
یک گفتگوی خواندنی و متفاوت با دو خبرنگار پرتلاش حوزه محیط زیست کشور
خبرهای حوزه محیط زیست معمولا خبرهای ناخوشایندی هستند. قطعاً کسانی مثل مریم خورسند که بهطور تخصصی در این حوزه به کار روزنامهنگاری مشغولند از ماجراهای تلخ محیط زیستی ایران بیشتر خبر دارند.
به عنوان یك خبرنگار حوزهی محیط زیست، به ما بگو آیا هیچ وقت، خبر خوشایندی از محیط زیست ایران به گوش میرسد؟
به ندرت. آنقدر كم كه برای مثال، در 10 سال گذشته، میشود پنج خبر را اعلام کرد.
مثلا یكی از این خبرهای خوب را كه در سالهای اخیر اتفاق افتاده برای ما بگویید.
مثلا یكی از موارد خبر بازپس گیری دریاچه ملی نایبند از پارس جنوبی بوده است كه آن اتفاق نیز به خاطر جنجالهای تشكلهای زیست محیطی و روزنامهها اتفاق افتاد.
چرا خبرهای حوزهی محیط زیست اینقدر تلخ و بد است؟
ببینید، نكتهای هست و آن اینكه حوزه محیط زیست از برنامه چهارم وارد مباحث سیاست گذاری كشور شدهاست و تا پیش از آن یك موضوع لوكس و تفننی محسوب میشد. مثلا به این نكته كه محیط زیست میتواند یكی اركان و نظامهای تصمیم گیری برای برنامه توسعه باشد، توجهی نمیشد.
سال گذشته، سازمان مدیریت و برنامه ریزی یك سند طراحی کرد كه (اگر اشتباه نكنم) به آن سند پایهای گفته میشد زیرا در آن محیط زیست را در تمام ساختارهای سیاستگذاری و برنامه ریزی مورد بررسی قرار دادهاست. این سند را به 5 وزیر هم ابلاغ كردند كه آن در دستور كار خود قرار دهند. نكته جالب اینجاست كه 6 ماه از صدور این سند گذشته بود و وقتی با معاون وزرا دراین مورد صحبت میكردیم، اصلا از وجود چنین سندی اطلاع نداشتند. مشخص بود كه این سند با یك هزینه هنگفت تهیه شده، ابلاغ شده و نهایتا در آرشیو دفتر وزیر بایگانی شدهاست. چون اجرای این سند منوط به آن میشد كه تمام سدسازیها، جاده سازیها، احداث پروژههای پتروشیمی و كارخانههای فولاد مورد بازنگری مجدد قرار گیرد.
پس اینطور كه به نظر میآید، محیط زیست، مساله دولتمردان ما نیست.
مسالهی آنها هست، اما ترجیح میدهند كه به آن توجه نكنند. چون اگر قرار باشد به آن توجه كنند، باید بسیار از ساختارها را عوض كنند. چون اگر قرار باشد توجه كنند، اجازه نخواهند داشت كه در استان گلستان، در كنار سه تالاب بین المللی، یك مجتمع پتروشیمی احداث كنند. اگر قرار باشد توجه كنند، باید هزینه گزافتری را بپردازند تا این مجتمع پتروشیمی را در جای دیگری احداث كنند و از لحاظ اقتصادی به نفعشان نیست كه توجه كنند.
برای مردم چطور؟ آیا برای مردم، محیط زیست، مسالهای محسوب میشود؟
در سه-چهار سال اخیر، بله. تا شش سال پیش اگر به كسی میگفتید كه درخت را نشكن. میگفت: «به توچه؟ درخت مال شهرداری است، شهرداری پول مفت میخورد. اگر یك درخت را بشكنم، یك درخت دیگر خواهد كاشت.» ولی این نگرش در سه-چهار سال اخیر خیلی عوض شدهاست. پیدایش صفحه محیط زیست در روزنامهها و حتی ورود (هرچند با تاخیر) تلویزیون در این حوزه، باعث شدهاست كه در میان قشر روشنفكر و تحصیلكرده جامعه تا سایر طبقات (بخصوص دانشجوها) این نگرش بسیار متحول شود.
امروز، روز توجه جهانی وبلاگ نویسان به محیط زیست است. بین دوستان روزنامه نگاری كه با آنها در تماس هستی، یا روزنامه نگاران آنلاین، این مساله چقدر مهم است؟
خیلی كم. بین روزنامه نگاران فقط مژگان جمشیدی را میتوانم نام ببرم كه وبلاگ دارد و وبلاگش میتواند به روز باشد. بین سایر دوستان محیط زیستی، اگر وبلاگ هم داشته باشند، وبلاگشان مشخصا در مورد محیط زیست نیست. حتی بسیاری از وبسایتهای محیط زیستی حدود پنج ماه است كه بروز نشدهاند به دلیل اینكه در یكی دو سال اخیر، هیچ نكته خوشایندی برای نوشتن نداشتهاند، و اگر هم مینوشتند، وجهه سیاسی پیدا میكرد.
آیا قصد نداری كه یك وبلاگ محیط زیستی درست كنی و توجه كسانی را كه قبلا در روزنامه نوشتههایت را میخواندند، بصورت آنلاین، به موضوع محیط زیست جلب كنی؟
من از زمانی كه روزنامه تعطیل شدهاست، دیگر جایی برای حرف زدن ندارم. امیدوارم وبلاگم تا دو هفته دیگر درست شود و بتوانم این كار را انجام بدهم.
مژگان جمشیدی وبلاگنویس و روزنامهنگار
مساله محیط زیست لوکس نیست
تفاوت ديدگاه دولتمردان دو كشور در حفاظت از پاركهاي ملي
آيا تا بهحال گذرتان به پارك ملي نايروبي در كنيا افتاده است؟ پارك ملي خجير در تهران چطور؟ شايد پاسخ بسياري از شما به اين پرسشها منفي باشد و حتما از خود ميپرسيد چه ارتباطي بين اين دو منطقه در ايران و كنيا وجود دارد؟ اگر هيچ شناختي از اين دو منطقه نداريد، پيشنهاد ميكنم براي آشنايي بيشتر، ابتدا سري به جستوجوگر گوگل بزنيد و اطلاعات و تصاوير هر دو منطقه را در شبكه اينترنت جستوجو كنيد.
