
بيا! هر چي گفتيم بابا: اين مدرك دكتراي آكسفورد وزير جان كشور را تأييد كنيد، به خرجتان نرفت كه نرفت! حالا اي ايادي مزدور امپرياليسم جهاني كه دستتان گاهي از آستين فمينيسم، گاهي مردمسالاري ديني، گاهي حقوق بشر، گاهي دنياي مجازي و اينترنت، گاهي محيط زيست و گاهي هر كوفت و زهرمار ديگري بيرون ميآيد! بدانيد و آگاه باشيد كه ما يك وزير كشور داريم مثل كرگدن! پوست كلفت و مافوق آكسفورد و هاروارد و بركلي و ... او دست همه شما را به كمك محمود جوني رو خواهد كرد و نخواهد گذاشت تا محيط زيست، يك چالش امنيتي شده و سد راه توسعهي دولت مهرورزي شود.

پسا نوشت:
اگر باور نميكنيد كه جناب كردان در شرايط عادي و بدون استفاده از قرصهاي روانگردان اين موعظههاي دلگشا را خطاب به ائمهي جمعهي از همه جا بيخبر ايراد كردهاند، اين شما و اين هم روزنامه كارگزاران يا سايت وزارت كشور كه خداوكيلي، يه دونه لام هم از كلام شيواي عوضعلي جا نيانداخته است!
اونوقت محسن تيزهوش از لرستان فرياد برآورده كه چرا موج سوم را راه نمياندازيد؟ باباجان نگاه كن كه حتي ديدهبان محيط زيست هم غلاف كرده و از بين آن همه وبلاگ سبز عضو گرينبلاگ، به جز چند تا تيفوسي كه در شرايط گوستاو هم بروز ميكنند، بقيه رفتهاند دنبال درس و مشق و كار و بيزينس واقعي خودشان! گور باباي محيط زيست و كردان و احمدينژاد و گرمايش زمين و موج سوم و سدسازي و تالاب و جوجه فلامينگو و ... بگذار آنقدر تو سر همديگه بزنند تا خسته بشوند و بيايند پيش ما! مايي كه چراغ خاموش به وبگرديمان ادامه ميدهيم تا ايادي مسألهدار لائيك و سبزانديش را به پيشگاه عوضعلي معرفي كنيم!
يا علي
اقليم شناس مشهور و خوش قلم وبلاگستان كه خيليها دوست دارند او را در برابر محيط زيستچيهاي گرينبلاگ قرار داده و صفا كنند! (و او البته هربار اين آرزوي ايشان را به گور مجازي سپرده است!!) اخيراً (با نرمي و مهرباني فراوان البته) توضيح دادهاند - در پاسخ به يادداشت قبليم – كه آمارها نشان ميدهد: گرمايش جهاني چيزي جز يك كشك رسانهاي و هياهوي سانتيمانتالي محيط زيستيها نيست. هر چند من در همان يادداشت، توضيحاتي غيرسانتيمانتالي برايشان نوشتم، اما امروز با ديدن اين مقاله از مارك مسلين در كارگزاران، بد نديدم تا در باره اين پرسش، ايشان را به تفكر بيشتر دعوت كنم: «چرا جهان اینقدر دیر به گرمایش جهانی پی برد؟» بخصوص وقتي كه مينويسد: جان گریبین (1989) در كتابش، «در گرمخانه زمین: تاثیر گازهای گلخانهای و گایا»، این تغییر دیدگاه را استادانه و با دقت بسیار شرح میدهد ...
پسا نوشت:
ناصر كرمي، قلم خوبي دارد؛ نميترسد كه حرفهابش بر خلاف جهت رود باشد؛ تحت تأثير جو قرار نميگيرد (هرچند كه البته به قول خودش زود جوگير ميشود) و از همه مهمتر به خوبي بلد است كه با كمترين توهين و بياحترامي، جواب منتقدين و مخالفينش را بدهد. پس بايد قدرش را بدانيم و از او بخصوص در دنياي وبلاگستان بيشتر بياموزيم.


احتمالاً اين بهترين خبري است كه فاطمه جوادي در طول سه سال گذشته شنيده است! بله، گويا مجله معتبر nature دست معصومه ابتكار را رو كرده و با استفاده از يك نرم افزار حقيقت ياب به نام Déjà vu ثابت كرده است كه او نيز در رده سارقان علمي جاي ميگيرد! چرا كه مقاله وي كه با عنوان: Air pollution induced asthma and alterations in cytokine patterns
در ژوئن 2006 منتشر شده بود، يك كپي كامل از مقالهاي ديگر است كه در فوريه 2005 توسط Riedl, Marc;Diaz-Sanchez, David با عنوان: Biology of diesel exhaust effects on respiratory function
منتشر شده بود.
يك نكته جالب ديگر در مورد اين افتضاح جديد علمي آنكه بيشتر ايرانياني كه نامشان در ليست متقلبين جاي دارد، مؤنث هستند و از اين نظر يك كريديت بايد به خودمان بدهيم!
نام برخي از اين فرهيختهگان سارق عبارت است از:
- حمید نمازی، زهرا مجد، میترا مدرس گیلانی، مژگان کریمی زرچی، فاطمه قایم مقامی، نادره بهتاش، اعظم سادات موسوی، سهیلا انصاری پور و خسرو صادق نيت.

جوادي پس از شنيدن خبر: نه بابا! راس مي گي؟ آخ جون!!![]()
البته بسيار تابلو است كه خانم ابتكار شخصاً چنين سرقتي را مرتكب نشدهاند! چرا كه اصولاً وقت خواندن و نوشتن مقاله ندارند. بنابراين، احتمالاً يكي از دانشجويان تيز ايشان خواستهاند بدينوسيله هم خوش خدمتي كرده باشند و هم يه حالي به خودش داده باشه! كه البته با افشاي اين تقلب، خيلي سريع بهش سفارش ميكنم كه هر چه زودتر از نظرها خارج شود، وگرنه شوهر خانم ابتكار وي را از نظرها خارج خواهد كرد!!
برای آگاهی بیشتر به بالاترین مراجعه کنید.