دوستان عزیز: میرحسین هنوز حاضر نیست جنایت های 1367 را به گردن گیرد ... فقط یک آخوند می تواند از پس رژیم آخوندی برآید. به مهدی کروبی رای دهید تا ثابت کنیم حفظ حقوق بشر برای ما اهمیت دارد. وقتی حقوق بشر حفظ نشود، چه فایده دارد که حقوق طبیعت حفظ شود؟! من به احترام قوچانی و عماالدین باقی و غلامحسین کرباسچی و مهاجرانی و سروش و ابطحی عزیزم به کروبی رای می دهم.
عباس محمدی عزیز در آخرین یادداشتش، با اشاره به مجازات ناچیز فردی که یک الاغ را زنده زنده سوزانده است! گلایه کرده که چرا حقوق حیوانات در جامعه ما آنقدر ناچیز است.
زیتون سبز وبلاگستان اما یادمان انداخته که ...
لطفاً اگر آب دستتان هست، بگذارید زمین و بروید گزارش 9 ماههی سال 1387 سازمان بهشتزهرا را بخوانید تا متوجه این حقیقت تلخ شوید که فقط 14 نفر در پایتخت ایران، این فرصت و بخت را داشتهاند تا به مرگ طبیعی با زندگی بدرود گویند!
حالا آقایان وحید نوروزی و سید محمّد مجابی را وادارند که آمارها را سانسور کنند، چه باک؟ گزارش مرگ 37288 تهرانی پیش روی شماست! چه کسی میتواند نقش ناپایداری شاخصهای محیط زیستی را در رد پای قتل تهرانیها انکار کند و نبیند؟
خانم جوادی! باز هم بگویید: انشاالله که خوب میشود ...
در اولين روزهاي زمستان، استاد ناصر كرمي همچنان بر مبناي تئوري معروف «مرغ فقط يك پا دارد»، بر طبل اضمحلال نظريه توهم گونهي گرمايش زمين كوبيد و با شجاعتي وصفناشدني و يك تنه اعلام داشت كه حتي ناسا هم نميفهمد كه چه ميگويد و زمين اصلا و ابدا در حال گرم شدن كه نيست، هيچ! داره سرد و سردتر ميشود!!
ايشان در وبلاگشان نوشتند: « ... هر سال متوسط دماي زمين كمتر شده و به واقع كره زمين اكنون سال به سال در حال سرد شدن است. اگر مبناي ناسا براي اعلام افزايش دماي زمين فقط دليل فوقالذكر باشد با جرات ميتوان ادعا كرد اين نهاد معتبر علمي جهان دچار اشتباه شده است ...»

به هر حال، براي مزيد اطلاع ايشان، لازم ديدم تا تيتر مجله معتبر تايمز در روز 27 دسامبر 2008 (يعني دقيقاً 5 روز بعد از افشاگري استاد در وبلاگ شان) را در همنهاد باز انتشار داده تا جملگي دريابيم كه نهتنها ناسا گاف داده است، بلكه تايمز و ديگر دانشمندان جهان نيز كه اعلام كردهاند: سال 2008 دهمين سال گرم در تاريخ زمين است، نيز راه به اشتباه رفتهاند!!
فقط من ماندهام كه چرا هيچ مرجع معتبري حرف استاد را جدي نميگيرد و همه به همان چند ده هزار دانشمند غير معتبر و مراكز علمي نظير: آي پي سي سي استناد مي كنند؟!!
شما ميدانيد چرا؟!

ميگه: شنيدي طرف تو وبلاگش واسه اوباما و انتخابهاي سبزش چه جشني به پا كرده؟
ميگم: آره، مگه چيه؟
ميگه: اي بابا. مگه اون هموني نبود كه تا ديروز مي گفت گرمايش زمين چيه؟ دموكراتها كدوم خري هستند؟ و مگه اون همون كسي نبود كه خبر شرفيابي ال گور به خدمت جرج بوش پسر را براي تحقير دموكراتها در وبلاگش منتشر كرد؟

ميگم: خب كه چي؟
ميگه: آخه همه كساني كه اوباما انتخاب كرده، در شمار طرفداران فيلم ال گور هستند و در حقيقت به پيشنهاد ال گور آنها را انتخاب كرده است. او كه تا ديروز اين فيلم را يك دروغ بزرگ مي خواند و همه طرفداران فيلم و ال گور را ابله مي خواند!

Carol Browner, a confidante of former Vice President Al Gore, will lead a White House council on energy and climate. Browner, the longest-serving EPA administrator in history, headed the agency during the Clinton administration's two terms.
ميگم: گرفتم! پس ورود لطيف را هم بايد به جمع ابلهان خوش آمد گفت! نه؟
ميگه: نه! بايد به لطافت ملون بودن برخي آدمها احسنت گفت!!
ميگم: نه! چه ربطي به ملون بودن داره؟ شايد طفلكي ضربهاي چيزي خورده، سر عقل اومده!
ميگه: شايد هم فكر ميكنه حافظه تاريخي مردم مشكل پيدا كرده!!

ظاهراً دري نجفآبادي دارد تك و تنها جور كمكاري و خواب عميق سركار خانم جوادي و آقاي فرود شريفي را ميكشد و در مقام دادستان كل كشور، به جنگ قاتلان طبيعت ايران رفته است.
آخرين مورد، دستور پيگيري دري نجفآبادي براي بازخواست از مسئولين احمق منابع طبيعي اردكان است؛ همانهايي كه دستور قطع 300 درخت 100 تا 150 ساله را صادر كردند، زيرا به نظر ايشان، اين درختان غير مثمر ثمري ندارند!!

واقعاً جاي تأسف است كه چرا بايد آقاي دري نجفآبادي زودتر از دلاور نجفي، فرود شريفي، محمدرضا اسكندري و فاطمه جوادي عكسالعمل نشان دهد. هر چند كه در مورد قطع درختان كهنسال، كور شوم اگر تاكنون خبري از سازمان محيط زيست به بيرون درز كرده باشد!
خلاصه اينكه دم دادستان كل كشور گرم، من كه ماجراي عاليجناب سرخپوشش را به كل فراموش كردم! و اميدوارم كه در كابينه بعدي، بشود رييس سازمان حفاظت محيط زيست كشور.

اين هم برخي از حركتهاي تقديرآميز ايشان در حمايت از محيط زيست:
- به دستور دري نجف آبادي عمليات راه سازي پارك ملي گلستان پيگيري مي شود؛
- دادستان كل كشور: از تغييركاربري بيضابطه كه منجر به تخريب محيط زيست ميشود،جلوگيري شود؛
- هشدار دادستان كل كشور به متجاسرين به حقوق زيست محيطي مردم ـ قوه قضائيه و دادسراها كوتاه نيايند؛
- دادستان كل كشور دستور پیگیری و برخورد با عوامل تخریب پارك ملی گلستان را صادر كرد؛
- دستور دادستان کل کشور برای توقف قطع درختان کهنسال؛
- دادستان كل كشور دستور برخوردبا معترضان به محيط زيست را صادر كرد.
- دادستان کل کشور هشدار داد: تبعات دفن 4 ميليون زباله رايانه اي
- دادستان کل کشور خواستار جلوگيري از تاراج تنفس گاه هاي کلانشهر تهران شد.
خودش را اينگونه معرفي كرده است:
من يك سربازم
سرباز وظيفهي زمين!
و سوگند خوردهام تا از زمين حفاظت كنم
از زمين، مادر حيات
با سلاح فكر
و بدون خونريزي
پس
به نام خدا (فرمانده بزرگ)
زمين (مادر)
و حيات
ميجنگم با آلودگي
تخريب
جنگ
و هر آنچه حيات را به خطر اندازد
با استفاده از سلاح فكر
و بدون خونريزي ....
« سبز پيروز است »
و هرچند كه در مانيفست ساده، اما دلنشين وبلاگش به روشني توضيح داده كه از «خونريزي» گريزان بوده و با «جنگ» ميجنگد؛ اما آنقدر شجاعت دارد كه اعلام كند: يه موقعهايي تو يه جاهايي و واسه يه كسايي اونقدر ممكنه دلش به درد اومده باشه كه منطقش رو در پاي احساسش قربوني كنه و ناديده بگيره و اصلاً كيست كه آنقدر سنگدل باشد كه دلش از مرگ دلخراش ناصر پيروي عزيز به درد نيايد و با همسر و فرزندان بيگناهش غمخواري نكند؟
دارم از حميد ميرزاده عزيز صحبت ميكنم كه خيلي وقته بدون هيچ ادعايي براي محيط زيست ايران مينويسه، نشريه زمين راه مياندازه، از فلسفهبازيهاي عبدل حال ميكنه
و البته پريشانفكرهايي هم دارد كه اتفاقاً آنها را هم براي ما ميگويد ... او حتي در زمانهاي كه همه ژست حمايت از تاريخ و پاسارگاد و كوروش ميگيرند و از اين مد تبعيت ميكنند، آنقدر جسارت دارد كه بگويد: نميخواهم به تاريخ افتخار كنم!
هر چند من حرفش را - در همه موارد - قبول ندارم، همان گونه كه با حكم مرگ براي جلوگيري از مرگ هم ميانهاي ندارم! با اين وجود نميتوانم براي حميد و وجدان بيدار و توان پيگيرش در موشكافي اخبار محيط زيست ايران احترام قايل نباشم و يادداشتهاي گاه و بي گاهش را در روزنامه اعتماد و برخي خبرگزاريها پيگيري نكنم.
حميد از آن ايرانياني است كه ايران به آنها بسيار نياز دارد. يك ايراني آگاه كه هرگز از دانستن و اقرار به اشتباه كردن هراسي ندارد و هيچگاه آنقدر مغرور نميشود كه ديگراني را كه با عقيدهاش به مخالفت برميخيزند، تكفير كرده يا به تمسخر گيرد. براي همين است كه يك روز هم مينويسد:
ما محیط زیستی ها بزرگترین تهدید برای محیط زیست هستیم!
پس به كلبه - كمي تا قسمتي - نارنجيرنگ سرباز زمين سر بزنيد و از او قدرداني كنيد و دست مريزادي جانانه نثارش سازيد كه بي شك استحقاقش را دارد. حتي اگر در مسابقه همنهاد هم برنده نميشد.![]()
سرانجام پردهها به كنار افتاد و آشكار شد كه آن پرسش كليدي از خانم دكتر فاطمه جوادي چه بوده است كه ايشان را به ياد عرقيات شيراز، نگاه توحيدي، داروهاي گياهي، بحران هويت، نظام آفرينش، ادبيات خلقت، دشمن خارجي، كنوانسيون تحميلي و البته آموزشگاههاي زبان انگليسي انداخت!![]()
تو رو خدا، يكبار ديگر پاسخ شخص اول محيط زيست مملكت را به اين پرسش دكتر ناصر كرمي عزيز بخوانيد كه از معاون رييس جمهور پرسيدهاند:
«سرعت فرونشست آبهاي زيرزميني در ايران چقدر است؟»![]()
من كه فكر نكنم اگر آن كليدواژههايي كه ذكرش رفت را به ابر رايانه فوق مدرن ناسا هم بدهند، بتواند با تلفيق آنها پاسخي در باره سرعت فرونشست آبهاي زيرزميني در ايران ارايه دهد! شما چي فكر ميكنيد؟ آيا ميتوانيد به من كمك كرده و بگوييد خانم جوادي از كدام قرصهاي لطيف و توهمزايي در هنگام پاسخ به ناصر كرمي و اسد افلاكي استفاده كرده؟! اصلاً شايد آن دوست جفتكانداز ما كه استادانه به همه ثابت كرد تا وقتي جنگلبان در اين مملكت شهيد ميشود، گرمايش زمين سيري چند؟! بتواند نوع قرصهاي اين بنده خدا را فاش سازد!
نتيجهگيري اخلاقي:
حالا ببين روزگار ما و اميدمان به اصلاح وضعيت محيط زيست با وجود چنين گيلاسهايي در رأس آن و چنان سينهچاكان لطيف و جفتكاندازي در ته آن!!![]()
![]()
و اما جايزهاي كه قولش را داده بودم! ![]()
نه! با كسب اجازه از حميد عزيز، يكي دو روزي صبر كرده و آخرين ورجهورجههاي دوست لطيفمان را نظاره ميكنيم و بعد از آن كه از خنده رودهبر شدم و شديم! ادامه ماجرا را پي خواهيم گرفت.![]()
هر چه باشد نميتوان از اين سوژه كمدي دراماتيك گرين بلاگ مهدي اشراقي عزيز به سادگي گذشت. خدا رو شكر كه دوباره درخواست استعفايش را پس گرفت و مهدي جان به او اجازه ورود داد تا دمي از خودمون حال دروكنيم! آخه تا ما ميخواستيم با هاش حال كنيم، يه دفعه موجش ميزد بالا و تمام لينكها و وبلاگش را پاك ميكرد! اما اينبار ديگه نميتونه!
پس فعلاً يا علي!
بريم صفا كنيم ... بدو بيا ...
پيام ويژه به صفورا:
نوشتهاي:
«یک آدمهایی خوششان میآید یک چیزهایی را با هم قاطی کنند تا بشود غذا، یک عدهی دیگر هم خوششان میآید یک چیزهایی را که با هم قاطی شده است، بخورند ...»
خواستم بگويم: دست مريزاد ... كلي روزگارمان را ارغواني كردي ... ايمان آوردم كه رنگين كمان سهم تو خواهد بود ...![]()