اكنون اين شما هستيد و بيش از 39 هزار عكس از پارك ملي نايروبي كه حتي اگر از اينترنت پرسرعت هم استفاده كنيد باز هم براي مشاهده همه آنها 24 ساعت كافي نيست، اما اگر به دنبال اطلاعات و يا تصويري از پارك ملي خجير هستيد مطمئن باشيد ساعتها جستوجو هم فايدهاي نخواهد داشت چون جستوجوگر گوگل در بخش تصاوير خود نهايتا 50-40 تصوير به شما ميدهد كه هيچكدام كوچكترين ارتباطي با خجير ندارد و اگر اغراق نكنم شايد نهايتا 2يا 3 تصوير مربوط به خجير باشد كه آن هم تصاوير دلخراش تصادف حياتوحش پارك با خودروهاي عبوري است!
اين همه آن چيزي است كه جستوجوگر گوگل درباره <پارك ملي خجير> بهعنوان قديميترين منطقه حفاظت شده جهان به شما ارائه ميدهد در حاليكه در مورد پارك ملي نايروبي اكنون با انبوهي از اطلاعات و تصاوير و تعدد سايتهاي تخصصي مواجه هستيد!
تفاوت از زمين تا آسمان
پارك ملي نايروبي شايد از نظر غناي تنوع زيستي با پاركهاي ملي خجير و سرخهحصار قابل مقايسه نباشد، اما به واسطه اينكه هر دو از معدود پاركهاي ملي جهان هستند كه درهمسايگي پايتخت قرار گرفتهاند از موقعيتي يكسان و ويژه برخوردارند. با اين حال نحوه مديريت براين دو منطقه در دو كشور كاملا متفاوت است. پارك ملي نايروبي مجموعهاي است كمنظير از مراتع، بيشهها و جنگلها با كلكسيوني از جانوران مختلف. از زرافه و يوزپلنگ و پلنگ و شير گرفته تا گورخر و گاوميش و شترمرغ و كرگدن. وجود يكصد گونه پستاندار و 400 گونه پرنده در اين پارك، نايروبي را به يكي از قطبهاي اكوتوريستي جهان تبديل كرده است. در حالحاضر اين منطقه مهمترين جاذبه گردشگري در حومه پايتخت كنيا و يكي از مهمترين منابع درآمدزاي اين كشور محسوب ميشود كه همه روزه از اولين ساعات صبح تا ساعت 5 بعدازظهر پذيراي هزاران بازديدكننده داخلي و خارجي است. رهاورد اين نوع نگرش دولتمردان كنيايي به سرمايههاي طبيعي نايروبي، دلارهاي سبزي است كه چرخ اقتصاد اين كشور را به حركت درميآورد، اما درا ين ينگه دنيا وضع به گونه ديگري است. پارك ملي خجير با وسعت 11هزار و 570 هكتار به همراه پارك ملي سرخهحصار با مساحت 9380 هكتار هر دو در همسايگي تهران و در شرق پايتخت در داخل منطقه حفاظت شده جاجرود واقع شدهاند. اين دو پارك كه زماني از نادرترين و بكرترين اكوسيستمهاي طبيعي، استپي، بيشهاي كوهستاني و بيشهاي ايران محسوب ميشوند همزمان با انتخاب شهر تهران بهعنوان پايتخت از سال 1174 هجري شمسي بهعنوان قرق و شكارگاه سلطنتي تحتحفاظت قرار گرفتند تا اينكه در سال 1361، اراضي اين مناطق از شرق تهران تا منتهااليه جاجرود به عنوان اراضي ملي انتخاب شدند، بدين ترتيب شكارگاه اختصاصي سابق با مصوبه شوراي عالي محيط زيست به دو پارك ملي و يك منطقه حفاظت شده تفكيك و تغيير نام يافت. تنوع گياهي و جانوي اين دو پارك و جمعيت وحوش تا همين سه دهه قبل به قدري چشمگير بود كه براي اثبات آن لازم نيست حتما به خاطرات اعتمادالسلطنه و ناصرالدينشاه مراجعه كنيد، فقط كافي است از سالمندان تهراني و پدران و مادران خود بخواهيد تا از دوشانتپه و قصرفيروزه و دشت سرخهحصار و كوههاي خجير براي شما بگويند. از خاطرات گلههاي آهو و جمعيت پرشمار قوچ و ميش و كل و بز، از صحنههاي شكار آهو توسط پلنگ در همين تپههاي مجاور شرق تهران و ... اما امروز ديگر هيچچيز باقي نمانده. از آهو و پلنگ سرخهحصار تنها يك نام و خاطره باقيمانده و جمعيت ساير گونهها نيز تا حد 90 درصد كاهش يافته است. به نحويكه رجبعلي كارگر، يكي از محيطبانان با سابقه استان تهران سه سال قبل در اين مورد خاطرنشان ساخت: <تعداد جمعيت گونهها نسبت به 30 سال قبل در طبيعت كم شده، سال 55 آمار قوچ و ميش و كل و بز در محدوده <خجير>، <سرخه حصار>، <ورجين>، <لار> و <دارآباد> 15 هزار و 600 راس برآورد شده بود در حاليكه اين آمار در سالهاي اخير نهايتا 500 راس تخمين زده شده است.
نحوه نگرش و تلقي دولت از مفهوم مناطق حفاظت شده و ناباوري مسوولان نسبت به ارزشمند بودن پاركهاي ملي امروز كار را به جايي رسانده كه ديگر حتي كمترين شانسي هم براي بقاي طبيعت و حفظ ارزشهاي پارك ملي خجير و سرخهحصار باقي نگذاشته است. چرا كه در الگوهاي توسعه كنوني بين مسائل اقتصادي و بومشناختي هرگز نزديكي و رفاقت برقرار نبوده، كارگزاران دولت هميشه طبيعت را كالاي مفت محسوب ميكردند كه استفاده از آن هرگز تعهد و الزام بهبار نميآورد. بههمين دليل همه روزه از كيفيت و كميت پاركهاي ملي خجير و سرخهحصار و منطقه حفاظتشده جاجرود كاسته ميشود به طوري كه در يك مقايسه سطحي از مجموع مساحت اين دو پارك از سال 84 تا 86 به خوبي ميتوان دريافت كه حفاظت از محيط زيست در الگوهاي توسعه هرگز محلي از اعراب نداشته و ندارد. براساس اعلام سازمان محيط زيست و مطابق با شناسنامه پاركهاي ملي خجير و سرخهحصار مساحت پارك ملي خجير با 1599 هكتار كاهش از 11 هزار و 570 هكتار در سال 1384 هماكنون به 9971 هكتار، پارك ملي سرخهحصار نيز با 212 هكتار كاهش از 9380 هكتار به 9168 هكتار و منطقه حفاظت شده جاجرود نيز كه همچون سپر حفاظتي اين دو پارك را در برميگيرد از 51 هزار و 651 هكتار به 55 هزار و 118 هكتار كاهش يافته است.
