
نامش شمیم است و می خواهد از طبیعت ایران بنویسد ... ورودش را به دنیای وبلاگستان صمیمانه تبریک می گویم ... بخصوص که با این عکس نشان داد با شکارکش ها هم ميونه اي ندارد.
حرفهایی هست برای گفتن
و حرفهایی هست برای نگفتن.
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
و ارزش ماورایی هرکس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

ناصر کرمی با مطلب این توان پراکنده و کم اثر وبلاگ نویس های محیط زیستی رو دعوت کرده تا به این پرسش پاسخ بدهند:
چطور میتوان توان و علاقه پرشور اما پراکنده و نه چندان موثر طرفداران محیط زیست در ایران را هدفمند و متمرکز کرد؟
من فکر می کنم نخستین و حداقل کاری که باید بکنیم شناسایی انرژیهای موجوده. چه در فضای سایبر و چه فضای جامعه. هرکاری که بخوایم بکنیم برنامه ریزی می خواد و تا منابع موجود رو ندونیم برنامه ریزی مفهومی نداره. من امروز یه وبلاگ درست کردم به نام فهرست وبلاگ های زیست محیطی، لطفا بهش سر بزنین و اسم وبلاگ هایی رو که می شناسین و اونجا نوشته نشده رو برام کامنت بگذارین که بهش اضافه کنم. درضمن این یه حرکت فراجناحیه! یعنی معمولا ماها به دوست و آشناها لینک می دیم، بنابراین بازدیدکنندگان وبلاگ هامون تنها به بعضی از وبلاگهای مشابه دسترسی پیدا می کنند؛ اما اینجا قراره همه سبزها اسمشون باشه، بدون هیچ پارتی بازی و فراموش کاری و ...
شاید هم یه فهرست برای نیمه سبزها درست کنم! اونهایی که گاهی زیست محیطی مینویسن و گاهی چیزهای دیگه. مثل خودم. اگه راجع به این مسئله هم کمک فکری بهم بدین که موافقین یا نه ممنون میشم. اصلاً این نیمه سبزها فهرست بشن یا نه؟ و آیا از سبزهای خالص جدا باشن یا توی همون فهرست قرار بگیرن؟
اين هم نشاني وبلاگ جديد ماندانا كه با عنوان «فهرست وبلاگهاي زيستمحيطي» به همين منظور راهاندازي كرده است:
http://green-list.persianblog.com

با شركت افتخاري هيلاري، هوگوچاورز، جرج بوش، صدام و ... خرسهاي بينواي قطبي!
لطفاً بدون پيشداوري و تعصبات مذهبي نگاهي به اين دو تصوير داشته باشيد تا دريابيد كه هر چيز زشتي مي تواند وجهي زيبا هم داشته باشد!!

این بار دومی نیست که خاتمی متهم به دست دادن با کسی یا کسانی شده که بر اساس قواعد بازی جمهوری اسلامی، باید کنار میکشیده. ماجرای دست دادن با همتای اسرائیلیاش در میدان سنت پیتر رم را از یاد بردهاید؟ تلاش جماعت برای تکذیب آن دست دادن عجیب و غریب هر آدمی را به شک میانداخت جز کسانی که هر چه این جماعت بگویند چشم بسته قبول میکند.
خاتمی در سازمان ملل از ترس روبرو شدن با کلینتون دستشوییاش میگیرد، که مبادا با او دست بدهد، آنوقت نمیداند هر کاری که خلاف استانداردهای قدرت انجام دهد برایش دردسر درست خواهد شد؟
دست دادن با زنان از سوی خیلی از مردان مسلمان در قدرت کشورهای مختلف امری عادی بوده است٫
شتر سواری، دولا دولا نمیشود!
مسالهای که وجود دارد این است که خاتمی به عنوان یک پیشرو میتوانست تاثیر بزرگی در تغییر بعضی از آداب ظاهری بدهد. اگر خطا نکرده باشم، عکسی دیدم از آیتالله خویی، پیش از مرگش که با زنی خارجی دست میداد. اینکه میگویم اگر اشتباه نکرده باشم، به این دلیل است که عکس را ۱۱ سال پیش دیدیم و تعجبم از چند نکته بود، از حجاب آن خانم.
خاتمی اگر میآمد و رسما از کاری که کرده دفاع میکرد، و میگفت پای کارش هم ایستاده، حتما تحولی در کشور بوجود میآورد، ولی خاتمی است دیگر...