لطفاً به پاسخي كه سركار خانم، دكتر فاطمه واعظ جوادي، رياست محترم سازمان حفاظت محيط زيست كشور به پرسش ساده يك خبرنگار دادهاند، دقت كنيد و بگوييد: حدس ميزنيد سؤال اين خبرنگار چه بوده است، كه اين مقام والاي محيط زيست كشور، اين شكلي پاسخش را دادهاند؟!
فاطمه جوادي ميفرمايند:
«اينها حاصل كار يكروزه نيست. اين موارد حاصل بسياري از مسائل طي سالهاست. طي سالها دستكاري بشر. ما چون نگاه توحيديمان را عوض كرديم، كارمان به اينجا رسيده. ما كار خدا را يعني آن نظام آفرينش و ادبيات خلقت را چون كنار گذاشتيم، كارمان به اينجا رسيده. بعد ميآيد ميشود يك كنوانسيون، بعد آن خارجي به ما ميگويد اين كار را بكنيد. اين راكه ما خودمان از اول ميدانستيم. شما تصور بفرماييد حتي فرهنگ تغذيه ما تغيير كرده. قديميهاي ما تابستان يك غذايي داشتند، زمستان غذايي ديگر. براي بيماريهايشان يكسري داروهاي گياهي داشتند. الان ما عرقيات شيراز را حقيقتاً چقدر ميشناسيم؟ من بارها به وزير آموزش و پرورش گفتم: آخر آنقدر كه بچههاي ما توي آموزشگاههاي زبان، خيلي چيزها را ميشناسند، عرقيات شيراز و اثرات آنها را نميشناسند!»
خُب حالا هر كس اولين پاسخ صحيح را داد، يك جايزه پيش من دارد. زود باشيد كه ميخواهم يك نتيجه لطيف از اين شيرينكاري فاطمه خانوم بگيرم!

اخطار!![]()
لطفاً نامردي نكرده (خانمها هم مردانگي نكرده!) و از موتورهاي جستجوگر براي يافتن متن مصاحبه استفاده نكنيد! و صرفاً از هوش ذاتي خود براي يافتن پرسش خبرنگار بهره بگيريد. مسلم است كه متقلبين راهي ندارند جز آنكه به زبالهداني آكسفورد فرستاده شوند.

هر نوع تشابه كاملاً اتفاقي است و من هر نوع توطئه اي را تكذيب مي كنم![]()
ميدونم، شايد فكر ميكنيد دارم شوخي ميكنم. راستش من هم وقتي اول اين خبر را در خبرگزاري فارس خوندم، همين احساس بهم دست داد! اما خبر واقعي است و ميتوانيد خودتان قضاوت كنيد:
ابتدا آقاي دكتر پرويز داوودي – كه اتفاقاً ايشان داراي يك مدرك دكتراي اصل و غير سرقتي هستند – معاون اول رييس جمهور ايران اعلام كردند كه نهتنها برنامههاي حفاظت از محيط زيست و كنترل جمعيت، توطئههايي بر عليه جهان اسلام است، بلكه اصلاً اين برنامه چهارم توسعه را نيز كه زيستمحيطيترين برنامههاي كشور تاكنون بوده، بايد خمير كرده و نابود ساخت. قبل از آن هم كه دكتر عوضعلي كردان – كه البته مدرك ايشان هم اصلاً و ابداً جعلي نيست – افاضات فرمودند كه اصولاً نهضتهاي محيط زيستي را بايد در ردهي تحركات مشكوك و دشمنشادكن قرار داد.
خُب با اين حساب، وقتي كه ميشنويم آقاي احمدعلي محسنزاده، معاون حقوقي و پارلماني سازمان حفاظت محيط زيست، صراحتاً فتوا ميدهند كه: «تخريب محيط زيست در دنيا اقدام تروريستي محسوب ميشود.»

آيا اين جمله را نبايد در تضاد آشكار با منويات معاون اول رييس جمهور و وزير محترم و بسيار محبوب كشور ارزيابي كرد؟!
شما بگوييد تكليف من چيست؟! بالاخره مقابله با تخريب محيط زيست، دسيسهاي امپرياليستي و مشكوك است و يا تخريب محيط زيست اقدامي تروريستي؟! همنهاد (فرداد دولتشاهي!) بايد به جنگ كداميك برود؟!![]()
![]()


فكر كنم همه آن لطيفهي مشهور را شنيدهاند كه مربي فوتبال يكي از تيمهاي وطني كه قرار بوده در برابر تيم مارادونا بازي كند، آنقدر با گل به خودي زدنهاي «قاسم» روبرو ميشه كه آن فرمان معروف را صادر ميكنه و خطاب به شاگردانش در زمين و به شيوهاي پروين گون! ميگه: مارادونا را ول كنيد! اون مرتيكه .... قاسم را بگيريد!!
حالا حكايت سخنان معاون اول رييس جمهور ما، آقاي دكتر پرويز داوودي هم شده همون حكايت مارادونا و قاسم! فيالواقع آنقدر اين اواخر و آن اواسط و اون اوايل! گاف داده كه به نظر ميرسه، بايد در راهبرد استراتژيك خودمون تغيير ايجاد كرده و به جاي مراقبت از محمود جوني، در انديشهي مهار پرويزخان داوودي باشيم!
اون از سخنان سال گذشتهاش كه سياستهاي كنترل جمعيت و حفظ محيط زيست را، سياستهايي امپرياليستي خوانده و آنها را توطئههاي غرب بر عليه جهان اسلام معرفي كرد
و اين هم از سخنان اخيرش كه صراحتاً گفت: اگر دست مقام رهبري بود، برنامه پنجساله چهارم را خمير ميكرد! ![]()
![]()
در واقع، پرويز داوودي در شرايطي اين ادعاي بيسابقه را مطرح كرده است كه خود بايد ضامن اجراي آن برنامه و مدافعش باشد؛ اما حالا در نقش قاسم ظاهر شده و به برنامهاي ميتازد كه براي اولينبار، بخش مهمي از آن به مسايل محيط زيستي و حفظ آب و خاك سرزمين و نيز كنترل نرخ زاد و ولد در حجمي بينظير و وزني درخور اشاره كرده است.
دوستان عزيز! پس آيا موافقيد كه به جاي توجه به جناب احمدينژاد كه گويا كسالتشان نيز عود كرده است، بر روي معاون اولش زوم كنيم؟!

انگار آش سدسازي چنان شور شده و گند كار آنقدر دراومده كه رييسجمهور مدافع سدسازي را هم ناچار از انتقاد كرده است. فقط كاش اين ادعا، يك ژست صرف نباشد و دستور بازنگري در فعاليتهاي سدسازي كشور جدي باشد.
آدم ياد جان مك كين خودمان ميافتد كه در همين مناظره سومش با باراك حسين اوباما، وقتي كه سمبه را پرزور ديد، گفت: آقاي اوباما، من جرج بوش نيستم، من با سياستهاي كاخ سفيد در مورد دستكم گرفتن خطر گرمايش زمين و تغيير اقليم مخالفم!
ميبينيد؟ انگار در اينجا هم طرفداري از محيط زيست، مانند آمريكا ميتواند رايآور باشد! نظر شما چيست؟
خانم ابتكار، ما شما را دوست داريم و برايتان احترام قائليم. به خصوص وقتي ميبينيم كه جانشين همجنستان چه بلايي بر سر محيط زيست وطن ميآورد. به همين دليل است كه دلمان ميشكند، وقتي ميبينيم شما هم بر مدار توجيه حركت كرده و دست و دلتان براي يك عذرخواهي رسمي ميلرزد.