اين در حالي است كه همچنان ميزان عرصههاي تصرف شده و تغيير كاربري يافته توسط نهادهاي نظامي و غيرنظامي از اين مجموع كسر نشده كه اگر از اين مساحت باقيمانده، 1700 هكتار زمينخواري در منطقه حفاظت شده جاجرود، 240 هكتار شهرك زيتون در پارك ملي سرخهحصار، 13 هزار و پانصد هكتار اراضي واگذار شده به نهادهاي نظامي در سه منطقه خجير و سرخهحصار و جاجرود، اراضي تحتاختيار شركتها و ارگانهاي دولتي براي احداث سد ماملو، تعريض جاده پارچين، احداث خط لوله گاز و آب و نفت و ايستگاه CGS ، شهرك پرديس، كارخانجات سيمان و معادن، اراضي تحت تملك وزارت جهاد كشاورزي، سازمان آب منطقهاي و ويلاهاي غيرمجاز و باغهاي شخصي برخي افراد متنفذ و غيرمتنفذ و نيز اراضي روستاي تركمنده كه از 200 هكتار هم اكنون به بيش از 700 هكتار در سرخهحصار افزايش يافته است، را هم اضافه كنيم، آنوقت آنچه باقي ميماند را ميتوان پارك ملي و منطقه حفاظت شده قلمداد كرد!
از سوي ديگر نگرش و تلقي نادرست دولتمردان نسبت به اهميت و جايگاه مناطق حفاظت شده در فرآيند توسعه در دو سه دهه اخير موجب شد تا آموزش و تنوير افكار عمومي و معرفي پاركها و مناطق به مردم نيز از جايگاه خوبي برخوردار نباشد، شايد آنها معتقدند هر چقدر اين مناطق ناشناخته باقيبمانند بهتر و راحتتر ميتوان آنها را به عرصه ساخت و ساز و جولانگاه طرحهاي توسعه تبديل كرد به همين دليل است كه همه روزه شمار زيادي از شهروندان تهراني و مناطق پيراموني پايتخت نظارهگر لودرها و بلدوزرهايي هستند كه در اطراف اتوبان سرخهحصار، اتوبان بابايي، اتوبان ياسيني و جاده دماوند، كوهها و تپهها را ميشكافتند و درختان را از ريشه بيرون ميكشند تا جاده و راه دسترسي بسازند، اما هيچ كس دم نميآورد كه چرا و چگونه در قلب پاركهاي ملي چنين اقداماتي صورت ميگيرد؟
خجير غرق در آتش
از ابتداي سال جاري تاكنون چندين بار اراضي پارك ملي خجير و سرخهحصار طعمه حريق آتشافروزان و زمينخواران شد و در آتش سوخت. آتشسوزي به طوري گسترش يافت كه براي باور آنچه در اين منطقه رخ داده تنها بايد به داخل منطقه رفت تا حقيقت را دريافت. چه شبهايي كه تا صبح شعلههاي آتش برفراز خجير و سرخهحصار زبانه ميكشيد و ساكنان شهرك پارس و اميد و شهركهاي مجاور تنها نظارهگر آن بودند. متوليان هم عموما يا بيخبر از همه جا بودند و يا ديدن اين تصاوير اينقدر برايشان تكراري شده بود كه زحمت برداشتن گوشي تلفن همراه و پاسخگويي به پرسشهاي خبرنگاران و اطلاعرساني بيشتر را به خود نميدادند. متاسفانه امروز با گذشت بيش از 40 سال از ايجاد شبكه مناطق حفاظت شده در ايران هنوز هم حتي برخي از مديران و متوليان حفظ محيط زيست خود از ضرورت كاري كه بر عهده گرفتهاند بياطلاعاند. كمبود دانش و آگاهي برخي از آنها نسبت به مناطق تحت مديريتشان بهقدري است كه حتي بعضا برخي از آنها مفهوم <پاركجنگلي> را از <پارك ملي> و <منطقه حفاظت شده> تمييز نميدهند. از نگاه چنين مديراني تنها درخت ارزشمند است و بس! اگر پوشش مرتعي و درختان ارزشمند بنه و بادام كوهي در آتش بسوزند گويي آب از آب تكان نخورده و اتفاقي نيافتاده و خسارتي به بار نيامده است!
متاسفانه با وجود تاكيد اتحاديه جهاني حفاظت IUCN از سال 1980 تاكنون و دستورالعمل چهارمين كنگره جهاني پاركهاي ملي در سال 1992 و نيز قوانين و مقررات داخلي در حفظ يگانگي پاركها و ممنوع بودن هرگونه فعاليت عمراني در پاركهاي ملي، پارك ملي خجير در آستانه فروپاشي كامل قراردارد. پيامدهاي سوءتقطيع اراضي پارك با احداث سد ماملو، تعريض جاده پارچين، احداث جاده و دسترسي و مسير خط لوله گاز پنجم تهران، زمينخواري، شكار صيد بيرويه، انجام مانورهاي نظامي و فنسكشي منطقه براي مقاصد نظامي، در سه دهه اخير رهاوردي جز فروپاشي كامل زيستگاه و جدايي جمعيتي گونههاي باقيمانده نداشته و ثبات و پايداري اكولوژيكي اين منطقه را بهطور مخاطرهآميزي تحتالشعاع خود قرار داده است.
در آخرين اقدام صورت گرفته در سال جاري نزديك به 20 كيلومتر از اراضي منطقه حفاظت شده جاجرود كه سپر حفاظتي پارك محسوب ميشود و نيز اراضي پارك ملي خجير به شعاع نزديك به 100 متر توسط بلدوزرهاي پيمانكار شركت ملي گاز زيرورو شد تا خط لوله گاز پنجم تهران كه از سلفچگان به سمت تهران ادامه يافته بعداز قطع اراضي منطقه حفاظت شده كوير و زيرورو كردن آنجا نهايتا بعداز عبور از جاجرود و خجير در سرخهحصار به اتمام برسد.
در اين ميان مشاور پروژه نيز 4 گزينه را براي مسير عبور خط لوله تعيين كرد كه هر 4 گزينه در نهايت ناباوري از پارك ملي خجير عبور ميكرد كه از اين تعداد، گزينه سوم قبل از آنكه در كميته ارزيابي سازمان مورد تاييد قرارگيرد در صورتجلسه مورخ 17/11/83 بين مديركل محيط زيست استان تهران، مديركل دفتر زيستگاههاي سازمان و مديرعامل شركت گاز مورد موافقت قرار ميگيرد. با اين وجود مجريان طرح بعد از اينكه منطقه حفاظت شده جاجرود را پشتسر گذاشتند با ورود به پارك ملي خجير از تعهد به اجراي گزينه 3 هم سرباز زدند و مسير ديگري را كه كوه گويداغي را هدف قرار ميداد انتخاب كرده و عمليات تخريبي خود را در اين منطقه از سر گرفتند.
