تبليغاتX
همنهاد
گزيده وبلاگهاي مورد علاقه و البته بيشتر زيست محيطي

به كدامين گناه؟!

اين پرندگان زيبا، هزاران هزار سال است كه به بختگان مي‌آيند تا چرخه‌ي حيات را از لكنت نجات دهند ... آنها از بسياري موانع سخت اكولوژيك گذشته‌اند تا به امروز ما رسيده‌اند ... آيا ما حق داريم كه اينگونه آنها را عذاب دهيم و نسلشان را در آستانه انقراض قرار دهيم؟ دلم نمي‌خواهد از واژه مرگ استفاده كنم، اما به راستي به كساني كه سد سيوند و ملاصدرا را به رغم همه مخالفت‌هاي كارشناسان و دلسوزان وطن ساختند و فرمان آبگيري دادند، چه دشنامي بايد داد كه سزاوارشان باشد؟

عكس از: شبكه صفر

+ نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 11:4  توسط فرداد دولتشاهي  | 

چرا سيل گريبان گلستان را رها نمي كند؟!

چهارمين سال پياپي است كه سيل گلستان به گوش آنها كه ادعاي ساخت سازه هاي مهندسي آنچناني دارند، سيلي مي‌زند ... اما چه سود ...

ببينيد عكس‌ها را 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 17:38  توسط فرداد دولتشاهي  | 

    چرا پخش تصاویر خشونت بار و فیلم کشتن افراد زشت و کریه نیست ولی پخش صحنه ای که دو نفر بخاطر محبت و دوست داشتن همدیگر را می بوسند یا به آغوش می کشند مستهجن است و بد آموزی دارد؟ اگر کودکان و بزرگسالان دوست داشتن را یاد بگیرند بهتر است یا خشونت و قتل؟ چرا دیدن تصاویر زد و خورد در فیلم ها که هر روز هم تقریبا پخش می شود باعث انحراف نمی شود ولی دیدن بوسیدن و در آغوش کشیدن (به شرط ابراز محبت) موجب انحراف است؟ آیا همانگونه که بچه هایمان را به صحنه اعدام می بریم که عبرت بگیرند؛ به جایی که عشق را هم یاد بگیرند می بریم؟ به نظر من خوبی و بدی به آموزش ما بستگی دارد. بستگی دارد که به ما یاد بدهند که چه چیز خوب است و چه چیز بد. نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 17:15  توسط فرداد دولتشاهي  | 

    سرانجام گويا طلسم‌ها شكسته مي‌شود و يكي ديگر از رؤياهاي بشري كه در بسياري از داستان‌ها، فيلم‌ها و كارتون‌ها به نمايش درآمده، يعني: امكان راه رفتن بر روي آب مي‌رود كه جامه‌ي حقيقت به خود گيرد.
     حتماً گزارش ايسنا را در باره‌ي كشف اخير دانشمندان چيني و كانادايي در برابر قدرت جادويي نيروي دافعه در پاي پشه‌ها و آبدزدك‌ها بخوانيد؛ موجودات ظاهراً مضري كه اينك ثابت شده تا 23 برابر وزن خود را مي‌توانند در آب تحمل كرده و غرق نشوند!
    درود بر سپهري عزيز كه پيش‌ترها گفته بود:
    و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد ...

     راستي!
    اگر اين كشف زودتر اتفاق مي‌افتاد، شايد ديگر نگراني براي جليقه‌ي نجات حاج‌آقاي مهربون محل هم از بين مي‌رفت! چه بد!!

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 11:54  توسط فرداد دولتشاهي  | 

    انگار همه اثرات گرمایش جهانی همچین بد هم نیست! دست کم ماهی ها که دارند خوشگل تر و ملوس تر می شوند! این را بگذارید کنار پرتاب شدن حاج آقاها از هواپیما و کنسرت های آنچنانی زمین زنده! تادریابید که در سیاه ترین پدیده ها هم می شه رگه هایی از روشنایی یافت! نگاه کنید:

Global warming’s effects on Hollywood sea creatures

 

 به ماندانا پاسخ دهید:

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 22:14  توسط فرداد دولتشاهي  | 

خداحافظ دماوند سفيد پوش!