شهروند غیر مسوول اگر دست بدهد یا خارج از کشور ماچش هم بکنند، در ایران دهانش سرویس خواهد شد. یادتان هست کیا رستمی به خاطر اینکه کاتریندونو ماچش کرده بود که مکافاتی کشید و مجبور شدند از یک طرف دیگر فرودگاه فراریاش بدهند؟
سالهاست که مقامهای جمهوری اسلامی میدانند که نباید با خانمها دست بدهند، و دست دادن رئیس جمهوری فعلی با معلم سابقش هم با دستکش پوشیدن خانم معلم هفتاد و چند ساله میسر شد. این ماجرا البته بیشتر جنبه تبلیغاتی داشته است.
حالا عیب پوشی کسی که دوستش داریم به خودی خود بد نیست، ولی اینکه به جای طرف ماجرا را تکذیب کنیم، آنهم بعد از اینکه فیلمش در این گستردگی منتشر شده و آنقدرها هم مونتاژی محسثو نمیشود، خیلی جای حرف دارد. اگر چند نفر آدم تلویزیونی و متخصص تکذیب کرده بودند و میگفتند از چه تکنیکی برای مونتاژ استفاده شده، باورش منطقیتر بود.
بعضی میگویند مگر چی شده؟ یادتان باشد، وقتی بر اساس مجموعهای اصول ظاهری، سالهای سال در صدر باشید، شکستن اصول مسوولیتزا خواهد بود.در مورد اخیر، جماعت با درک این مساله است که دارند تمام تلاششان را میکنند که صورت مساله پاک شود.
مساله دست دادن خاتمی با زنان در خارج از کشور، امری خصوصی هم نیست که بخواهند قایماش کنند.
اتفاقا دیشب سر کلاس، گروه ما باید در باره "مسائل خصوصی" و مباحث"عمومی" در رسانه برای کلاس حرف میزد. یکی از نکات هم این بود که وقتی وارد فعالیت اجتماعی و سیاسی می شوید، بخش عمده مسائل خصوصی شما، عمومی خواهد شد. دیگر مفعهوم حوزه خصوصی و عمومی آنقدر از هم جدا نیست و اگر فردی، خواسته یا ناخواسته الگوی اجتماعی باشد مردم با حساسیت بیشتری به او توجه میکنند.
اینجا دیگر مساله خود خاتمی است. یا مسوولیت کار خود را میپذیرد، یا رسما می آید و میگوید فیلم است. خاتمی به عنوان یک مسوول سابق نظام، مسوولیت دارد، حتی وقتی از قدرت برکنار است. تا وقتی اظهار نظر میکند، تا وقتی هر ۱۵ خرداد سخنرانی میکند و عضو یک مجموعه سیاسی است، هر حرکتش زیر نظر است.
بزرگترین دشمنان خاتمی هم دوستانی هستند که از هزار دشمن دانا بدترند.
به گزارش بيبي سي، پوشیدن شلوارهای شل و آویزان در يكي از شهرهای ايالت لوييزياناي آمریکا ممنوع شد! گفتني آن كه پوشیدن شلوارهای گشاد و آویزان که از کمر پایینتر میافتد، در بین برخی از جوانان آمريكايي (و البته ايراني) رواج دارد، اما این شلوارها که اغلب موجب پیدا شدن لباس زیر و یا بخشهايي از اندام برهنهي فرد ميشود، سببب تمسخر یا واکنش منفی برخی دیگر از شهروندان آمريكايي را فراهم آورده است؛ به نحوي كه شهردار دلكامبر از ايالت لوییزیانا تصمیم گرفته پوشیدن اين شلوارهای ايمان برباد ده و هنجارشكن را ممنوع کند. او ميگويد: این شلوارها میتوانند بخشی از بدن مردم را آشکار کنند که نمايش آنها در انظار عمومی پسندیده نیست!
هموطن عزيز و اصولگراي من! تبريك ميگويم:
آيا جز اين است كه جهان به سوي احمدينژادي شدن پيش ميرود؟! اين هم شاهدي از غيب براي همهي مخالفان و استهزاء كنندگان اين سخن هوشمندانه و تاريخساز رئيسجمهور.