تخريب كامل پوشش گياهي، تغيير زهكشهاي طبيعي، تخريب چشمانداز طبيعي پارك احداث جادههاي دسترسي متعدد، تخريب خطالراس كوه گويداغي و تغيير در توپوگرافي منطقه، كوچ اجباري قوچ و ميشها در فصل زايمان، تخريب افق خاك، افزايش رسوبات رودخانه جاجرود و دماوند، افزايش آلودگي آب به دليل استفاده از سيستم حفاظت كاتدي، تخليه نخالههاي خاكبرداري شده به داخل رود درهها و ايجاد آلودگيهاي صوتي ناشي از فعاليت بلدوزرها و... ازجمله آسيبهاي وارده در جريان اين پروژه در داخل اين مناطق بد.
1607 ميليارد تومان خسارت وارده
هرچند مجريان طرح تا مدتها بعداز انجام اين پروژه و توقف آن به دستور وزير كشور و رئيس سازمان محيط زيست وارد شدن هرگونه خسارت به پارك را منكر ميشدند اما به گواه آنچه هماكنون آثار آن در پارك باقيمانده و بهگواه گزارشهاي كارشناسان سازمان محيط زيست 1607 ميليارد و 592 ميليون تومان به محيط زيست پارك ملي خجير و منطقه حفاظتشده جاجرود خسارت وارد شده است. در جريان محاسبه خسارت وارده به اين مناطق كه ضرورت آن طبق ماده 104 قانون برنامه سوم توسعه به تاكيد رسيده است. تنها خسارات ناشي از خاكبرداري، بوتهكني و تخريب اراضي مرتعي و جنگلهاي دستكاشت محاسبه شده است و اگر قرار بود مطابق دستورات برنامه چهارم توسعه در ارزشگذاري اقتصادي بر منابع طبيعي همه ارزشهاي 11 گانه مناطق تحت مديريت سازمان از جمله ارزشهاي حفاظتي، اكوتوريسم، تنوع زيستي، آموزشي، پژوهشي و... هم لحاظ ميشد در اين صورت ميزان خسارت وارده بسيار بيشتر از رقم فعلي ميشد.
پارك ملي خجير اگرچه برتري خاصي از نظر تنوع زيستي به پارك ملي نايروبي در كنيا ندارد، اما در مقايسه با ساير مناطق همپايه خود در ايران داراي برتريهاي زيادي است. وجود بيش از 110 گونه پرنده بومي و مهاجر و بيش از 500 گونه گياهي از جمله بنه، بادام كوهي و ارس از تنوعي كمنظير در سراسر البرز برخوردار است. در اين منطقه هنوز هم ميتوان پايههاي وحشي گياهاني چون نخود، عدس، باقلا، يونجه و يولاف را كه در ساير اراضي همجوار رو به انهدام گذاشتهاند را مشاهده كرد. وجود چنين تنوعي از گياهان وحشي ميتواند پشتوانه خوبي باشد براي آينده كشاورزي ايران تا شايد روزي همانند آنچه كه در پارك ملي تبت اتفاق افتاد و با دورگگيري پايه وحشي و اهلي سويا، سوياي جديدي به بازار عرضه شد كه فيبرهاي موجود در ساقه آن انقلاب شگرفي در صنعت كاغذسازي جهان ايجاد كرده پژوهشگران كشورمان هم بتوانند با دوررگگيري پايههاي وحشي برخي از اين گياهان همچون عدس و يونجه تحولاتي شگرف را در كشاورزي ايران و منطقه ايجاد كنند.
خجير و سرخهحصار تنها بازمانده زيستگاههاي طبيعي اطراف پايتخت به شمار ميروند كه همواره از آنها بهعنوان ريه تنفسي تهران ياد ميشده است. مجموعهاي بينظير كه نه تنها از جنبه زيبايي شناختي، بومشناختي، اجتماعي، زيست محيطي، آموزشي و تفريحي از ارزشبالايي برخوردار است بلكه از نظر اقتصادي هم سرمايه ارزشمندي محسوب ميشود. پارك ملي خجير در شمال شرق پايتخت را بايد به مثابه موزه زندهاي از تنوع زيستي به شمار آورد كه از آن ميتوان بهعنوان يك فرصت استفادههاي زيادي برد. فرصتي كه كمتر شهري در ايران و دنيا از آن برخوردار است و از اين نظر تنها ميتوان شهر شيراز را به واسطه وجود پارك ملي بمو و نيز شهر نايروبي پايتخت كنيا را به دليل همسايگي با پارك ملي نايروبي با تهران مقايسه كرد.
امروز مردان و زنان سيهچرده و فقير كنيايي براي ساكنان پارك ملي نايروبي آرامش و امنيت را به ارمغان ميآورند و هديه پارك ملي نايروبي هم براي آنها چيزي نيست جز دلارهاي سبز! به طوري كه هر نفر بازديدكننده براي تنها يك روز بازديد از اين پارك و تماشاي حياتوحش آن بايد 40 دلار (معادل 38 هزارتومان) بپردازد، اما ارمغان ما براي زيستمندان پارك ملي خجير چيزي نبوده جز مشتي آهن پاره و آجر و جادههاي پي در پي و توپ و تانك و ويلا و لولههاي آب و گاز و نفت و البته انبوه زبالههاي بجا مانده. به نحوي كه ديگر بايد آرزوي تماشاي گلههاي آهو در اين منطقه را با خود به گور برد و در عوض آنچه براي تماشا باقيمانده عرصهها و كوهها و تپههايي است كه تماما در آتش سوخته، جادههايي كه تا قلب منطقه را هم شكافته و ...
در پارك ملي نايروبي، اولويت در تردد با حيوانات است نه انسان و بازديدكنندگان نيز فقط بايد از خودروهاي ويژهاي كه براي جابهجايي بازديدكنندگان است استفاده كنند، آنها نقاطي را بازديد ميكنند كه رنجر (يا محيطبان) تعيين ميكنند، اما در خجير هر كس با هر خودرويي كه اراده كند ميتواند وارد شود و تا نوك قلهها را هم به بركت جادههايي كه به تعداد زياد احداث شده با خودروي شخصي خود طي كند وخاك و گياهان را زير چرخهاي ماشين خود له كند و حتي دور از چشم محيطبانان كه تعداد آنها از 4-3 نفر تجاوز نميكند! شكار هم كند.