     آنها كه امروز - ۱۵ مرداد ۸۶ - صفحه اول روزنامه همشهري، يعني پرتيراژترين روزنامه كشور را ديده و خوانده‌اند، بي‌شك از ديدن خبري كه به نحوي تئوري گرمايش جهاني و فيلم ال گور را تأييد مي‌كند، حيرت‌زده شده‌اند. به ويژه اگر به يادشان باشد كه تاكنون استاد ناصر كرمي عزيز در وبلاگش كوچكترين سخني از گرمايش جهاني و فيلم ال گور ننوشته و نگفته‌اند. كاري كه سبب رواج اين نظريه شده بود كه ايشان از اساس در رخداد گرمايش جهاني ترديد داشته و آن را باور ندارند. حتا اين شايعه هم وجود دارد كه در شماره‌هاي قديمي روزنامه همشهري، آقاي دكتر كرمي گرامي صراحتاً طرفداران نظريه گرمايش جهاني را محكوم كرده و از بنياد آن را انكار كرده‌اند.
    به همين دليل است كه انتشار يكي از پست‌هاي سايت محمد درويش كه علناً در اثبات اين نظر است، آن هم در صفحه‌ي اول روزنامه همشهري و در حد تيتر يك يا دو آن، كاملاً معني‌دار است!
    به هر حال در اينكه دماوند عزيز ما در اثر حماقت‌هاي بشر در حال تغيير ماهيت و عوض كردن تن‌پوش سفيد‌رنگش است – متأسفانه - شكي وجود ندارد. اما اينكه آيا اين تغيير به همشهري و ناصر كرمي دوست‌داشتني هم رسيده يا نه، بايد اندكي بيشتر صبر كرد.
   البته يك امكان ديگر هم وجود دارد: اينكه همه‌ آن شايعات دروغ بوده و اصولاً سردبير سبزانديش و مشهور همشهري، هيچگاه با اين نظريه مشكلي نداشته و فقط به دليل كمبود وقت تاكنون به آن نپرداخته است.

     اين شما و اين خبر بسيار مهم امروز همشهري: ‌   
     آمارهاي 33 ساله هواشناسي حكايت از گرم شدن تدريجي هوا در دامنه‌هاي قله دماوند دارند كه ادامه اين روند مي‌تواند به عقب‌نشيني تدريجي برف مرز اين قله و حتي محو كاكل برفي دائم آن منجر شود.
     دكتر محمدحسين لباسچي رئيس ايستگاه تحقيقاتي هومندآبسرد دماوند در گردهمايي علمي مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع كشور اعلام كرد ستاده‌هاي حاصل از داده‌هاي 33 ساله ايستگاه هواشناسي نشان مي‌دهد ميانگين حرارت منطقه با بيش از 6/2 درجه افزايش از 2/9 درجه در سال 1352 به 8/11 درجه در سال 85 رسيده است.
    وي اضافه كرد همچنين بررسي‌هاي 44 ساله آمار بارندگي ايستگاه نشان مي‌دهد كه هرچند قدرمطلق ميانگين بارندگي ايستگاه اندكي افزايش يافته، اما سهم بارندگي فصل بهار، كه بسيار حائز اهميت است، در طول اين مدت مرتباً كاهش يافته است. در يك دوره بيست ساله همچنين ژرفاي دسترسي به آب نيز فروتر رفته و از 130 متر به 164 متر رسيده است.
    به گزارش پايگاه خبري مهار بيابان‌زايي در يك مورد مشابه، طي سي سال گذشته قله كليمانجارو به خاطر تغيير تدريجي اقليم در منطقه پيرامون، كلاهك برفي دائم خود را از دست داده و اكنون حتي يخچالهاي بلندترين نقطه اين قله نيز در اواخر تابستان كاملاً آب مي‌شود.
    از نظر ارتفاع و شرايط اقليمي و ژئومورفولوژيكي مشابهات بسياري مابين دماوند و كليمانجارو وجود دارد.

    بعد از خبر!
   امروز حتا همشهري مشابه اين خبر را در مورد كشور پرو هم چاپ كرده است. دوستان! خطر گرمايش جهاني جدي است، لابد شنيده‌ايد كه 45 درصد بنگلادش ديروز به زير آب رفت! انگار درستي حرفهاي ال گور بيچاره داره ثابت مي‌شه و چقدر خوب شد كه يكي از دوستان عزيز كه اخيراً در كار پخت كيك شكلاتي است، اون طفلكي را از هواپيما ننداخت پايين! بياييم همه براي آمرزش روح آخوند مهربان محل فاتحه بخوانيم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 7:11  توسط فرداد دولتشاهي  | 

اين يك درخواست كمك براي نجات جان يك انسان است
ادامه را در مجله اینترنتی قروه بخوانید

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 5:12  توسط فرداد دولتشاهي  | 