از سرنوشت كردان عبرت بگيريد و پاسخ منتقدانتان را از روي صداقت بدهيد و اگر لازم است، از همه دوستدارانتان عذرخواهي كنيد تا درسي باشد براي هر سياستمدار ايراني تا بداند: مردم ما سياستمداري را كه به اشتباهش اقرار كرده و عذرخواهي ميكند، به مراتب بيشتر از آن مديران كبك پيشهاي دوست دارد، كه فكر ميكنند، همه چيز با رضايت مقام ولي فقيه حل ميشود و مردم فراموش خواهند كرد.

خانم ابتكار، شما كه دوست نداريد ابدالدهر و به هر قيمتي رييس باقي بمانيد؟!
آن کس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آن کس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آن کس که نداند و بداند که نداند
با پــارتی و پــول ، خر خویش براند
آن کس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ، ابدالدهر بماند!
براي آگاهي بيشتر از تازهترين تحولات در بارهي موج سرقتهاي علمي به اينجا مراجعه كنيد.
پسانوشت
این هم آخرین پاسخ عوضعلی کردان به منتقدینش![]()

بيا! هر چي گفتيم بابا: اين مدرك دكتراي آكسفورد وزير جان كشور را تأييد كنيد، به خرجتان نرفت كه نرفت! حالا اي ايادي مزدور امپرياليسم جهاني كه دستتان گاهي از آستين فمينيسم، گاهي مردمسالاري ديني، گاهي حقوق بشر، گاهي دنياي مجازي و اينترنت، گاهي محيط زيست و گاهي هر كوفت و زهرمار ديگري بيرون ميآيد! بدانيد و آگاه باشيد كه ما يك وزير كشور داريم مثل كرگدن! پوست كلفت و مافوق آكسفورد و هاروارد و بركلي و ... او دست همه شما را به كمك محمود جوني رو خواهد كرد و نخواهد گذاشت تا محيط زيست، يك چالش امنيتي شده و سد راه توسعهي دولت مهرورزي شود.

پسا نوشت:
اگر باور نميكنيد كه جناب كردان در شرايط عادي و بدون استفاده از قرصهاي روانگردان اين موعظههاي دلگشا را خطاب به ائمهي جمعهي از همه جا بيخبر ايراد كردهاند، اين شما و اين هم روزنامه كارگزاران يا سايت وزارت كشور كه خداوكيلي، يه دونه لام هم از كلام شيواي عوضعلي جا نيانداخته است!
اونوقت محسن تيزهوش از لرستان فرياد برآورده كه چرا موج سوم را راه نمياندازيد؟ باباجان نگاه كن كه حتي ديدهبان محيط زيست هم غلاف كرده و از بين آن همه وبلاگ سبز عضو گرينبلاگ، به جز چند تا تيفوسي كه در شرايط گوستاو هم بروز ميكنند، بقيه رفتهاند دنبال درس و مشق و كار و بيزينس واقعي خودشان! گور باباي محيط زيست و كردان و احمدينژاد و گرمايش زمين و موج سوم و سدسازي و تالاب و جوجه فلامينگو و ... بگذار آنقدر تو سر همديگه بزنند تا خسته بشوند و بيايند پيش ما! مايي كه چراغ خاموش به وبگرديمان ادامه ميدهيم تا ايادي مسألهدار لائيك و سبزانديش را به پيشگاه عوضعلي معرفي كنيم!
يا علي
اقليم شناس مشهور و خوش قلم وبلاگستان كه خيليها دوست دارند او را در برابر محيط زيستچيهاي گرينبلاگ قرار داده و صفا كنند! (و او البته هربار اين آرزوي ايشان را به گور مجازي سپرده است!!) اخيراً (با نرمي و مهرباني فراوان البته) توضيح دادهاند - در پاسخ به يادداشت قبليم – كه آمارها نشان ميدهد: گرمايش جهاني چيزي جز يك كشك رسانهاي و هياهوي سانتيمانتالي محيط زيستيها نيست. هر چند من در همان يادداشت، توضيحاتي غيرسانتيمانتالي برايشان نوشتم، اما امروز با ديدن اين مقاله از مارك مسلين در كارگزاران، بد نديدم تا در باره اين پرسش، ايشان را به تفكر بيشتر دعوت كنم: «چرا جهان اینقدر دیر به گرمایش جهانی پی برد؟» بخصوص وقتي كه مينويسد: جان گریبین (1989) در كتابش، «در گرمخانه زمین: تاثیر گازهای گلخانهای و گایا»، این تغییر دیدگاه را استادانه و با دقت بسیار شرح میدهد ...
پسا نوشت:
ناصر كرمي، قلم خوبي دارد؛ نميترسد كه حرفهابش بر خلاف جهت رود باشد؛ تحت تأثير جو قرار نميگيرد (هرچند كه البته به قول خودش زود جوگير ميشود) و از همه مهمتر به خوبي بلد است كه با كمترين توهين و بياحترامي، جواب منتقدين و مخالفينش را بدهد. پس بايد قدرش را بدانيم و از او بخصوص در دنياي وبلاگستان بيشتر بياموزيم.


احتمالاً اين بهترين خبري است كه فاطمه جوادي در طول سه سال گذشته شنيده است! بله، گويا مجله معتبر nature دست معصومه ابتكار را رو كرده و با استفاده از يك نرم افزار حقيقت ياب به نام Déjà vu ثابت كرده است كه او نيز در رده سارقان علمي جاي ميگيرد! چرا كه مقاله وي كه با عنوان: Air pollution induced asthma and alterations in cytokine patterns
در ژوئن 2006 منتشر شده بود، يك كپي كامل از مقالهاي ديگر است كه در فوريه 2005 توسط Riedl, Marc;Diaz-Sanchez, David با عنوان: Biology of diesel exhaust effects on respiratory function
منتشر شده بود.
يك نكته جالب ديگر در مورد اين افتضاح جديد علمي آنكه بيشتر ايرانياني كه نامشان در ليست متقلبين جاي دارد، مؤنث هستند و از اين نظر يك كريديت بايد به خودمان بدهيم!
نام برخي از اين فرهيختهگان سارق عبارت است از:
- حمید نمازی، زهرا مجد، میترا مدرس گیلانی، مژگان کریمی زرچی، فاطمه قایم مقامی، نادره بهتاش، اعظم سادات موسوی، سهیلا انصاری پور و خسرو صادق نيت.

جوادي پس از شنيدن خبر: نه بابا! راس مي گي؟ آخ جون!!![]()
البته بسيار تابلو است كه خانم ابتكار شخصاً چنين سرقتي را مرتكب نشدهاند! چرا كه اصولاً وقت خواندن و نوشتن مقاله ندارند. بنابراين، احتمالاً يكي از دانشجويان تيز ايشان خواستهاند بدينوسيله هم خوش خدمتي كرده باشند و هم يه حالي به خودش داده باشه! كه البته با افشاي اين تقلب، خيلي سريع بهش سفارش ميكنم كه هر چه زودتر از نظرها خارج شود، وگرنه شوهر خانم ابتكار وي را از نظرها خارج خواهد كرد!!
برای آگاهی بیشتر به بالاترین مراجعه کنید.