آنچه امروز بهعنوان ميراث طبيعي در پارك ملي نايروبي در برابر چشم بازديدكنندگان قرار ميگيرد جملگي دورانديشي و تعهدات اخلاقي متوليان و مسوولان اين كشور را به منصه ظهور ميگذارد. چنين دورانديشي در حفاظت از پارك ملي نايروبي در همسايگي پايتخت كنيا دستاوردهاي زيادي را براي اين كشور به ارمغان آورده است. در اينجا خبري از سد و جاده و خط لوله آب و برق و گاز و نفت و پادگان و شهرك و كارخانه و كارگاه نيست و تاچشم كار ميكند طبيعت وحشي است كه در 7كيلومتري شهر نايروبي و در كنار برجهاي سربه فلك كشيده شهر نايروبي به خوبي حفظ شده است.
در تمام كشورهاي جهان و از جمله ايران بالاترين مرجع قانوني هر كشور مسوول مستقيم حفظ ارزشهاي غيرقابل جانشين موجود در پاركهاي ملي است. اين مرجع از نظر اخلاقي و قانوني موظف است جنبههاي بومشناختي، زيباشناختي، سيما شناختي و تنوع زيستي منطقه را در شرايطي طبيعي به طور مستمر براي نسل امروز و آينده تضمين كند.
پارك ملي <خجير و سرخهحصار> و آنچه امروز بر سر آن آمده، آينه تمام نماي مديريت زيستمحيطي كشور و نمونه بارز پاركداري و غايت اراده دولت در حفظ تنوع زيستي است.

«باورکنید مسائل گرمایش زمین و گازهای گلخانهای نه آن قدر ساده و عامه پسند است که ال گور آن را به شوی تبلیغاتی خود تبدیل کند، نه آن قدر وحشتناک که تن همه ما بلرزد. جناب ال گور هم جایزه بخشِ علمیِ نوبل را نبرد. همه میدانیم او چهرهی علمی نیست و هستند دانشمندان زیادی که در این زمینه تحقیق میکنند و مستندات و شواهد خود را به این آسانی منتشر نمیکنند.»
محمدرضا – مدير وبلاگ هفت رنگ
روز گذشته، راجندرا پاچوري رئيس گروه بين دولتي کارشناسان تحولات آب و هوايي و برنده جايزه نوبل در سال 2007 هشدار داد اگر براي مبارزه با گرم شدن زمين تلاش نشود ، ميليون ها نفر از مردم آسيا با فاجعه روبرو خواهند شد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه، پانچوري در کنفرانسي در باره محيط زيست در توکيو اعلام کرد: آسيا پرجمعيتترين قاره جهان و داراي نرخ بالاي رشد جمعيت است و از اين نظر بسيار آسيب پذير خواهد بود.
اين دانشمند هندي گفت: در مناطق ساحلي، ميليونها نفر در جنوب، جنوب شرق و شرق آسيا خانههاي خود را در سيل از دست خواهند داد و جوامع بسيار فقير بيشتر از همه متحمل خسارت خواهند شد.
همان طور كه ملاحظه ميكنيد، اينك يكي ديگر از دانشمندان سرشناس جهان، همان مفهوم يا واقعيت تلخي را بازگو ميكند، كه پيشتر در فيلم «يك حقيقت ناخوشايند» نيز به زيبايي به تصوير كشيده شده بود.
![]()
اين درحالي است كه در اينجا نميخواهم به هشدارهاي تكاندهنده بيش از۲۰۰ محقق و كارشناس مسايل آب و هوا درباره تغييرات خطرناك آب و هوايي اشاره كنم كه پيش از اين در كنفرانس تغييرات آب و هوايي در دانشگاه اكستر در انگليس نسبت به هرگونه تعلل در جلوگيري از تغييرات آب و هوايي به دولتهاي جهان هشدار داده بودند. اين دانشمندان در صريحترين و تكان دهنده ترين هشدار خود به سران كشورهاي جهان اعلام كرده اند با توجه به ابعاد گسترده عوارض خطرناكي كه به واسطه تغييرات آب و هوايي در سطح زمين در حال ظهور است، اگر اقداماتي عاجل و فوري از سوي همه دولتها و نيز اتباع آنها براي متوقف ساختن اين روندهاي نابودكننده به عمل نيايد، فرصت كوتاهي كه براي نجات سياره زمين و ساكنان آن باقيمانده از دست خواهد رفت .
آقاي محمدرضا عزيز!
آيا هشدار اين نخبگان را نيز نبايد جدي گرفت و كماكان اعتقاد داريد: « ... نه آن قدر وحشتناک که تن همه ما بلرزد ...» (فقط اميدوارم كه شما اين اظهار نظر را بدون ديدن فيلم كرده باشيد)
براي مطالعه بيشتر:
- گرمايش از حالا درحال تغيير دادن زمين است! – سايت ايرانيان مقيم انگلستان؛
- همه آنچه كه در باره «يك حقيقت ناخوشايند» ميتوان خواند (به همراه نام نهادهاي علمي معتبري كه محتويات اين فيلم را تأييد كردهاند– ويكي پديا؛
- گرمايش زمين را متوقف كنيد!

به گزارش سايت blogactionday ، در مجموع صاحبان 20603 وبلاگ در اين حماسهي سبز شركت كرده و 23327 پست از وبلاگشان را به اين موضوع مهم اختصاص دادند؛ پستهايي كه 14 ميليون و 631 هزار و 38 نفر بازديدكننده از سراسر جهان داشتهاند.
باز هم به همهي هموطنان عزيزم كه در اين حركت گروهي مشاركت داشتند، تبريك ميگويم. به اميد روزهايي سبزتر در سالهاي آينده.
پيوست: راستي كسي مي دونه چرا لطيف عزيز كه خودش را سرآمد وبلاگنويسان با فهم و كمالات زيست محيطي مي دونه، در اين روز سكوت كرد و چيزي ننوشت؟! معني همراهي و اتحاد اين است؟ چرا هميشه مي خواهي مخالف باشي؟ حتا مخالف چنين حركت جهاني كه بيش از ۱۵ هزار وبلاگنويس به آن پيوستند! مگر نمي گويي فقط وبلاگهاي سبز انگليسي را مي خواني! چرا هميشه نعل وارونه مي زني؟! |
احساس عجيبي دارم ... فكر ميكنم در لحظهاي از زمان قرار گرفتهام كه گرانيگاه تاريخ است و نظيري تاكنون در جهان نداشته است. افتخار ميكنم كه ميتوان اين لحظه ناب را حس كرده و در خلق هر چه شكوهمندتر آن مشاركت داشته باشم؛ آن هم نه وقت با همزبانان و همكيشان خود كه با بيش از هزاران وبلاگنويس و ميليونها بينندهي وبلاگستان سبز در سراسر اين كرهي خاكي.