    يك خبرنگار، به دليل مشكلات فراقانوني روزنامه‌اي كه در آن كار مي‌كند، ناگهان خود را بي‌كس و تنها مي‌يابد ... همان داستان غم‌بار و تكراري كه در طول اين چند ساله‌ي اخير، مدام و پي در پي تجربه كرده است؛ با اين وجود، وقتي مي‌شنود كه ريه‌ي شهر (خجير) را دارند مثله مي‌كنند و همان بيل‌هاي معروف و غول‌آساي آهني - كه ال گور در «يك حقيقت ناخوشايند» خطرش را به زيبايي و طنازي گوشزد كرده است – به دستور مديراني كه از دانش و فرهنگي متناسب با ابزارهاي تكنولوژيك روز برخوردار نيستند، مشغول خراشيدن تن رنجور اين پارك ملّي 10 هزار هكتاري هستند، خودرويي را كرايه كرده و در بحران سهميه‌بندي بنزين و افزايش سرسام‌آور كرايه‌ي آژانس‌ها، با هزينه‌ي شخصي، خود را هر جور كه شده به پارك مي‌رساند تا مگر بتواند فرياد كمك اين زيستگاه مظلوم و كودكان آينده‌ي اين شهر بي‌در و پيكر را كه چشم اميدشان به همين ريه‌هاي اندك باقيمانده است، به گوش ما مردم غفلت‌زده برساند. در اين راه حتا دچار جراحت شده و به عنوان يك دختر، آن هم در جامعه‌اي چنين مردسالار و درنده، هر خطري را به جان مي‌خرد تا وجدان‌هاي بيدار را شرمنده سازد. همان گونه كه پيشتر در ماجراي كجور چنين كرد و يكه و تنها به قلب جنگل پانهاد تا دريابد كه عمق خيانت و تجاوز به جنگل چقدر است و همان ترتيب كه در ماجراي لاكان، گلستان، لار، نايبند، بورالان و ... انجام داد.
    بدون ترديد، امثال مژگان جمشيدي براي هر سازمان مدافع محيط زيستي در هر كشوري مي‌توانست سبب افتخار و مباهات باشد و من ايمان دارم كه اگر، مژگان جمشيدي حتا در مالزي زندگي مي‌كرد، تاكنون بارها از سوي ماهاتير محمّد و جانشينان وي مورد قدرداني و تشويق قرار گرفته بود. امّا متأسفانه در اينجا، اغلب مديران محيط زيستي نه‌تنها به او افتخار نكرده و حمايتش نمي‌كنند، بلكه بدشان هم نمي‌آيد كه در يكي از همين سفرهاي جسارت‌آميزش كاري دست خود دهد و ضربه‌اي ماندگارتر را تجربه كند!!
    ديده‌بان محيط زيست ايران را دريابيد ... او مدتي است كه ديگر حال و هواي آن روزها را ندارد و حتا شايد فكر مي‌كند كه دارد در خلاء فرياد مي‌كشد ... و شايد به همين دليل است كه تعداد پست‌هايش اينك به شماره افتاده است ...
    اما من يقين دارم كه سرانجام روزي – كه دور نخواهد بود – مژگان جمشيدي عزيز به آنچه كه استحقاقش را دارد مي‌رسد و درخواهد يافت كه هنوز كساني هستند كه قدر اين مجاهدت‌هاي بي‌چشمداشت او را بدانند و فرزندان آينده‌ي اين آب و خاك مقدس در مدارس خويش، همچون قصه‌ي دهقان فداكار، داستان واقعي زني آزاده را نيز خواهند خواند كه براي نجات طبيعت ايران، بيشتر از بسياري از مردان، مردانگي كرد و نشان داد كه هيچ تهديدي نمي‌تواند عشق او را به طبيعت ايران عزيزش بكاهد.
    آري من ايمان دارم كه زماني خواهد رسيد كه ايرانيان در تقويم‌‌هاي خويش، روزي را به نام خبرنگار سبز جشن گرفته و گرامي خواهند داشت ... و آن روز بايد كه يكي از روزهاي اسفندماه باشد ...

     يك پرسش ساده از استاد ناصر كرمي عزيز:
     خيلي دوست دارم تا نظر شما را در باره‌ي فيلم ال گور بدانم، چرا تاكنون سكوت كرده‌ايد؟! شما كه آنگونه شتابان در باره‌ي 300 نظر داده و بر آن تاختيد، چرا اينك از يك فيلم زيست‌محيطي اينگونه آسان گذشته و ناديده‌اش گرفته‌ايد؟! حتا اگر مخالفش هم هستيد، بايد براي روشنگري هم كه شده ديدگاه‌هاي خود را مطرح سازيد. اين كمترين انتظار از يك شهروند متخصص پاسخگو و سبزانديش است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 0:26  توسط فرداد دولتشاهي  |