فكر كنم، كمترين توصيه آن باشد كه به سرعت نمايندگان شوراي يكي از شهرهاي كشور پيشنهاد خواهرخواندگي شهر خود را با دلكامبر اعلام كنند و نشان دهند كه تهاجم فرهنگي از نوع ايراني نيز ميتواند غرب را متأثر سازد. حالا شما فكر ميكنيد كدام شهر ايران بيشترين سنخيت و تناسب را با اين پيشنهاد خواهرخواندگي ميتواند داشته باشد؟!

نمیدانم چرا همهي کار ما، باید وارونه باشد؟! واقعاً راست گفتهاند که ما ایرانیها موجودات متفاوتی هستیم.
قهرمان واقعی از سر و کولمان بالا میرود، آن وقت به دنبال ساختن قهرمانهای دستساز هستیم تا حس افتخار را در بین مردم حفظ کنیم.
زندی را از آلمان بر میداریم میآوریم ایران، تا قهرمانش کنیم، به جایش علی دایی را تخریب میکنیم. نه زندی دیگر زندی میشود و نه دایی دیگر دایی.
فرزاد حسنی را که تحول بلامنازع اجرا پس از انقلاب بود را غیرعلنی ممنوعالتصویر میکنیم، جایش را میخواهیم به زور به کسی بدهیم که پیش از این هیچ استعدادی از خود در این زمینه نشان نداده است.
و بالآخره هر که از هممسلکان خود را که مییابیم به جای پدیدهي «کارگردانی» جا میزنیم، ولی عباس کیارستمی را فیلمسازی وابسته معرفی میکنیم!
چه افتخاری بزرگتر از این میخواهیم که گاردین، یک کارگردان ایرانی را ششمین کارگردان برتر جهان بنامد؟
چقدر دیگر باید برای فوتبال هزینه کنیم که در جهان ششم باشیم؟ چقدر دیگر باید فیلم دفاع مقدس بسازیم تا در جشنواره های جهانی فیلم جنگ کسی برایمان دست بزند؟ کم افتخاری است که مردم، هنرمندی اجتماعی داشته باشند که در جهان ششم باشد؟ آنوقت مروت است که بگوییم کیارستمی برای ایران فیلم نمیسازد؟
کسی که از لحظه لحظه فیلمهایش عشق به ایران و ایرانی فوران میکند، باید به وابستگی متهم شود و آن که در جشنوارهي کن مضحکه میشود و آبروی ملّی ما را زیر سوال میبرد، باید به عنوان پدیدهي سینما معرفی شود!
درست است که ممکن است قهرمان زنده، به دیده شدن ما خدشه وارد کند، ولی لااقل وقتی مرد اینقدر خود را از نزدیکانش جانزنید. خواهش میکنم.
یعنی واقعاً هیچ مسألهای مهمتر از شیر و خورشید سردر مجلس وجود ندارد که افکار عمومی را متوجهش کنید؟ قدیمترها برای انحراف اذهان بیشتر از اینها هزینه میشد.
آقای حداد! چرا کسی در مورد سهمیهبندی بنزین افکار عمومی را ملاک قرار نمیدهد؟
مگر آن همه معلم که جلوی خانهي ملّت گلوهای گچ خوردهشان را فدای حقوقشان کردند، در دایره عموم شما نمیگنجیدند؟
چرا کسی برای حمایت مطلق از دولت از افکار عمومي نمیترسد؟
چرا وقتی در برابر طرح مبارزه با بدحجابی سکوت کردید، قصد نکردید افکار عمومی را هم بدانید؟
چرا وقتی فرمانده نیروی انتظامی گفت: حقوق برخی از زندانیان را رعایت نمیکنیم، فکر نکردید افکار عمومی ممکن است مخالف این تصمیم باشد؟
چرا وقتی نایبتان با دسته چک در کمیسیونها میچرخید، کسی فکر نکرد افکار عمومی مخالف لابیهای پشت پرده است؟
آقای رئیس، اگر موضوعی پیش آمده که مجبورید تفکرات را منحرف کنید، بهتر است اینقدر راحت از مردم نخواهید که خودشان ذهنشان را منحرف کنند، این صداقت نیست، وقاحت است.
لطف کنید و در مورد سردر شیر و خورشید خودتان تصمیم بگیرید و بگذارید افکار عمومی وقتش را در صفهای پمپ بنزین و پست و میوه فروشیهای نارمک صرف کند.
توقع میرفت وقتی دولت و بالاخص وزارت ارشاد در طرح ساماندهی پایگاههای اینترنتی با شکستی سنگین مواجه شد، تصمیمهاي بعدی خود را با تدبیر و تحقیق بیشتری بگیرد.