البته ميخواستم حرفهاي ديگري را هم بزنم و بخصوص از چند تا آدم نازنين و دوستداشتني كه درك مرا از دغدغههاي زيستمحيطي در همين محيط مجازي بالا بردند، قدرداني كنم كه دريافتم پيش از من، استاد ناديدهام، حميدرضا عباسي گرامي، حجت را تمام كرده و با لطافت و هوشمندي حرف دل من - و ميدانم كه خيليهاي ديگر – را زده است.
پس برويم و آن دستنوشتهي زيبا را با دقت بخوانيم ...
پیوست:
- از روزنامه سرمایه ممنونم.
- راستی! شنیدید طرف گفته جوابیه مکتوب درویش به دستش نرسیده؟!!
از خدا که پنهان نیست
از شما چرا پنهونش کنم
انگار بالاترین هم وبلاگ همنهاد و هم عضویت مرا در آنجا دیپورت کرده است!
حتا بعد از بسته شدن حساب کاربری ام با نام همنهاد" دوباره با نام فرداد برای خود حساب کاربری باز کردم. ولی آن را هم بست
. اشکالی نداره ... فقط نمی دونم چرا ایمیلهای مرا هم جواب نمی دهند ...
بی خیال!
این کاریکاتور بامزه از هادی جان حیدری را ملاحظه کنید و به دنیا بخندید ...
دكتر ! حواست باشه ! تو با بقيه فرق داري ! تو برگزيدهاي ! اينو فراموش نكن !
روز گذشته هفت دانشجوی دانشگاه واشنگتن با بیان اینکه نصب این آگهی کار آنها بوده است، مدعی شدند به مناسبت هفته بیداری اسلامی که روز بیست و دوم اکتبر برگزار می شود، در مخالفت با فاشیسم اسلامی این آگهی را نصب کردند.
"از مسلمانان متنفرید؟ ما هم همینطور !!!" و "هفته بیداری و فاشیسم اسلامی !!!"
همین کارها را می کنند که آدم می گوید: بازم گلی به جمال احمدی نژاد. فکر می کنید اگر احمدی نژاد می خواست در دانشگاه واشنگتن سخنرانی کند همینقدر آزادی بدون حاشیه به او می دادند؟!
آیا بوی متعفن افراطی گری را حس می کنید؟!
فضاي معنوي ؛ عامل كاهش جرايم!
نميدانم شما نيز اين خبر را كه در برخي روزنامهها و سايتها نيز انعكاس داشت، ديده و خواندهايد يا نه؟ به هر حال روي جلد ويژهنامه تپش (شماره 288) گواهي ميدهد كه: «در ماه مبارك رمضان، ميزان جرم و جنايت كاهش يافته است.»
معني ديگر سخن فوق اين است كه اغلب هموطنان شريف دزد، كلاهبردار، متجاوز و يا خداي ناكرده قاتلم! انسانهاي مؤمن و خداجويي هستند كه نماز و روزهشان – دست كم در ماه مبارك رمضان – قطع نميشود و بنابراين چون دوست ندارند گناه كبيره كرده و روزهشان به دليل انجام عمل بزه باطل شود، در اين ماه مبارك و تحت تأثير فضاي معنوي حاصل از اين ماه – كه لابد توسط سريالهاي تلويزيون هم تقويت ميشود – دور هر چي نامردي و بيناموسيه خط ميكشند تا به اميد خدا و پس از خشك شدن آب توبه و استراحت كامل، با يك يا علي ديگر، سال پربار ديگري را آغاز كنند تا خداي ناكرده نام ايران از بين 10 كشور نخست جرمخيز جهان حذف نشود كه بسي سبب شرمندگي خواهد بود.
عيد فطر است، گفتيم بگيم بخنديم ... همين!
در خبرها آمده بود كه "ولفگانگ شويبله" وزير كشور آلمان، از تصميم "اشكان دژاگه" براي همراهي نكردن تيم ملي فوتبال زير 21 سالههاي آلمان در سفر به سرزمينهاي اشغالي انتقاد كرد. اين سياستمدار آلماني كه عضو حزب CDU آلمان نيز هست، در گفت و گويي با شبكه تلويزيوني N24 آلمان در انتقاد از تصميم دژاگه بازيكن ايراني - آلماني باشگاه ولفسبورگ گفت:« هنگامي كه يك بازيكن عضو تيم ملي است، نبايد به دليل سياسي بگويد، در اين كشور بازي ميكنم و در كشوري ديگر بازي نمي كنم.»
جالب اين كه مخالفت برخي از مقامات سياسي و نمايندگان پارلمان آلمان با اقدام دژاكه در حالي صورت ميگيرد كه مقامات تيم ملي آلمان و اعضاي فدراسيون فوتبال اين كشور، پيشتر گفته بودند كه در جريان اين موضوع قرار گرفته و اشكان را درك ميكنند.
از آن جالبتر اينكه در اين ميان، مقامات جمهوري اسلامي ايران، اقدام سياستمداران آلماني و اعمال فشار ايشان بر فدراسيون فوتبال اين كشور را محكوم كرده و آن را دخالت آشكار سياست در ورزش معرفي كردهاند! در حالي كه در اين مملكت، مشاهده ميكنيم كه معاون رييس جمهور (عليآبادي) براي دوقبضه كردن افسار فوتبال، خودش به وسط گود آمده و با ارعاب و تهديد ميخواهد ديگر كانديداها را به كناري زده و رييس فدراسيون فوتبال شود!
عجب پرروهايي كه پيدا نميشوند!

سرانجام معتبرترين جايزهي عالم هم به ال گور رسيد تا طرفداران و دشمنان محيط زيست دريابند كه مسآله محيط زيست و گرمايش زمين ميتواند چنان اهميت يابد كه به خاطرش يك جايزه نوبل اختصاص دهند؛ اين همان فرصت تاريخي است كه به قول درويش در كلمبيا از دست داديم، و احمدينژاد را مسلح نكرديم تا در برابر هزاران دوربين تلويزيوني، سياستهاي طبيعتستيزانهي جرج بوش و طرفداران جنگطلبش را در حزب جمهوري خواه به چالش بكشد. البته نكتهاي كه شايد درويش رويش نشد كه فاش سازد، آن است كه اغلب سياستهاي احمدينژاد هم درست در همان راستاي طبيعتستيزي است! براي همين احساس كرد كه به قول معروف تأكيد بر آنها تف سربالاست!