آیتاللهالعظمی سبحانی: چنانچه معتقد باشیم خداوند هر کس را آفریده روزی خواهد داد، باید شعار کنترل نسل را جمع کنیم زیرا این شعار به مصلحت مملکت نیست.
واقعاً خجالتآور است كه در قرن بيست و يكم هنوز باشند انسانهايي كه چنين كوتهنظرانه و متحجرانه به زندگي مدرن مينگرند. فقط كافي است تصور كنيد كه دولتمردان كشور چين ميخواستند در 30 سال پيش به همين پند آيتالله عمل كرده و نرخ رشد سه درصدي چينيها را حفظ كنند! ميدانيد چه ميشد؟ الان جمعيت جهان به جاي 7 ميليارد نفر، ميشد 10 ميليارد نفر و احتمالا همين مقدار گندمي كه با چند برابر قيمت توانستيم از خارج بخريم، گيرمان نميآمد!
خدايا فقط پناه ميبرم به تو كه ما را زودتر از شر اين همه جمود فكري نجات دهي.
استاد كرمي عزيز:
براي خودتان مي گويم: خوب نيست آنقدر بر روي حرف باطلتان اصرار كنيد! حالا 20 سال پيش يك حرفي زديد كه زديد. خيلي هاي ديگر هم زده اند. مهم اين است كه الان بيشتر دانشمندان جهان بر صحت تغيير اقليم و گرمايش زمين به توافق رسيده اند. از قضا امسال كه شما آن را خنك ترين سال مي ناميد!! فاجعه قطب شمال و جنوب به بحراني ترين حد خود رسيده و حتي روزنامه خودت در طول سه ماه گذشته 17 خبر و گزارش در رد ادعايتان منتشر كرده است!
آخرين مورد اينكه بارش برف در كنيا دليل محكمي در تاييد روند تغيير اقليم است، نه رد اين نظريه!!
من واقعا در حيرتم
که چگونه از این رخداد حیرت انگیز و کم سابقه چنین نتیجه حیرت آورتری را کشف کرده اید؟!!
این هم برای آخرین حجت:
حتماً محيط زيستچيها خبر شاهكار هاشمي رفسنجاني را شنيده و خواندهاند. بخصوص كه استاد ناصر كرمي، روز قبل فيتيلهي اين خبر را روشن كرده بود.
به نظر من اين مصوبه ميتواند مانند خورشيد و در كنار اصل مترقي 50 قانون اساسي در نظام حكومتي ايران بدرخشد.
اما نكته مهم اين است كه وقتي دولت اين اختيار را دارد كه حتا حقوق كارمندانش را بر خلاف مصوبه مجلس و قانون بودجه تغيير دهد و آب هم از آب تكان نخورد، ديگر تا چه اندازه ميتوان به اجرايي بودن سبزترين مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام اميد داشت؟
درثاني، با توجه به تخريب فوقالعاده پيش آمده در بيشتر زيستگاههاي طبيعي كشور، آيا اصولاٌ از اين مصوبه نبايد با عنوان «رستگاري در ساعت 25» ياد كرد؟!
شايد باور نكنيد، امّا ارزش سالانه ضايعات نان در كشور ، معادل پولي است كه براي ساخت 52 سد بزرگ مخزني مشابه سد كرج نياز است!
از اين بدتر اينكه ارزش 20 ميليارد نخ سيگاري كه ايرانيها در روز دود ميكنند، معادل قيمت 500 كيلوگرم طلاست!
حالا شما بگوييد: ما در كشور فقيري زندگي ميكنيم يا مديريت فقيري بر كشور حكمفرماست؟!
هنگامي كه ششمين دوره مسابقه گروه وبلاگهاي دكتر بوترابي (پرشينبلاگ) در مورد انتخاب برترين وبلاگهاي سال، به نيمه رسيده و بيش از 4 هزار وبلاگ در نظرسنجي آنلاين پرشينبلاگ رتبهبندي شده بودند، با تعجب و نگراني دريافتم كه نام هيچ يك از وبلاگهاي محيط زيستي حتي در بين 500 وبلاگ برتر فارسيزبان هم جاي نگرفتهاند. درنتيجه از دوستان درخواست كردم تا در ادامهي پيشنهاد شايسته سپهر سليمي عزيز، براي اعتبار بخشيدن بيشتر به وزن وبلاگستان سبز، حتماً در اين مسابقه شركت كرده و وبلاگهاي سبز را وارد ليست كنند.
خوشبختانه ديروز – در آخرين روز رسمي شركت در مسابقه – دريافتم كه دو تا از وبلاگهاي زيستمحيطي توانستهاند در بين 50 وبلاگ برتر فارسيزبان در همهي رشتهها جاي بگيرند. افزون بر آن، دست كم پنج وبلاگ ديگر محيط زيستي در بين 100 وبلاگ برتر قرار دارند.
وظيفه خود دانستم تا از اين همراهي تشكر و قدرداني كنم.
به اميد روزي كه محتواي وبلاگستان سبز چنان جذاب و غني شود كه شمار بيشتري از نويسندگان سبزنويس مورد توجه و عنايت اهالي وبلاگستان فارسي قرار گيرند.
پيام ويژه به سيد محمّد مجابي: آقا خيلي مخلصيم.![]()
سپهر خان سليمي از ديار زيباي زنده رود، مانند هميشه پيشگامانه حركت كرده و طرحي نو درانداخته است. او ميخواهد حضور رنگ سبز و انديشههاي سبز را در وبلاگستان فارسي افزايش دهد و توجه عمومي را به دغدغههاي طرفداران محيط زيست بيشتر جلب نمايد. از همين رو، به كمك مهدي اشراقي عزيز و جمعي ديگر از دوستان درصدد برآمده تا فراخواني بزرگ به بهانه روز جهاني محيط زيست تدارك ديده و از همه نويسندگان صاحب وبلاگ بخواهد كه به اين بهانه چند خطي را قلمي كنند. او البته ايدههاي زيباي ديگري هم دارد كه لابد تاكنون آنها را خواندهايد.
پيشنهاد جديد من اين است كه با توجه به آغاز دومين سال انتخاب برترين وبلاگهاي فارسيزبان، از سوي گروه پرشين بلاگ و با توجه به خاموشي و سكوت و بيتفاوتي دوستان ما در بلاگفا! بايد از اين فرصت استفاده كرده و همهي دوستان بكوشند تا 5 وبلاگ برتر خود را به اين ليست وارد كنند تا در نهايت، دست كم يك يا دو وبلاگ محيط زيستي هم در بين وبلاگهاي برتر كشور قرار گيرد. موضوعي كه با توجه به بازتابهاي رسانهاي گستردهي اين مسابقه، ميتواند در معرفي ديدگاههاي زيستمحيطي و اعتباربخشيدن به وبلاگهاي سبز مؤثر باشد. سخنان مدير روابط عمومي پرشينبلاگ در دوم ارديبهشت ماه سال جاري، از اين منظر ميتواند بسيار حايز اهميت باشد.
بنابراين، خواهشم اين است كه دوستان در گام نخست بكوشند تا هر 5 انتخابشان زيستمحيطي باشد و در گام دوم، حداقل در مورد يك يا دو وبلاگ با اتفاق نظر بيشتر عمل كرده و نام آن وبلاگها را حتماً قيد فرمايند. به عنوان مثال، ميتوان وبلاگ خوب سپهر سليمي، روشنك شهبازي، استاد سيامك معطري، مژگان جمشيدي، عباس محمدي، محمد درويش، سام خسرويفرد، گربه ایرانی، گرگ خاكستري و يا هر وبلاگ ديگري كه به توافق رسيديد را به صورت مشترك انتخاب و معرفي كنيد. مهم اين است كه حتماً شركت كنيد و تعداد وبلاگهاي محيط زيستي را در بين منتخبين نهايي افزايش دهيد. چرا كه متاسفانه تاكنون در بين يكصد وبلاگ برتر نامي از وبلاگهاي زيست محيطي نيست!![]()
![]()
يا علي
امروز مهدي اشراقي و خانهي سبز مجازياش رفته گل بچينه و به همين مناسبت از اين ابتكار دلپذير براي تعميرات سايت ارزشمندش بهره برده است.

گرین بلاگ در دست بازسازی است.
لطفا ساعاتی دیگر مراجعه کنید.![]()
به هر حال، اميدوارم از پس هزينههاي تعميرات برآيد، چرا كه به بركت سياستهاي فروزان و درخشان و آتشين احمدينژاد عزيز و بقيهي بروبچ مهرورز در دولت نهم، حسابي تورم خورده بهش.![]()
فارغ از شوخي، ميخواستم با اين يادآوري نمكين! به دكتر مهدي اشراقي عزيز يادآوري كنيم كه قدر تو و زحمات ارزشمندي را كه براي اعتلاي وبلاگستان سبز ميكشي، ميدانيم.
خدا قوت. ![]()
با تمام احترامي كه براي سيد محمد مجابي عزيز قايل هستم و بخصوص آنجا كه خود را پشت تريبون – اشتباهي – معرفي كرد!
بايد بگويم ...
و اما آخرين پاسخ به آقاي اشتباهي را اينجا بخوانيد![]()

به دنبال يادداشت پيشين و گلايه از عدم اشاره سازمان حفاظت محيط زيست به مناسبت بزرگي چون روز زمين (2 ارديبهشت ماه) در وب سايت رسمياش، اينك اين اطلاعيه در صفحه نخست وبسايت ميدرخشد.
گفتم: از معاون محيط طبيعي سازمان، دكتر دلاور نجفي تشكر كنم كه يه وقت فكر نكنه فقط ايراد ميگيريم و نقاط مثبت را ناديده ميانگاريم.
در ضمن، يه خبر خوب ديگه هم دارم! نه، اشتباه كرديد؛ ربطي به آقاي اشتباهي نداره كه حسابي قاط زده و همين روزها راهي تيمارستاني در بندر پيتزبورگ خواهد شد (خودش ميدونه چرا؟!).
اين خبر در باره ويژهنامههاي سبزي است كه اغلب روزنامههاي پرتيراژ كشور ميخواهند به مناسبت روز زمين منتشر كنند. در حقيقت، روز دوم ارديبهشت ماه 87 از نظر حجم مطالب زيستمحيطي در رسانههاي نوشتاري كشور، ركوردي زده خواهد شد ... پس از همين حالا منتظر دستپخت مژگان جمشيدي در كارگزاران و اعتماد ملّي، مونا قاسميان و الهه موسوي در اعتماد، ناصر كرمي و اسدالله افلاكي در همشهري، پوريا ناظمي در جام جم و بهنام همايوني در تهران امروز باشيد.
دوم ارديبهشت ماه، برابر با 22 آوريل مصادف است با يكي از مهمترين مناسبتها و رويدادهاي محيط زيست در جهان، يعني «روز زمين پاك»، مناسبتي كه حتي در ايران هم ظاهراً مورد عنايت قرار گرفته و به پاس آن، هفتهاي را به نام هفته «روز زمين پاك» نام نهادهاند. امّا با اين وجود، دريغ از نمايش يك لوگو يا لينك فعال در صفحه اول سايت رسمي سازمان محيط زيست كشور كه به اين موضوع بپردازد! راستي چرا مهمترين سازمان متولي محيط زيست كشور، آيينهاي پاسداشت از روز ملي زمين را فراموش كرده است؟! آن هم در حالي كه بسياري از مراكز دولتي و غير دولتي در ايران و جهان، از هماكنون خود را آمادهي برگزاري اين مراسم مهم كردهاند؟!
با مزه تر و شاید غم انگیزتر! آنکه كماكان، خبرهاي كهنه و سوختهاي چون: برگزاري همايش ملي محيط زيست،سيمان،بتن ،صنايع وابسته در تاريخ 7 الي 8 اسفند ماه 1386 و يا: به نمايش گذاردن آموزش پذيري حيوانات و انس انسان با حيوانات در سيركها در كنار آموزش زيست محيطي تماشاچيان - در صفحه نخست سايت سازمان خودنمايي ميكند!
خانم فاطمه جوادي! آيا بهتر نيست به جاي شركت در اين مراسم و آن نشست مرتبط با انتخابات و دعاي عاشورا و ناسزا گفتن به پيشينيان كه ويرانه تحويل شما دادهاند، هر از چندگاهي نيمنگاهي هم به سايت رسمي سازمان متبوعت بياندازي و از دلاورخان نجفي بخواهي كه اين ويترين مجازي و مهم سازمان را هر از چندگاهي آب و جارو كرده و دستي به سر و رويش بكشد! آيا اين بهتر از بد و بيراه گفتن به اساتيد و بزرگان محيط زيست كشور نيست؟!
اطلاعیه ... اطلاعیه![]()
كسي ميدونه چرا شير ... ببخشيد كرگدن بيشه وبلاگستان فارسي! كه حريف ميطلبيد، حالا مجبور شده كلاً از خير كامنتدوني وبلاگش صرفنظر كند؟! آهاي عبداللطيف عبادي كجا رفت آن همه ادعا؟ مگر تو حرف حق نميزني؟ چرا ميترسي از ابراز نظر مخالف؟! نكنه همون شير بودي؟ منتها از نوع پاكتياش!!
يا شايد هم اشتباهي فكر ميكردي كرگدن تشريف داري! فعلاً هم كه خودت را سرگرم كشف جديد و يافتن يك وبلاگ زرد ديگر كرده ای ... دوستان عزيز: نكتهي جديدتر اين دانشمند معظم را بخوانيد تا پاك نكرده ...