در خبرها اعلام شد که با تصویب مجلس، کپی کردن هر سی دی باید با مجوز وزارت ارشاد صورت گیرد. با این که یقیناً ضربالعجل و ظاهری بودن این طرح بر همگان مبرهن است، ولی خواهش میکنم وزارت محترم ارشاد پاسخ پرسشهاي زیر را بدهد:
1- این «باید» شامل چه کسانی میشود؟ چه کسی بر اجرای این «باید» نظارت میکند؟ اگر کسی به این «باید» تن نداد، چه میکنید؟
2- آیا ضابطین قضایی بر فرض محال قبول مسوولیت چنین برخوردی، توانایی این کار را دارند؟
3- چه کسی میخواهد بر تمام دستگاههای تکثیر تجاری و خانگی قفل بزند؟
4- اگر کسی سی دی کپی شدهای را تصویر و فیلم خانوادگی معرفی کرد، شما چه میکنید؟
5- حریم خصوصی افراد تا چه حد در این طرح محترم شمرده میشود؟
6- کپی سی دیهای خارجی که به علت تحریم در ایران موجود نیستند، چه حکمی دارد؟
7- فکر نمیکنید باید ابتدا ویندوزهای کپی شده ادارات دولتی را جمع آوری کنید؟
8- به نظرتان کسی که فیلمی را یک روز پس از اکران پخش میکند و یقیناً زودتر از اکران هم این توانایی را داشته است، نمیتواند خود را از این «باید» معاف کند؟
9- کنوانسیون جهانی کپی رایت چه ایرادی دارد که نباید آن را بپذیریم؟
بهتر است دوستان مجلس و وزارت ارشاد پس از پاسخ به این سوالات در پیش خود، کمی بیشتر به پرسش آخر فکر کنند و فرهنگسازی را نیز فراموش نکنند.
ترتیب وبلاگهای حایز امتیاز لازم تا این لحظه به شرح زیر است:
- وبلاگ مهار بیابان زایی (رتبه ۱۶)
- سایت مهار بیابان زایی (رتبه ۱۷)
- دیده بان محیط زیست ایران (رتبه ۳۲)
- دل نوشته ها ( رتبه ۴۶)
- ایستاده در زیر باران (رتبه ۷۶)
- همنهاد (رتبه ۸۰)
|
| |
|
حدود 4 سال پیش مطلبی در همین وبلاگ در مورد دست دادن داشتم و این لینکی هم که در بالاترین در مورد دست دادن خاتمی در ایتالیا با خانم ها دیدم برام جالب بود به یوتوب رفتم و فیلم رو دیدم گفتم شاید کسانی باشند که یا به خاطر فیلتر یا سرعت کم نتوانند این فیلم رو ببینند. عکسهایی از اون را درآوردم. البته به نظر من این کار خاتمی جای نکوهش ندارد و امیدوارم این مطالب برایش پیراهن عثمان نشود. |
عباس محمدی را همه می شناسیم ... او صاحب سومین وبلاگ برتر زیست محیطی سال است و بنابراین وقتی اینگونه جسورانه از ازدواج موقت به عنوان یک راهکار زیست محیطی سخن می گوید: به من حق دهید که به شدت حیرت کنم. نظر شما چیست؟
واقعاً كه رويدادهاي تعجبآور در مملكت ما تمومي نداره ... يه بابايي به نام استاندار گيلان (سردار عبداللهي، فرمانده سابق نيروي انتظامي تهران بزرگ) دستور تخريب 120 هكتار جنگل را در بيخ گوش رشت صادر ميكنه؛ چند تا مديركل و نمايندهي مجلس هم از اين اقدام حمايت كرده و آخرش با اعمال فشار و ترفندهاي گوناگون، در جريان سفر استاني رئيسجمهور، ميكنندش يكي از مصوبات انقلابي سفر!! و موافقت اسكندري را هم ميذارند تنگش تا براي تغيير كاربري اين اراضي ارزشمند از جنگلي به صنعتي ديگه مانعي وجود نداشته باشه! همه چيز داره به خوبي و خوشي پيش ميره و بولدوزرها هم مشغول تخريب جنگل و ريشهكني درختان شدهاند كه يكمرتبه يه مدير فداكار و پرجرأت به نام حميد نصري، همهي معادلههارو برهم ميزنه و يكتنه در برابر اجراي فرمان مقام مافوق خود ميايستد؛ به نحوي كه حكم بركناري وي و دو تن ديگر از مديران مياني سازمان جنگلها كه با اين اقدام مخالف بودند، بلافاصله صادر ميشود! مسأله از اينجا توسط مژگان جمشيدي، هومن روانبخش، محمّد درويش، ناصر كرمي و محمّد خسروشاهي پيگيري شده و بازتاب رسانهاي نسبتاً گستردهاي مييابد؛ به شكلي كه تقريباً همهي نهادهاي علمي كه در اين عرصه فعاليت ميكنند، به رهبري مهندس نصرتي دوستداشتني، به علاوهي بسياري از نمايندگان مجلس نسبت به اين واگذاري احمقانه اعتراض خود را اعلام ميدارند. درنهايت، فشار چنان بالا ميگيرد كه وزير مربوطه و معاونانش مجبور ميشوند ساعت 10 شب روز پنجشنبه 10 خرداد 86 تشكيل جلسه داده و ضمن پسگرفتن حكم قبلي و بازگرداندن مديران مياني سازمان به سر پستهاي قبلي خويش، جناب نصري را به عنوان متهم شماره يك معرفي كرده و او را به تهران فراخوانند!!
