اصلاح‌طلب‌ها گير داده‌اند به رحيم مشايي كه چرا وقتي خانومه يه هويي شروع كرده به رقصيدن، اون مثل بچه‌ي آدم سرجاش نشسته و سه بازي درنياورده!! همون اشكالي كه به آقاي احمدي‌نژاد در مراسم دوحه قطر گرفتند! و پیشتر بر خاتمی وارد می کردند ...
     بي خود نيست كه از قديم گفته‌اند: هدف وسيله را توجيه مي‌كند!

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 1:15  توسط فرداد دولتشاهي  | 

 

    مژگان جمشيدي ، خبرنگار شجاع زيست محيطي ايران را همه‌ي علاقه‌مندان به محيط زيست وطن مي‌شناسند. وي در هنگام امضاي پتيشن حمايت از نامه 144 نخبه‌ي دانشگاهي به رئيس‌جمهور، جمله‌اي زيبا و تأمل‌برانگيز نوشته است كه دريغم آمد، خوانندگان همنهاد از آن بي بهره بمانند:


      جناب آقای رییس‌جمهور!
     شما که همیشه پشت به دماوند سخن می‌گویید، ‌برای یکبار هم که شده رو به دماوند بایستید تا دشت بی‌نظیر لار و همای افسانه‌ایش را ببینید، بلکه از احداث این جاده منصرف شوید.

به صف مخالفان احداث جاده بلده نور به گرمابدر لواسان بپیوندید.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 1:6  توسط فرداد دولتشاهي  | 

 

 مهار بيابان‌زايي

 

     براي ما فرزندان كوهستان و جنگل و دريا و شهر و سيمان، سخن گفتن از كوير و «بيابان‌زايي» چندان ملموس نيست. دغدغه‌ي بسياري از ما هم نيست و شايد هم فكر مي‌كنيم لازم نيست در مورد آن فكر كنيم! «به هر حال ما كه جاي‌مان امن است، كاپوچينويمان را مي‌نوشيم و ما را سننه!». براي من يكي نيز به عنوان وبلاگ‌خوان و وبلاگ‌نويس در اين چند سال پيش نيامده كه جز در خبرها به مفهوم بيابان‌زايي و هراس و خطري كه پشت اين واژه هست بينديشم. هر چند خود عضو انجمني محيط زيستي بوده و مطالعات كوتاهي داشته‌ام. تا اين كه اين چند ماه اخير وبلاگ مهار بيابان‌زايي را كشف كردم. اين «كشف» به معني دقت در رفتار و نگاه انساني و دلسوزانه‌ي نويسنده‌ي پشت آن است و نه چيز بي‌جان و مجازي به نام وبلاگ و آموختن خيلي چيزهاي ديگر كه مطمئناً جز از طريق اين وبلاگ نمي‌شد آموخت.

وبلاگ آقاي درويش نمونه‌ و الگوي مناسبي از كاركرد علمي و محتوايي وبلاگ و در طبقه‌بندي خاص خود (وبلاگ‌هاي زيست‌محيطي) است. اگر از من بپرسيد كاركرد واقعي يك وبلاگ‌ در وقايع‌نگاري و سفرنامه‌نويسي و دادن اطلاعات به خوانندگان بايد چگونه باشد حتماً اين وبلاگ را به عنوان يكي از نمونه‌هاي خوب مثال خواهم زد. اگر هم معناي «اكتيويسم» وبلاگي چيز درستي باشد مطمئناً نويسنده وبلاگ مهار بيابان‌زايي يكي از بهترين اكتيويست‌هاست و تجارب عيني خود از محيط و بخشي از نگراني‌ها و دغدغه‌هايش در رشته مورد نظر را با شور و انرژي عجيبي در وبلاگش مي‌نويسد و گاه آدم را ياد شور و دلسوزي دكتر بسكي مي‌اندازد. او اين هراس از بيابان‌زايي و خطرات پيش روي محيط زيست را به خوبي به خواننده منتقل مي‌كند. اين رزومه‌‌ي خوب و محترمانه‌اي كه آقاي درويش در وبلاگ خود نوشته اين ديدگاه را به خوبي نشان مي‌دهد، هر چند كه از وبلاگ‌هاي غيرعلمي چنين انتظاري نمي‌رود كه حتماً داد و ستد اطلاعاتي داشته باشند: «مي‌كوشم تا با به تصوير كشيدن منظري كه از آن به جهان پيرامونم مي‌نگرم، هم بر حجم و وزن جستارها و گرايه‌هاي زيست‌محيطي در دنياي پوياي وبلاگستان بيافزايم و هم به مدد پژواك و بازخورد انتشار افكارم در اين محيط ارزشمند مجازي و تعامل با مخاطبين گرامي مهار بيابان‌زايي، به پالايش و ويرايش بيشتر ديدگاه‌هايم، توفيق يابم».

همه مي‌دانيم كه توجه به مسائل زيست‌محيطي يكي از اركان جوامع مدني و مترقي است و معمولاً در فرهنگ‌هاي پيشرفته نهادهاي مدني بسياري در اين مورد وجود دارند كه بعضاً صاحب قدرت و توانايي‌هاي بسياري نيز هستند اما متاسفانه در ايران به دليل سياست‌زدگي مفرط در همه چيز با اين مساله به صورت تفنن يا تنها در حد وظايف سازمان محيط زيست و نه تمام ساكنان ايران برخورد مي‌شود. به هر حال اگر به اين مسائل علاقه‌اي نداريم و محيط زيست دغدغه ما نيست مانع از آن نمي‌شود كه به زحمات آقاي درويش در اين وبلاگ و نوشته‌هاي دلسوزانه و بسيار مفيدش توجه نكنيم. با آرزوي سلامتي براي ايشان و ديگر دوستان، اين هم از معرفي وبلاگي خوب در پايان سال 2006!

 

 

                                                  نقطه ته خط 

+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت 4:41  توسط فرداد دولتشاهي  | 

 

       باباي فرداي عزيز نيز مرا به بازي دوست‌داشتني يلدا فراخوانده است ... من هم ضمن دعوت از مرد خاكي، مامان پريسا، عاليه اشتري، ارمغان مقدس و آقا خره عزيز با كمال ميل به شركت‌كنندگان بازي يلدايي مي‌پيوندم:

1- 28 سال و 6 روز از تولدم مي‌گذرد!
2- هنوز كسي در دام عشق من اسير نشده است.
3- هرچند كه بيكارم، ولي تا حالا محتاج كسي نبوده‌ام و به هر زحمتي كه شده خرج روزانه‌ام را درآورده‌ام.
4- پدر و مادرم را به ياد ندارم ... براي همين خيلي خودم را مديون عمه زهرا مي‌دانم.
5- آرزويم سفر به دور دنيا و ديدن زيبايي‌هاي طبيعي جهان است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 1:38  توسط فرداد دولتشاهي  |