توماس شلینگ، يكي از نخبگان علم اقتصاد است كه به پاس خدمات بيسابقهي نرمافزارياش به غناي دانش جهاني، در سال 2005 به كسب عاليترين مدال علمي تاريخ بشر (نوبل اقتصاد) نيز دست يافت. اين آمريكايي اقتصاددان كه از قضا رابطهي خوبي هم با كشورهاي جنوب دارد، اواخر سال گذشته مهمان ايرانيان بود و در چند مركز علمي معتبر كشور، از جمله دانشگاه صنعتي شريف به تبيين نظريهي مشهورش در بارهي گازهاي گلخانهاي پرداخت؛ نظريهاي كه كوشيده است برای حل مشکل انتشار شتابآلود گازهای گلخانهای در اتمسفر زمين، یک مدل ارايه دهد. مطابق اين مدل، تلاش براي كاهش انتشار گازهاي گلخانهاي، يك معامله اقتصادی است که هزینه آن به عهده کشورهای توسعه یافته و سهم بیشتر منافع آن برای کشورهای در حال توسعه است. اهمیت این مساله در این است که کشورهای در حال توسعه، بیشترین شمار از جمعیت کره زمین را در خود جای دادهاند و به دلیل وابستگی معيشتي بالاي آنها به سرزمين، بیشترین آسیب را در اثر تغییرات جوی متحمل میشوند. از طرف دیگر زیرساختهای اقتصادی آنها چندان قوی نیست که بتوانند درمقابل این تحول مقاومت کنند.
از آنجا كه شايد بسياري از دوستان به دليل مصادف شدن حضور شلينگ و بحثهاي مهمش در بارهي گرمايش زمين، در كوران امتحانات دانشگاهي بوده و نتوانستند، آن گونه كه بايد به بسط و تحليل افكارش در خانههاي مجازي سبز رنگشان بپردازند، در اينجا به انتشار كامل برگردان نظريهي مهمش ميپردازم كه توسط مونا مشهدي رجبي عزيز به فارسي برگردانده شده و البته اصل آن نيز در کتابخانه اقتصادی آن لاین امریکا قابل دسترسي است.
منتها پيش از آن، توجه دوستان را به اين نكته جلب ميكنم كه اينك، ابعاد ويرانگر فاجعهي تغيير اقليم و گرمايش زمين به چنان آستانهاي رسيده كه نهتنها دانشمندان گروه دانشهاي مرتبط با علوم زمين (اقليم، زمينشناسي، اكولوژي، محيط زيست، گياهشناسي، خاكشناسي و ...) را درگير خود ساخته، بلكه پاي نخبگان علمي حوزه هاي ديگر علم، از اقتصاد گرفته تا فرهنگ و اجتماع و ... را نيز به ميان كشيده است. واقعيتي كه نشان ميدهد، نفي اين پديده در شرايط كنوني تا چه اندازه سادهانگارانه مينمايد.
چرا لطيف ، كامنتهاي ماندانا را پاك ميكند؟!![]()
چندي پيش، به همت محبوبه حسينزاده و نگار سليماني و سحر طلوعی و الهه موسوی، چهار تن از فعالين كمپين يك ميليون امضاء براي احقاق حقوق زن در جمهوري اسلامي، فراخواني مطرح شد كه در آن از همه ايرانيها درخواست شده بود تا از گذاشتن ماهيهاي سرخ كوچولو در تنگهاي بلورين هفتسين خودداري كنند و اجازه دهند تا اين جانداران بيآزار و بيگناه به حيات طبيعي خود ادامه داده و قرباني يك سنت غلط نشوند! بخصوص كه مريم خرسند، روزنامهنگار مشهور پايتخت و از دوستان نزديك مژگان جمشيدي نيز اعلام كرده بود: سالي ۶۰ميليون قطعه ماهي قرمز بين 15 اسفند تا 15 فروردين سر سفره هاي هفت سين ميميرند.
اينك، امّا ناصر كرمي، يكي از اساتيد جوان، امّا خوشقلم و صريحالهجهي محيط زيست، در آخرين يادداشتش طرفداران نجات ماهيهاي سرخ را از تنگ بلورين سفرههاي هفت سين به چالش گرفته و با طرح اين پرسش كه سانتيمانتاليسم سبز را تا كجا ميخواهيد گسترش دهيد؟! تذكر داده كه اگر دلتان براي مرگ ماهيها ميسوزد، چرا خود و خانواده عزيزتان، به راحتي سالي چند ده ماهي قزلآلا و سفيد و شوريده و ... را نوش جان ميكنيد و ككتان هم نميگزد؟!
البته، استاد كرمي، در پايان يادداشت خود – احتمالاً با توجه به آگاهي از جنسيت مؤنث اكثر طرفداران نجات ماهيهاي سرخ – اعلام داشته: « نگارنده البته چنان انسانهاي رقيقالقلبي را بسيار دوست دارد و مايل است در دلسوزي براي ماهي قرمز سفره هفتسين با آنها همراهي كند.»
تا بلكه بدينترتيب خود را با جنس لطيف – لطفاً با آن يكي لطيف اشتباه نشود
– درگير نساخته و دنياي خويش را قرباني يك يادداشت وبلاگش نسازد! چرا كه هر چه باشد، به قول مژگان جمشيدي: ناصر كرمي يكي از زيركترين نويسندگان كنوني جرايد كشور است.
(در پرانتر): حرفهاي ناصر كرمي بدجوري به دلم نشست!
لطفاً رحم كنيد ... دل است ديگر!![]()
![]()
راستي! اين مطلب داريوش عزيز را هم بخوانيد. بسيار مفيد است.
لطفاْ بر روی سه لینک زیر هم کلیک کنید تا خیر از جوونی تون بیشتر ببینید![]()
احمدی نژاد خطاب به لطیف: غصه نخور عزیزم! من هم اشتباهی بودم!!![]()

در حالي كه فرزند برومند ايران، در آستانهي نوروز با برگزاری همزمان سه مسابقه بهترین وبلاگ - بهترین پست و بهترین وبلاگ اول - گرد و خاكي پرهيبت در وبلاگستان سبز به راه انداخته، به نحوي كه موجش تا انگلستان هم رصد شده است!![]()
![]()
برو بچههاي مجله اينترنتي هفتسنگ نيز، بيسر و صدا مطابق رسم اين چندساله اقدام به انتخاب و معرفي برترينهاي رسانهاي سال كردهاند. خوشبختانه، نام وبلاگ «ديدهبان محيط زيست ايران» در بين يكي از هفت كانديداي برتري است كه به انتخاب هيأت داوران اين رسانه، در بخش «وبلاگ سال» استحقاق قرارگرفتن در بين برترينها را يافته است.

ضمن تبريك به خانم جمشيدي و پيشكش اين عيدي ارزشمند در آستانه نوروز 1387 به ايشان، از همهي گرينبلاگيهاي عزيز خواهش ميكنم تا به هفت سنگ سري زده و به «وبلاگ ديدهبان محيط زيست ايران» رأي دهند تا مانند سال گذشته، دستكم نام يك وبلاگ سبز در بين، وبلاگهاي برتر فارسيزبان قرار داشته باشد.
يك چهارشنبهسوري توپ با نوروزي بيمانند برايتان آرزو دارم.
ياعلي.