صدا و سيماي بيخاصيت ما نيز كه كاري جز نشخوار خبر روابط عموميهاي وزارتخانهها و ديگر نهادهاي دولتي ندارد، همين خبر سراسر كذب را به عنوان نشانهاي ديگر از قاطعيت دولت نهم در برخورد با مديران ناكارآمد در چندين نوبت پخش ميكند!
امّآ يكي نيست اين وسط بپرسد: چرا وزير بايد آنقدر خامدست باشد كه گفتهي رئيس جهاد كشاورزي استان را باور كرده و بدون بررسي قبول كند كه آن 120 هكتار، زمين باير است!! و چرا به جاي آن كه رئيس جهاد كشاورزي گيلان يا مسئول جنگلهاي شمال كشور، يعني دكتر شريعتمداري بيخاصيت، يا استاندار و يا مدير شهر صنعتي رشت بركنار شوند، بايد خفت حميد نصري را گرفت؟! از اين كمديتر، اگر واقعاً حميد نصري گناهكار است، چرا او را به تهران فراخوانده و عضو شوراي عالي جنگل، مرتع و خاك ميكنند؟!!
بابا بسه ديگه ... چقدر مردمفريبي؟!
راست و حسيني بياييد و بگوييد: ميخواستيم از اين نمد كلاهي واسه خودمون بدوزيم كه مژگان و برو بچ نذاشتند!
دم همشون گرم.
و امّا يه خبر خوب!
شنيدهها حكايت از اين داره كه حكم دو قاتل جنگلبان شهيد، ناصر پيروي، مراحل نهايي خود را ميگذراند و به زودي حكم قصاص آن دو قاتل نامرد اجرا خواهد شد. تنها مشكل پرداختن ديه است كه بسياري از خيرين و همكاران آن شهيد مشغول جمعآوري مبلغ مربوطه و پرداخت آن به قوهي قضائيه هستند تا حكم اجرا شود.
بهترین و علمی ترین شیوه خودشناسی فقط با انتخاب چند تصویر دلخواه!
آنگاه ببینید تا چه اندازه شما کشف شده هستید![]()
یه سری به وبلاگ حر منصوری عزیز بزنید و ببینید چه گرد و خاکی راه انداخته است.
این هم کد نظرسنجی:
دو تن از مديران سازمان جنگلها و مراتع كشور به خاطر ايستادگي در برابر تخريب جنگل ، به فرمان اسكندري - وزير كشاورزي - بركنار شدند .
اصل خبر را در وبلاگ مژگان جمشيدي گرامی بخوانيد .
توضيح تكميلي : هفته گذشته دستور پاكتراشي ۱۲۰ هکتار از جنگل های شمال در منطقه سراوان رشت ، توسط اسکندری، وزیر جهاد کشاورزي و با هدف احداث شهرك صنعتي مصوب سفر استاني رياست جمهوري و علي رغم مخالفت مسئولين سازمان جنگلها، صادر شد .
پاكتراشي جنگل هاي گيلان از صبح روز شنبه در شمال منطقه سراوان و با حمایت مستقیم استانداری گیلان آغاز شد و پس از نابودي كامل 4 هكتار جنگل طبيعي و انبوه سرانجام عصر چهارشنبه ، در پی شکایت مسئولان منابع طبیعی استان به سازمان بازرسي كل كشور تخريب بطور موقت متوقف شد .