اما من اين نظر را قبول ندارم! چونكه او گفت كه در آمريكا آزادي وجود ندارد، ولي در ايران آزادترين مردم جهان زندگي ميكنند! بنابراين، وقتي چنين خالي خندهداري را ميبندد، ميتواند ژست طرفداري از محيط زيست را هم بگيرد. از اينكه بگويد: ما در ايران همجنسگرا نداريم كه خندهدارتر نيست. هست؟!
البته از حق نگذريم، اگر احمدي نژاد نبود و اين موضع گيري جنجالي در مورد ترديد از عظمت هولوكاست را نميكرد، شايد هيچوقت درنمييافتم كه غربيها هم ميتوانند به همان اندازه ديكتاتور و سانسورچي باشند كه آخوندها. آخر يكي نيست به آنها بگويد: شما كه ميگوييد در اينجا آزادي است و حتي هر كسي ميتواند به پيامبر مسلمانان هم توهين كند، چرا پس نميگذاريد كسي در واقعيت هولوكاست شك كند؟! خجالت هم خوب چيزي است.
خداييش سهميهبندي سوخت، انحلال سازمان مديريت و برنامهريزي كشور و برخي از شوراهاي كارراهنيانداز را نيز بايد به حساب كارهاي خوب احمدي نژاد گذاشت كه خاتمي – با همه علاقهاي كه به او دارم – جسارت انجامش را نداشت و نكرد.
فقط ميماند عرض يك تسليت به كسي كه تمام سعياش را كرد تا فيلم يك حقيقت ناخوشايند را در حد يك فيلم تجاري سياسي هاليوودي پايين بكشد و حالا ميبيند كه هنرپيشه نقش اول آن فيلم (به قول خودش) توانست اعضاي معتبرترين آكادمي جهان را هم فريب دهد و نوبل را بربايد.
حالا يا مجبور است همصدا با طرفداران دست راستي رژيم جمهوري اسلامي اعلام كند كه جوايز نوبل سياسي كاري است، همانطور كه به شيرين عبادي دادند و يا براي اينكه اتهام طرفداري از رژيم را نخورد، دم فروبندد و در درون سخت به اين شانس نكبتش بگريد و لعنت بفرستد.
هر كي گفت منظورم كيه؟!

جنگلهاي كرمانشاه زغال شدند؛ اين را ابرهاي سياهي كه ماههاي طولاني است بر آسمان شهرهاي اين استان ايستادهاند، نشان ميدهد؛ جنگلهايي كه به گفته دبير ستاد حوادث غيرمترقبه استان كرمانشاه، از خردادماه در حال سوختن هستند و همچنان هم ميسوزند؛ آتشسوزياي كه به گزارش خبرنگار محلي اعتماد ملي دويست هكتار از مراتع مشعر بلوط شهرستان جنگلي <گيلانغرب> را نابود كرده است. آتشي كه تاكنون حتي تكاني هم به صندليهاي مديران اين مناطق نداده، تا آنجا كه حتي نمايندگان مردم اين شهرها در مجلس شوراي اسلامي هم موضوع را پيگيري نكردهاند؛ شايد اصلا از اتفاقهاي حوزه انتخابي خود بيخبر هستند. اين آتشسوزي علاوه بر آسيب رساندن به ارزشمندترين رويشگاههاي طبيعي كرمانشاه كه بخشهاي بسيار مهمي از اين ثروت سرشار در رشتهكوههاي زاگرس <گيلانغرب> متراكم است، موجب تهديد و تخريب زيستبوم جانوري غني و منحصر بهفرد اين مناطق شده است. اين شرايط نگرانيهاي فعالان محيط زيست را هم افزايش داده، چون پيگيريهاي آنها هم به نتيجه نرسيده است. اين اتفاق ادامه همان گزارش قديمي طهماسب نجفي، دبير ستاد حوادث غيرمترقبه استان كرمانشاه است، او در آن زمان از <آتشسوزي 2 هزار و 31 هكتار از مراتع و جنگلهاي استان> خبر داده و گفته بود: <شهرستان پاوه با يكهزار و 23 هكتار بيشترين ميزان حريق را در خردادماه امسال داشته است. حريقهاي وقوعي در استان در شهرستانهاي پاوه، اسلامآباد، گيلانغرب، سرپل ذهاب، كرمانشاه، جوانرود و ثلاث باباجاني بوده است.> او همان زمان هم دلايل اين آتشسوزي را كشف نكرده بود و انگار هنوز هم كشف نكرده است. نجفي آن زمان به ايسنا گفت: <امسال به دليل بارندگي بسيار خوب و رشد مراتع، حريقها اينگونه وسيع بوده است>! او با اشاره به اينكه مسوولان استان در تلاشند تا هواپيماي آبپاشي براي مقابله با آتشسوزيهاي احتمالي تهيه كنند، گفت: <با اعتباري كه به منابع طبيعي استان اختصاص مييابد، اين هواپيما خريداري ميشود كه ميتواند نقش موثري در خاموش كردن آتش داشته باشد.> اما گزارشهاي مردمي حكايت از فاجعهاي جبرانناپذير دارد. بنابراين گزارشها <اين حريق كه از راس كوه <بلاله> موسوم به <كان> كه داراي پهناي وسيع، انبوه و پراهميتي است، شروع شده و پس از سوزاندن مسافت قابل توجهي از مراتع مرغوب و غني و جنگلهاي نادر بلوط از يك سو به منطقه اكوسيستمي دست نخورده <ناودار> و از سوي ديگر به ارتفاعات متراكم كوه <سريوان> ختم شده و در كل بيش از 200 هكتار مراتع جنگلي مرغوب و كمياب را طعمه خود كرده است.> مناطقي كه پيش از اين محل چراي دام بوده است، اين روزها محل تهيه زغال صادراتي به كشور عراق است. البته پيش از آنكه همه درختان و مناطق جنگلي سياه [سوخته] شود. در مناطقي كه امروز جولانگاه زبانههاي آتش است، پناهگاه پلنگ، خرس، آهو، كل و بز، انواع پرندگان به خصوص دراج سبزيدوست، هدهد و بلبل خرمايي قرار دارد. البته در كنار آتشسوزيهايي كه اين روزها آسمان استان كرمانشاه را سياه كرده، هفته گذشته هم دستكم 30 هكتار از جنگلهاي بلوط بخش گهواره از توابع شهرستان دالاهوسوختند، بدون اينكه حتي مسوولي تلاشي براي يافتن علل آن انجام دهد. منطقه سوخته كرمانشاه نشان ميدهد كه <از شهريور امسال تاكنون بيش از 120 هكتار از مراتع جنگلي مهم بخش <گهواره> دچار آتشسوزي شده است كه دامداران را دچار آشفتگي و سردرگمي كرده است. تداوم اين آتشسوزيهاي پي در پي و لجامگسيخته كه علت اصلي آن بيشتر سهلانگاري عنوان ميشود، در جاي خود پيامدهاي غيرقابل جبراني را به محيط زيست و به تبع آن اقتصاد معيشتي مردم تحميل ميكند كه جاي بسي تامل دارد.> اين آتشسوزيهاي رقتبار دغدغه و نااميدي آگاهان مسائل زيستمحيطي و متعاقب آن تلنبار شدن تلي از خاكستر، زغالهايي افراشته، از بين رفتن گياه خاك، تخريب ريه سبز، كوچ اجباري حيوانات و زميني به رنگ سياه مخملي است كه چشم دوستداران و پاسداران منابع طبيعي را سخت ميآزارد.