واتيكان، طي بيانيهاي تاريخي، آلودهساختن محيط زيست را در شمار «گناهان جديد» معرفي كرده و از پيروان ارتودكس خويش خواسته است تا از ارتكاب چنين گناه نابخشودني پرهيز كنند. واتيكان، حتي به اين هم بسنده نكرده و براي مصرف انرژي نوراني و بخشي از گرمايش خويش، با نصب سلولهاي فتوولتائيك، تصميم گرفته تا انرژي خورشيدي را مورد بهرهبرداري قرار دهد و بدينترتيب در كاهش روند گرمشدن زمين، به سهم خود بتواند مؤثر بوده و ديگران را تشويق سازد.
عملكرد واتيكان را مقايسه كنيد با حوزه علميه قم و يا اغلب مكانهاي مذهبي كشور و يا حتي مسجد جمكران تادريابيد به نام دين و خدا چه اصرافي در هدررفت انرژي را در كشور شاهديم.
از اين بدتر اينكه، برخي از خودمان، به جاي حمايت از حركتهاي سبز و محكوم ساختن فعاليتهاي دولتي طبيعت برباد ده و درختكشنده، با مته به خشخاش زدن، يادمان مياندازند كه از خرگوش دره مهمتر هم هست و «هياهو براي هيچ» چرا راه انداختهايد؟!
بله، از خرگوشدره مهمتر هم هست، ولي خرگوشدره در كنار پايتخت ايران و در معرض ديد مردم و مسئولين است و بايد براي يكبار هم كه شده، دولتمردان طبيعتستيز ما دريابند كه ديگر نميتوانند مانند گذشته به قلع و قمع درختان و سبزينه، آن هم به بهانه توسعه بپردازند. دوستان عزيز، چرا گفته دكتر يخكشي را از ياد بردهايد كه ميگفت: مردم هامبورك حتي براي توسعه فرودگاه شهرشان و كاهش خطرات فني پيش آمده، اجازه قطع يك درخت را ندادند و شبانه روز، بيش از 10 سال است كه با تشكيل زنجيره انساني از آن محافظت ميكنند و آنگاه ما به راحتي نهتنها براي قطع شبانه 7 هزار درخت 30 ساله مجوز شرعي و علمي صادر كرده، بلكه آن اندك مخالفين اقدام شهرداري تهران را هم به تمسخر ميگيريم! چرا؟!
پس ديگر چه جاي گله وقتي، وزير سبز ما ميشود: ريس وزارتخانهاي كه عامل بيشترين تخريب و نابودي محيط زيست و تالابها در 10 سال گذشته بوده است و به راحتي قتل عام 8 هزار درخت 500 ساله در بالادست سد سيوند را هم انكار ميكند!
- در همين باره به كامنت خانم زهره امين در پست پيشين نيز توجه كنيد كه شهرداري محترم تهران، چگونه مجوز قطع درختان كهنسال و شاداب پاركي دوهزارمتري را در خيابان ظفر تهران صادر كرده تا به جاي آن پاركينگ خودرو براي اورژانس تدارك ببينند! باور كنيد اگر چنين كاري در يك كشور نسبتاً توسعه يافته هم اتفاق ميافتاد، نهتنها شهردار كه تمام مسئولين شهري آن منطقه هم بايد استعفا ميدادند. يعني در اين شهر دراندشت كه سرانه فضاي سبزش كمتر از يك سوم استاندارد جهاني است، هيچ زمين برهنهاي پيدا نشد جز همين پارك دو هزارمتري كه مناسب ساخت پاركينگ باشد؟!
واي برما ...
سالهاست كه سازمان متولي محيط زيست كشور به بهانه حفاظت از برخي زيستگاههاي كشور، نام مناطق چهارگانه را بر آنها نهاده و كوشيده تا به ضرب و زور اسلحه و مجازات و دادگاه، آن اندك گياهان و جانوران و چشماندازهاي زيباي وطن را در اين لكههاي ناب طبيعت ايران حفظ كند. امّا و امّا چيزي كه عملاً حفظ نشده همان زيستمندان نگون بخت مناطق به اصطلاح حفاظت شده بوده، وگرنه از كنار اين مقررات حفاظتي، كلي نمد براي آن مديراني كه بايد دوخته شده و ميشود.
خلاصه اينكه به نظر نميرسد طرح زيستمحيطي بتوانند در اين كشور به موفقيت دستيابند، مگر آنكه راهكاري عملي و علمي براي جلب مشاركت واقعي مردم تبيين نشود. چرا كه موضوع جلب مشاركت مردمي در محيط زيست، يكي از مؤلفههاي تأثيرگذار و حياتي در تضمينِ موفقيت يا عدم كاميابي طرحهاي زيستمحيطي است. از همين رو، راهكارهاي جلب مشاركت، امروزه در كانون توجه قرار گرفته و اهميت واقعي خويش را يافته است. ايجاد روحيهي مشاركت و انگيزه در تمام طرفهاي ذينفع، داراي اهميت قطعي است. بنابراين نبايد از خاطر برد كه در هر طرح مديريت زيستمحيطي، ضمن توجه به تحقق تمام و كمال آرمانهاي حفاظتي، بايد پاسخگوي نيازهاي ساكنين منطقهي مورد مطالعه هم بود، نه صرفاً پاسخگوي چيزي كه تصور ميشود براي مردم بهترين بوده و سودمند (ظاهري) است!
در اين راه، بسيج امكانات براي ايجاد مشاركت، امري ضروري بوده، ولي لازمهي مديريت مؤثر و فعال آن است كه با مردم در زمينهي مشخصات و خصوصيات راهكارهاي ارايه شده در طرحها مذاكره كرده و به توافق كامل رسيد.
در بحث مشاركتهاي مردمي، بايد نقش طرفهاي ذينفع و درگير بهوضوح مشخص باشد. در اين راستا، تبديل نقش مديريت ذخيرهگاههاي تحت حفاظت كشور از تنها حافظ، ذينفع و حامي منطقه به تنظيمكننده و تضمينكنندهي سودمندي منطقه براي استفادهي چندجانبهي ساكنين محلي، بازديدكنندگان و اهداف حفاظتي دولت، اهميت محوري دارد. چنين است كه براي دستيابي به موفقيت، بايد گروههاي ذينفع، سازمانهاي غيردولتي و بخش خصوصي، اهميت و ارتقاء يافته و اقتدار و استقلال بيشتري پيدا كنند.
در اين ميان، مشاركت مالي بهرهبرداران از چنين طرحهايي يك ضرورت محسوب ميشود. اين موضوع بدان معناست كه فوايد قابل لمس براي استفادهكنندگان (نظير دامداران، زارعين، باغداران، صيادان و شكارچيان مجاز و …) بايد با مشاركت آنها تناسب داشته باشد. كليهي طرحها، نهتنها بايد با لحاظِ نظرات مردم تهيه و ارايه شده باشند، بلكه پرداخت و مشاركت مالي آنها نيز، ميبايست براساس انتخاب و اظهار تمايل خودشان باشد. بنابراين، طرحهاي ارايه شده بايد بسته به نياز و سطح پرداخت مردم، قابل ارتقاء باشد. بهطور مثال، در طرحهاي تفرجگاهي، ميبايست نيازها و تمايلات مردم مورد توجه قرار گيرد؛ چراكه تنها در اين صورت است كه مردم تمايل به سرمايهگذاري و مشاركت خواهند داشت. خلاصه اينكه طرحها بايد نشأتگرفته از تقاضا باشند، نه مصرف مورد تصور و تشخيص ذهني طراحان.
از آنجا كه پايداري و دوام در ارايهي هرگونه خدماتي، نيازمند توانايي استفادهكنندگان در برخورد با مسايل جديد ناشي از آن خواهد بود، بايد ظرفيت حل مسايل را با آموزش و ايجاد مهارت افزايش داد. داشتن اطلاعات صحيح و مجهزبودن به ابزار ارتباطي مناسب براي كسب تجارب و ارتقاء دانش، از مقدمات كار است.
بعد از همشهري، شرق، اعتماد، اعتماد ملّي، آينده نو، همميهن و ... اينك مژگان جمشيدي همكاري جدي خود را با صفحه دانش روزنامه كارگزاران آغاز كرده و در شماره امروز كارگزاران، گزارشي تأملبرانگيز از وضعيت اسفبار تالاب شورابيل اردبيل تهيه كرده و منتشر ساخته است. تالابي كه به دليل اعمال سياستهاي غلط دولتمردان پيشين (محمود احمدينژاد در مقام استاندار) و فعلي استان، چنين سرنوشت شومي پيدا كرده و به دليل يخ زدگي (ناشي از كاهش محسوس غلظت نمك آن)، پرندگان آبزي و كنار آبزي و ديگر حيات وحش منطقه را در آستانه يك فاجعه زيست محيطي گسترده قرار داده است.
جالب آنكه اتفاقاً تنها استاني كه جناب احمدينژاد با پاسخ منفي مردمش در انتخابات رياست جمهوري مواجه شد، همين استان اردبيل بود!
گزارش مژگان جمشيدي را با عنوان: «تراژدي مرگبار يخ بستن درياچه شورابيل» را ميتوانيد در صفحه 10 روزنامه امروز (11 دي ماه 86) كارگزاران بخوانيد.
براي مژگان جمشيدي عزيز، در آستانهي اوّلين سالگرد تولد وبلاگ ارزشمندش، بهترين آرزوها را دارم.
اولین عکس: فاتحان تهران را نشان می دهد در سال ۱۳۲۷ هجری قمری به هنگام به دار کشیدن فردی به نام ميرهاشم دوره چي - یعنی در اوج قدرت مشروطه طلبان! ببینید با چه افتخار و غروری به دوربین خیره شده اند!
دومین عکس نیز دو نفر از متمدنین اروپایی را نشان می دهد که در کنار لاشه شکار به دوربین لبخند می زنند!
آیا شما پیشرفتی را در بشر ملاحظه می کنید؟
!

به دعوت دختر سرخ دوست و سبزانديش وبلاگستان و فرزند ايران، من هم به اين - به قول ماندانا – موج مكزيكي پيوستم و ميخواهم از رويدادي بنويسم كه هيچگاه فراموش نخواهم كرد.
بهمن ماه سال 1384 بود، براي انجام يك كار اسنادي مجبور بودم به اتفاق عمه زهرا به بيارجمند بروم. همه چيز به خوبي پيش ميرفت و حدود ساعت 5 بعدازظهر، هنگام بازگشت در نزديكيهاي ميامي بوديم كه ناگهان پرايد سفيد رنگ عمه زهرا تلو تلويي خورد و خاموش شد! بله، گويا آمپر بنزين اتومبيل درست كار نميكرد و ما وقتي متوجه شديم كه كار از كار گذشته بود و حالا در يك غروب دلگير وسط هفته، آن هم در آن جادهي برهوتي بايد منتظر خودرويي عبوري ميايستاديم ... اما مگر خودرويي ميآمد! و تازه آن چندتايي هم كه آمدند، ترجيح ميدادند در آن سرما و تيرگي شب، خودشان را به نديدن بزنند و بروند ... ديگه كم كم نااميد شده و از شدت سوز سرما به داخل اتومبيل برگشتيم و داشتيم خود را براي گذراندن يك شب مصيبتوار آماده ميكرديم كه ناگهان، نور درخشان خودرويي كه به آرامي در پشت ما نگه داشته بود، به خودمان آورد!
رانندهي پاترول كه مرد ميانسالي بود، با ته لهجهي يزدي گفت: شلنگ داري؟! من كه هاج و واج مونده بودم، تا اومدم بگم تو از كجا فهميدي كه ما بنزين تموم كرديم، ديدم خودش به سرعت مشغول خالي كردن بنزين ماشينش شده است! خلاصه اينكه ماجرا به خير و خوشي تموم شد و هنگام خداحافظي، عمه زهرا رو كرد به من و گفت: فرداد! حداقل پول بنزين را به آقا بده. اما اون مرد جملهاي گفت كه جفتمون، خشكمون زد!
گفت: مگه شما از من پول گرفتيد كه من از شما پول بگيرم؟!!
گفتم: ببخشيد، شما ما رو ميشناسيد؟!
گفت: نه! ولي ماشينتونو ميشناسم! يادته چهار سال پيش نزديكيهاي طبس چه اتفاقي افتاد؟!
يادم افتاده بود ... يك تصادف شده بود و يك پژو 405 در 35 كيلومتري طبس چپ كرده بود ... راننده كه زخمي شده بود، فقط ميگفت: همسرم! همسرم! همسرش را كه بيهوش شده بود، به اتفاق حسين (پسرعمهام) از درون خودرو بيرون آورديم ... گويا يك لحظه راننده خوابش ميبرد و حادثه آفريده ميشود ... خلاصه هر دو نفر را به بيمارستان مركزي شهر رسانديم و جريان را به پليس راه اطلاع داديم تا خودرو وي را بكسل كنند.
اون مرد گفت: اگه تو و حسين، اون شب به داد من نميرسيديد، هيچوقت نميتونستم سحر عزيزم را ببينم! اما سحر، فروردين كه بياد، چهارسالش تموم ميشه!
هيچي نداشتم كه بگم ... هزاران پرايد سفيد رنگ تو جادهها در حال تردد هستند، او چه جوري فهميد كه ما هستيم؟! تازه! اصلاً عمه زهرا كه اون موقع پرايد نداشت!! او يك پيكان قرمز رنگ داشت!
اومدم به مرد بگم: ولي ما كه پرايد نداشتيم؟ ديدم دستي تكان داد و به سرعت از ما دور شد و رفت ...
عمه زهرا ميگفت: شايد پس از اون اتفاق، پدر سحر به خودش قول داده كه هر در راهماندهاي را كمك كنه!
و اصلاً نميدونسته كه ما آشنا هستيم!
امّا من هنوز گيج بودم و درست نميتونستم بفهمم كه موضوع چيه ... تا اينكه داستان اسكناس 200 توماني را خوندم و دوباره ياد «او» افتادم ...
راستش خدا خدا ميكردم كه بالاخره يه نفر از من هم دعوت كنه تا بتونم قصهمو بنويسم ... واسه همين يه دنيا از فرزند ايران عزيز ممنونم.
دوست دارم مژگان جمشيدي، استاد ناصر كرمي، استاد وحيد نوروزي، سيدعباس سيد محمدي، حاج رضا، آرايه، زيتون، مسيح علي نژاد، احسانه، اریک، كوروش ضيابري، ويولت، هوای خنک استغنا و مخملبانوي عزيز هم در اين بازي شريك شوند و از «او» بنويسند. اميدوارم كه دعوتم را بپذيرند و رويم را زمين ننهند.
تا اينجا بگم كه از قصه «ملوچ» بانو مينو صابري (آونگ خاطرههاي ما) بسيار لذت بردهام و از «او» يي كه ماندانا تصوير كرد، كلي انرژي گرفتم. هر چند اغلب روايتها جالب بود، از جمله داستان دوست آمريكايي عمو اروند و صعود در دور روزگاران. استاد معطري عزيز: شيفتهي اين جملهي داستان شما هستم: «از بس که کم میدانستیم، خیلی خطر میکردیم.»
آنها که تا امروز از "او" یاد کرده اند:
- ضامن آهو – عليرضا نظريان
- لای این شب بوها – سيامك معطري
- سپاه صلح در الوند! – محمد افراسيابي
- Maluch / دعای ملوچّ - مينو صابري
- یک بازی - اودراین نزدیکی است - سيامك معطري
- درویشها میروند در گناباد بمیرند - حسين نوروزي
- و سرداران جهان مجازی محمد درویش مهربانم - محمد آقازاده
- از حضرت او برای یک عزیز - قصه سه اسكناس پانصد توماني! - حميدرضا بيتقصير
- گر نگهدار من آنست كه من مي دانم - جواد رمضاني
- عمليات والفجر ۸ - فرزند ايران
- آيا «او» در همين نزديكي است؟!
- نگارک ها
- از او گفتن / اين بازي وبلاگي نيست ( ماجراي بالشت نجات بخش )
- پسرم بار دگر مي پرسد : تو چرا مي جنگي؟!
- مهم اين است كه روزهايمان را نفروشيم! - باباي فردا
- پشتم به اوست... - سارا باقری
- وظیفه اون اسکناس فقط یاد آوری او به یک آدم نبود!
- امروز بهار است و من نميتوانم آن را ببينم!
- خدا بايد قرمز باشد و صورتي! - چهار ستاره مانده به صبح
- او - کتاب - عشق! مخمل بانوی ایران
- گاهی باید به او اعتماد کرد و طناب را برید!
- خیال می کنید احمقم؟ اشکال نداره ... - گرگ خاکستری
- از آغاز كننده اين جريان سپاسگذاريم - ليلا رستگار-شهريار رحماني