بنا به اطلاعات بدست آمده آقاي مهندس جلالي رييس سازمان جنگلها با تخريب جنگلهاي مذكور مخالف بوده و آْقاي اسكندري ، وزير كشاورزي ، علي رغم مخالفت بدنه كارشناسي و فني منابع طبيعي ، خود راسا وارد شده و دستور به پاكتراشي جنگل داده است . شنيده ها حكايت از آن دارد كه مسئولين اداره كل منابع طبيعي گيلان هيچ موافقتي با پاكتراشي جنگل نداشته و در تمام مدت تخريب جنگل ، مسئولين استاني از ورود ماموران حفاظت و مسئولين منابع طبيعي گيلان به جنگل مذكور ممانعت كردند . رييس اداره كل گيلان كه ظاهرا اين اداره را در جلوگيري از تخريب ناتوان ديده ، در چند روز اخير دست به دامن رسانه ها و NGO ها شده بود و پافشاري وي در جلوگيري از تخريب جنگل در نهايت امروز منجر به بركناري وي به دستور وزير كشاورزي شد .
-
در سرزميني كه تنها 1 درصد آنرا جنگلهاي انبوه تشكيل مي دهد ، اگر بيايند و براي احداث يك شهرك صنعتي، 120 هكتار از همان 1 درصد جنگلهاي طبيعي انبوه را مكان يابي كنند ، اين نشانه چيست ؟؟
* آنهم در شرايطي كه در طي 50 سال گذشته يك سوم از وسعت اين جنگلهاي انبوه را به توسعه شهري ، كشاورزي و صنعتي تغيير كاربري داده اند به عبارت ديگر هر آنچه ضرورت توسعه بوده و حتي بيش از آن ، تبديل شده و ديگر عقلا و شرعا مجالي براي دست اندازي بيشتر باقي نيست .
* آنهم در قرن 21 كه براي يك جنگل دهها كاركرد و درآمد فراصنعتي تعريف شده است .



آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که سامانهي اگو یا فاضلاب را براي تخلیهي آب شهری به بیرون از شهر اختراع کرد، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کرده و مورد استفاده قرار دادند، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که مس را کشف کردند، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند، ایرانیان بودند (در شهر سیلک در اطراف کاشان)؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که کشاورزی را براي کاشت و برداشت کشف کردند، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند، ایرانیان بودند(به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی)؛
آیا ميدانيد : نخستين ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند، ایراینان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که به کرویت زمین پی بردند، ایرانیان بودند؛
آیا ميدانيد : نخستين مردمانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایرانیان بودند و کریستف کلب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند؛
آیا ميدانيد : کلمه شاهراه از راهی که کورش کبیر بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده است؛
آیا ميدانيد : کورش کبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد؛
آیا ميدانيد : کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد؛
آیا ميدانيد : نخستين هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد؛
آیا ميدانيد : دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد؛
آیا ميدانيد : نخستين سامانه استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دايم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد؛
آیا ميدانيد : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد؛ اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد . او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان نكرد؛
آیا ميدانيد : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر تهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره ) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایجترین پولهای جهان شد؛
آیا ميدانيد : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود می اندیشید)؛
آیا ميدانيد : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد .
آیا ميدانيد : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد ..
آیا ميدانيد : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت؛
آیا ميدانيد : نخستين بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ 15 سال به طول انجامید؛
آیا ميدانيد : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا (داریک) میداده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند؛
آیا ميدانيد : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گرانترین کاخ دنیا محسوب میشده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بودهاند، بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است؛
آیا ميدانيد : تقویم کنونی (ماه 30 روز) به دستور داریوش پایهگذاری شد و او هیأتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است؛
آیا ميدانيد : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند؛
آیا ميدانيد : داریوش برای نخستين بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک - سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف (چاپارخانه) را بنیان نهاد؛
آیا ميدانيد : نخستين راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد؛
آیا ميدانيد : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد؛
آیا ميدانيد : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دايم شد؛
آیا ميدانيد : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت.
و با كلامي از داريوش بزرگ اين پست را به پايان ميبرم:
«داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.»
یاد او گرامی ... باشد كه ما ذرهای میهندوستي واقعي را از او و نسل او بیاموزیم.