شهرام قلی پور (امیدوارم این نام مستعار باشد!)
اين كلام زيبا، شورانگيز و سراسر سبزرنگ ارغواني را نخستينبار در وبلاگ ديدهبان عزيز محيط زيست ايران ديدم ... اينك امّا مدتهاست كه ديدهبان سكوت را به حضور ترجيح داده است ... خيليهاي ديگر نيز مانند گذشته نمينويسند و وبلاگهاي سبز خود را عملاً رها كردهاند ...
چرا؟ چه اتفاقي افتاده است؟ ياران طبيعت ايران را چه شده است كه ديگر مجال نوشتن از محيط زيست را ندارند و خاموشي پيشه كردهاند؟! بر هومن و كيومرث و محمد و ناصر و حميد و ... چه رفته است؟
اميد كه 23 مهرماه 86، بهانهاي باشد براي دميدن خون تازه و پرخروشي ديگر در پيكر اين طفل نوپاي وبلاگستان سبز.
بخصوص آرزو ميكنم مژگان جمشيدي عزيز، آنقدر مقاومت و صبوري و عشق داشته باشد كه هيچگاه قلم سبز خود را بازنشسته نكند.
تعجب نکنید این جملات را سمیه خانم دختر ۹ ساله ( کلاس سوم دبستان ) در اولین روزهای بازگشایی مدارس در شهرستان کرج نوشته است . وقتی که خوب به این جملات و مفاهیم آن دقت کنیم میفهمیم که چند سال با جهان اول فاصله داریم . باز هم دشمنان جمهوری اسلامی بگویند این انقلاب بعد از ۲۸ سال هیچ ارمغانی برای ملت ایران نداشته است. این نامه توسط یکی از همکلاسهای سابق که هم اکنون معلم کلاس سوم دبستان است برایم ایمیل شده بود . جالب دیدم بگذارم اینجا همه ببیند و عقیده خودشان را بیان کنند .
شما می دانید چرا یک کودک ۹ ساله باید اینگونه جمله بسازد؟!
سرانجام فيلم جنجالي ال گور، در ايران به نمايش عمومي درخواهد آمد. بخوانيد خبر خبرگزاري مهر را ...
مستند برنده اسکار "یک حقیقت ناخوشایند" ساخته دیوید گوگنهایم پس از حضور در جشنوارههای کن و ساندنس در بخش نمایشهای ویژه نخستین جشنواره فیلم مستند ایران "سینما حقیقت" به نمایش درمیآید. روابط عمومی جشنواره سینمای حقیقت اعلام کرد "یک حقیقت ناخوشایند" روایتی هراسآور و دقیق از گرم شدن تدریجی کره زمین و افزایش گازهای گلخانهای است که توسط کشورهای صنعتی و در رأس آنها آمریکا تولید میشود و آینده بشریت را به شدت تهدید میکند. راوی، محقق و مجری این فیلم ال گور معاون بیل کلینتون است که در انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 عرصه را به جرج بوش واگذار کرد. راجر ابرت، منتقد برجسته سینما، فیلم "یک حقیقت ناخوشایند" را "اثری که حتماً باید آن را دید" خوانده است.
نخستین جشنواره بینالمللی فیلم مستند ایران "سینما حقیقت" روزهای 23 تا 27 مهرماه 1386 در تهران برگزار میشود.
به گفته دانشمندان آمريكايي، تابستان امسال ميزان ذوب يخهاي سطح دريا در قطب شمال به حد بيسابقهاي افزايش يافت. به گزارش يونايتدپرس از بولدر، دانشمندان "دانشگاه كلرادو" در "مركز ملي اطلاعات يخ و برف بولدر" اعلام كردند، مساحت يخ سطح دريا در قطب شمال در ۱۶سپتامبر ( ۲۵شهريورماه) برابر ۱/۵۹ميليون مايل مكعب بود كه از متوسط حداقل مساحت اين يخها از سال ۱۹۷۹تا ،۲۰۰۰حدود يك ميليون مايل مكعب كمتر است. اين دانشگاه روز جمعه در بيانيهاي اعلام كرد، سطح يخ دريا در قطب شمال از حدود ۳۰سال پيش كه كار ثبت مساحت يخ سطح دريا با ماهواره آغاز شد به پايينترين سطح خود رسيده است. دانشمندان كاهش سطح يخ دريا در قطب شمال را عامل افزايش غلظت گازهاي گلخانهاي ميدانند كه درجه حرارتهاي هوا را از ۲به ۷درجه فارنهايت در سراسر قطب شمال افزايش دادهاند. محققان براي انجام اين مطالعه از اطلاعات ماهوارهاي از ناسا، "اداره ملي اقيانوسي و جوي" و "بخش دفاع آمريكا" همچنين اطلاعات ماهوارهاي كانادا و رصدهاي آب و هوايي استفاده كردند.

مرگ بر جنگ و جنگ طلب ... مرگ بر هر کس و هر چیزی که بذر جنگ می پاشد ...
از تمامی وبلاگنویسان و فعالان ضد جنگ در سراسر دنیا می خواهم برای جلوگیری از فاجعه ای دیگر و شروع جنگی خونین دست بکار شوند و با نوشتن مطالب و ایجاد لوگوهای ضد جنگ دولتمردان و سیاستمداران جهان را از ایجاد چنین جنگی که مطمئنا کل دنیا را تحت تاثیر خودش قرار می دهد بر حذر دارند ... از دوستان وبلاگنویس تقاضا دارم این لوگو را در وبلاگ خود قرار دهند تا شاید بتوانیم گامی هر چند کوچک برای جلوگیری از به وقوع پیوستن این فاجعه انسانی برداریم.

این هم آدرس تصویر