در همين باره:
- فاطمه جوادی : رعایت شئونات اسلامی شرط ما برای برگزاری سیرک در پردیسان است !- وبلاگ درخت بدون سايه
- پرونده داغ موضوع در بالاترین
- وقتی که رییس سازمان محیط زیست از زجر کشیدن حیوانات می خندد و شاد می شود. – ديدهبان عزيز محيط زيست ايران
- نقدی بر مصاحبه رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در روز جمعه 25 آبان 86
- سیرک : سرگرمی شما=شکنجه آنها
- راهاندازی سیرك در قلمرو سبز سازمان محیط زیست طنز تلخی را رقم زد!
- «طنز تلخ» با حضور مسؤولاني از سازمان حفاظت محيط زيست اجرا شد....
- بیانیه اعتراض آمیز انجمن حمایت از حیوانات اصفهان در خصوص برگزاری سیرک در اکوپارک طبیعت پردیسان
- به بهانه راه اندازی سیرک حیوانات توسط سازمان محیط زیست در پارک پردیسان
- سازمان محیط زیست سیرک راه انداخت!
- ببینید ! این است سند جنایت سازمان محیط زیست !
- راهاندازي سيرك در قلمرو سبز سازمان محيط زيست طنز تلخي را رقم زد!
- سازمان حفاظت از محيط زيست ایران يا سازمان بازاريابی سيرک ایتالیایی؟ - ماندانا
- حالا ديگه وقت رفتنه! سيرك هم كه هست ... بيكار نميمانيد!
- سرکار خانم جوادی متوجه جایگاه خود هستید؟
- کمپین اعتراضی به استفاده از حیوانات در سیرک ایتالیایی Darix Togni در ایرلند.
- حاجیه خانم محموده احمدی نژاد؛ رئیس سازمان محیط زیست!
- سازمان محیط زیست مردود شد - استاد سیامک معطری
- سیرک حیوانات درقلب سازمان محیط زیست = حماقت + بی سوادی
- کشف بزرگ خانم جوادی: مارها حیوانات مفیدی هستند!
- خانم جوادي! خجالت هم خوب چيزي است ...
- سيرك پرديسان و اخلاق زيستمحيطي! - محمد درویش
- جناب آقای ضرغامی، لطفا باغ وحش ها را به خانم جوادی تحويل دهيد! - علیرضا آیینه چیان
- هر دم از اين باغ بری ميرسد..... تازه تر از تازه تری ميرسد!
- خانم جوادي ٬ كاش كمي تامل مي كرديد !!!!!!
- وقتی خانم جوادی جای یانگوم را می گیرد! - استاد صدرالدین علیپور
- دسته گل جدید تنها حامی رسمی حیات وحش!
- با رييس سازمان بدون شرح.....!
- رابطه سيرك پرديسان با كنسرت جواد يساري در حسينيه ارشاد!
- دیدن کدام برای شما لذت بخشتر است؟
- حفاظت از محیط زیست یا حفاظت از محیط سیرک
- کشف یک رابطه مشکوک بین جواد یساری و فاطمه جوادی!
- آیا مجوز این سیرک هم در دولتهای قبلی اعطا شد؟
- تاملی بر فجایع زیست محیطی و عوامل آن
- اندر حكايت معجزه سازمان محيط زيست در دولت نهم
- اين روزها همه از خانم جوادي ميگويند! شما چطور؟ - نوشته ای جسورانه از مهندس فرهاد خاکساریان
- سیرک سازمان محیط زیست و آزار و اذیت حیوانان ( به همراه تصویر)
- نوشتهای به بهانه رخ دادن یک بلاهت آشکار!! - صفورا زواران حسینی
- کجا کسی به یک عمر عذاب یک ساعت میخنده؟
- انتقاد معصومه ابتکار از برپایی سیرک در جوار سازمان محیط زیست
- ابتکار تحسین برانگیز! - نوشته ای طنز آمیز از استاد حمیدرضا عباسی
- رویکرد خانم ابتکار در مورد برگزاری سیرک در پاک پردیسان...
- دلقكي كه به اشتباه رئيس شد!
- مرگ فيل سيرک ايتاليايی ها در پارک پرديسان
- تجمع اعتراض آمیز حامیان حیوانات مقابل سازمان حفاظت محیط زیست !
- فراخوان دوستداران حيوانات و محيط زيست براي اعتراض به عملكرد سازمان!
- خانم جوادی لطفا شئونات اسلامی را معنی کنید؟
- اعتراض به برگزاری سیرک در پارک پردیسان
- به حقارت انسان بخند نه مظلومیت حیوان..!
- قوانین سازمان محیط نیست تدوین شد!
- یه جوالدروز به دوستان زیست محیطی
- تبليغ سيرك ايتاليايي با نام خليل عقاب در رسانه ملي حالا به بچهها چه بايد جواب داد؟!
- واکنش انجمن حمایت از حیوانات به برگزاری سیرک پردیسان
![]()
به اين جملات دقت كنيد:
- تندروی بیش از حد برای اثبات یک ایده گاه تبدیل به گسترش تنفر میشود.
- اشکال کار اینجاست که میاندیشیم آنقدر موجواتی کامل و بینقص هستیم که میتوانیم در مورد هر چیزی قضاوت کنیم و بدون شک و تردید، رقیب را متهم به چیزی کنیم که نیست.
- اگر هدف ما گسترش اندیشه باشد، اگر بخواهیم گفتگو کنیم، با رفتار خودمان داریم در گفتگو را میبندیم.
- وقتی خود را به در فضای منفی غرق می کنیم، نمیتوانیم درک کنیم که مسوولیت ما به عنوان نویسنده یا صاحب فکر و قلم و کیبرد چیست. منفی بودن خیلی راحت است. منفی ماندن راحتتر. ولی خروج از منجلاب به این راحتیها میسر نیست.
- فرض کنیم بنا به هزار و یک دلیل از فردی بدمان بیاید. بخواهیم از او انتقام بگیریم. عقدهای باشیم و ... هر چقدر به او ضربه بزنیم، از وجود خودمان کاستهایم.
- بدتر از همه افتادن به دام تشویقکنندههایی است که فقط دعوای گلادیاتوری سیرشان می کند. یعنی باید چند آدم عاقل و بالغ به جان هم بیافتند تا این جماعت راضی شوند. متأسفانه موجودی میشویم در حد و اندازه همان طالبان دعوا. موجودی که شاید زمانی از آن میهراسیدیم.
- میتوانیم از هم انتقاد کنیم، و باید ایدههای همدیگر را بیازماییم، ولی آیا ایجاد تنفر به ما سودی میرساند؟
- باز هم می گویم: از زمانی که تندروی می کردم، راضی نیستم و خطاهای زیادی مرتکب شدم. همان دیدگاه را اگر با زبانی مناسبتر بیان میکردم، اینقدر احساس پشیمانی نمی کردم.
- برای دفاع از یک محتوای معقول، بدترین کار، انتخاب فرمی نامعقول و منفی است.
حرف ديگري نمانده ... اين جملات را كسي گفته كه خودش تا مرز باتلاق زردنويسي رفته و برگشته ... حرفش را بايد بشنويم.

ساعتي پيش، شبكه خبر جمهوري اسلامي، مثلاً مناظرهاي را بين دكتر مخدوم و دكتر فاطمه جوادي، رييس سازمان حفاظت محيط زيست ترتيب داد كه از چند جهت باعث تأسف شد و البته از يك جهت هم نه!
اول، تأسفات:
1- مجري برنامه كاملاً اوت بود و سواد و اطلاعاتش از محيط زيست همان قدر بود كه احتمالاً مادربزرگ مش حسن! يعني واقعاً در آن سازمان عريض و طويل و با آن بودجههاي ميلياردي كه براي برنامه آشپزي ده ها كارشناس خبره دارد، هيچ مجري متخصصتري را نميتوانستند سراغ گيرند تا اينگونه مضحكهي خانم جوادي نشود؟!
2- با همه احترامي كه براي دكتر مخدوم قائلم، به نظر ميرسيد ايشان هيچ برنامه و خط فكري مشخصي براي اين مناظره نداشت. غم ناك تر آنكه در ماجراي سد سيوند، اطلاعاتش بسيار ناقص و روزنامهاي بود، چنان كه وقتي جوادي گفت: سد سيوند عامل خشكي طشك و بختگان نيست! چرا كه هنوز آبگيري نشده است!! او حتا به ياد رييس سازمان هم نياورد كه علاوه بر سد سيوند، دو سد ملاصدرا و درودزن نيز رژيم رودخانه كر و سيوند را به مخاطره انداختهاند.
3- در ماجراي انتقاد از معاون محيط طبيعي سازمان هم بسيار ناشيانه عمل كرد. آيا از يك استاد دانشگاه انتظار نمي رفت كه به جاي نام بردن از اشخاص به نقد عملكرد سازمان در محيط طبيعي بپردازد؟!
4- خانم جوادي هم يك تك مضراب دارد و آن هم اين است كه من وارث عملكردهاي اشتباه پيشينيان هستم و لابد بايد آن عملكردها را هم ادامه دهم!! دكتر مخدوم هم پي در پي ميگفت: بله تقصير شما نيست!
دوم، مثبتات (چي شد!):
- اينكه يك موضوع زيست محيطي ميتواند آنقدر اهميت پيدا كند كه 45 دقيقه از پخش زنده رسانه ملي را به خود اختصاص دهد، خودش جاي خوشبختي و اميد دارد.

هر روز كه ميگذرد، دانشمندان با ابعاد جديدتر، خطرناكتر و پيچيدهتري از عقوبتهاي پديدهي مرگبار گرمايش زمين آشنا ميشوند؛ شواهدي كه عظمت خطري را كه به راحتي از كنارش عبور ميكنيم، بيشتر نمايان ميسازد. آنقدر كه بايد از كنار ناپديد شدن 125 درياچه در قطب شمال در طول دو سه دههي گذشته ناشي از گرمايش صرفنظر كرد! هرچند متأسفانه بسياري از سياستمداران ما هنوز در خواب خرگوشي به سر برده و مانند قورباغه معروف فيلم ال گور عمل ميكنند!
به هر حال در همين مورد، لايو ساينس اخيراً گزارشي را عرضه داشته كه بخشهايي از آن در روزنامه همشهري نيز انعكاس يافته است. گزارش عجيب لايو ساينس با طرح اين پرسش آغاز ميشود: «آيا در اين چند سال اخير حس نميكنيد كه عطسهها و آبريزش چشمانتان كه هر سال بهار به سراغتان ميآمد، شديدتر شده است؟ اگر جوابتان به اين پرسش مثبت است، بدانيد كه گرمايش جهاني ميتواند دليلي براي اين شدت بيماري شما باشد.»
لايو ساينس اين هشدار را نيز به علاقهمندان آثار تاريخي داده است كه گرمايش جهاني ميتواند براي سازههاي باستاني خطري بزرگتر از سدسازي باشد. به عنوان مثال، اخيراً سيلي ناشي از گرمايش جهاني باعث از بين رفتن معبدي 600 ساله در تايلند به نام سوكوتاي شده است. از سوي ديگر، درست همان زماني كه يخها آب ميشوند و توفانهاي شديد دنيا را درمينوردد، يك اثر ديگر هم از گرمايش جهاني در گوشه و كنار جهان ديده ميشود: آتشسوزي در جنگلها. وقتي بهار زودرس فرا ميرسد و برفها زودتر از هميشه آب ميشوند، مناطق جنگلي بيشتر از هميشه خشك ميمانند. همين امر باعث بالا رفتن درصد ريسك آتشسوزي در جنگلها ميشود.
و سرانجام آنكه از اوايل قرن بيستم ميلادي بود كه انسانها مجبور شدند براي ديدن موش خرماها، موشها و سنجابها به مناطق مرتفعتر بروند. پژوهشگران دريافتهاند كه بسياري از اين حيوانات به مناطق مرتفعتر نقل مكان كردهاند، يعني قبلا در مناطقي كم ارتفاعتر زندگي ميكردند. اين تغيير احتمالا نتيجه دگرگوني محيط طبيعي زندگي آنها به خاطر گرمايش جهاني بوده است.

يك مؤسسه معتبر زيستمحيطي به نام بلك اسميت در نيويورك، اخيراً نام 10 شهر آلوده جهان را ليست كرده است كه عبارتند از: چرنويل در اكراين، درزينيسكي در روسيه، هانيا در جمهوري دومينيكن، گابو در زامبيا، لائورويا در پرو، لين فن در چين، مايلوسو در قرقيزستان، نورليسكي در روسيه، راني پت در هند و رادياناپرتيستان نيز در روسيه. همانطور كه ميبينيد شش شهر موجود در اين فهرست سرخ! متعلق به روسيه و ديگر جمهوريهاي شوروي سابق هستند. واقعيتي كه نشان ميدهد در اطراف ما اوضاع چقدر بدتر از ماست! بخصوص اگر چين و هند را هم اضافه كنيم. به بياني ديگر، انگار زياد هم نبايد ناشكر باشيم، چرا كه از سياه هم سياهتر وجود دارد!
اون از عراق و پاكستان و افغانستان كه با گلوله و بمب امنيت را از بين بردهاند! اين هم از كشورهاي آنسوترش كه با فلزات سنگين و مواد شيميايي و آلودگي هستهاي و ... مرگ تدريجي را پيشكش ميكنند!
خلاصه اينكه هشدار! داريم محاصره ميشيم؛ نگيد نگفتم ها ... فقط مونده تركيه (كه اون هم به مدد پ ك ك معلوم نيست چي بشه) و سواحل جنوب كشور (كه البته اونجا هم به دليل خودكشي دلفينها و دستدرازي آمريكاييها و ... كاملاً مشكوك ميزنه).
نميدانم از محتواي تازهترين گزارش سازمان خواروبار ملل متحد (فائو) خبر داريد يا نه؟ اين سازمان در آخرين گزارش خود، وضعيت 221 كشور جهان را از نظر درآمد سرانه مورد بررسي و مقايسه قرار داده است (برگردان بخشهايي از اين گزارش مفصل را ميتوانيد در صفحه 17 روزنامه اطلاعات، ش 24037 بخوانيد).
در اين گزارش چند نكته تأملبرانگيز است:
اول اينكه درآمد سرانه ايران در سال 2006 به 3396 دلار رسيده است (كم است يا زياد است؟!) كه در مقايسه با سال 1970 (327 دلار) ظاهراً افزايش فاحشي در آن به چشم ميخورد.
دوم آنكه مشخص شد كه درآمد سرانه ايران حدود 31 برابر درآمد سرانه فقيرترين مردم جهان (بروندي) است (اندك است يا فاحش است؟!). در حالي كه در سال 1970 اين نسبت فقط حدود 7 برابر بود.
بنابراين از اين گزارش معلوم ميشود كه وضعيت درآمد سرانهي ايرانيان نسبت به فقيرترين مردم جهان در طول 36 سال گذشته بهتر شده است.
امّا اين همهي واقعيت نيست! بر طبق دادههاي آماري اين گزارش، كشور ايران، يعني مملكتي كه آن را بيست و يكمين قدرت اقتصادي جهان خطاب كرده و صاحب بزرگترين مخازن نفتي و گازي جهان است. حتا به اندازه ميانگين درآمد سرانهي جهان (7326 دلار) هم درآمد سرانه ندارد! چرا؟! (در حقيقت در اين گزارش، ايران را در رديف كشورهايي چون آلباني، بوسني هرزگوين، مالديو، ناميبيا، پرو و فيجي قرار دادهاند).
نكته نگرانكننده ديگر آن است كه نسبت بين درآمد فقيرترين و ثروتمندترين مردم جهان (بروندي و ليختناشتاين) از 115 برابر به 753 برابر رسيده است كه نشان ميدهد شكاف بين ضعيف و غني تا چه اندازه به مرزهاي بحراني نزديكتر شده است. شكافي كه مسلماً يكي از اولين قربانيهاي آن طبيعت بكر و ميراثهاي طبيعي در سرزمينهاي فقير خواهد بود و البته واپسين قرباني آن، بدنهايي سوخته از جراحت حملات كور انتحاري در خوشبختكدههاي عالم، مثل برجهاي دوقلو در منهتن است!
اين گزارش را كه خواندم، ياد فروغ افتادم ... آنجا كه ميگفت:
تو پيش نرفتي
تو فرو رفتي ...
و اين داستان همهي غرور و نخوت تمدن انسانهاي متكبر قرن بيست و يكم است كه حتي به اندازه نسل پيش از خود نيز نتوانستهاند رفاه و آرامش و امنيت و خوشبختي به ارمغان آورند.
فضاي معنوي ؛ عامل كاهش جرايم!
نميدانم شما نيز اين خبر را كه در برخي روزنامهها و سايتها نيز انعكاس داشت، ديده و خواندهايد يا نه؟ به هر حال روي جلد ويژهنامه تپش (شماره 288) گواهي ميدهد كه: «در ماه مبارك رمضان، ميزان جرم و جنايت كاهش يافته است.»
معني ديگر سخن فوق اين است كه اغلب هموطنان شريف دزد، كلاهبردار، متجاوز و يا خداي ناكرده قاتلم! انسانهاي مؤمن و خداجويي هستند كه نماز و روزهشان – دست كم در ماه مبارك رمضان – قطع نميشود و بنابراين چون دوست ندارند گناه كبيره كرده و روزهشان به دليل انجام عمل بزه باطل شود، در اين ماه مبارك و تحت تأثير فضاي معنوي حاصل از اين ماه – كه لابد توسط سريالهاي تلويزيون هم تقويت ميشود – دور هر چي نامردي و بيناموسيه خط ميكشند تا به اميد خدا و پس از خشك شدن آب توبه و استراحت كامل، با يك يا علي ديگر، سال پربار ديگري را آغاز كنند تا خداي ناكرده نام ايران از بين 10 كشور نخست جرمخيز جهان حذف نشود كه بسي سبب شرمندگي خواهد بود.
عيد فطر است، گفتيم بگيم بخنديم ... همين!