
نمیدانم چرا همهي کار ما، باید وارونه باشد؟! واقعاً راست گفتهاند که ما ایرانیها موجودات متفاوتی هستیم.
قهرمان واقعی از سر و کولمان بالا میرود، آن وقت به دنبال ساختن قهرمانهای دستساز هستیم تا حس افتخار را در بین مردم حفظ کنیم.
زندی را از آلمان بر میداریم میآوریم ایران، تا قهرمانش کنیم، به جایش علی دایی را تخریب میکنیم. نه زندی دیگر زندی میشود و نه دایی دیگر دایی.
فرزاد حسنی را که تحول بلامنازع اجرا پس از انقلاب بود را غیرعلنی ممنوعالتصویر میکنیم، جایش را میخواهیم به زور به کسی بدهیم که پیش از این هیچ استعدادی از خود در این زمینه نشان نداده است.
و بالآخره هر که از هممسلکان خود را که مییابیم به جای پدیدهي «کارگردانی» جا میزنیم، ولی عباس کیارستمی را فیلمسازی وابسته معرفی میکنیم!
چه افتخاری بزرگتر از این میخواهیم که گاردین، یک کارگردان ایرانی را ششمین کارگردان برتر جهان بنامد؟
چقدر دیگر باید برای فوتبال هزینه کنیم که در جهان ششم باشیم؟ چقدر دیگر باید فیلم دفاع مقدس بسازیم تا در جشنواره های جهانی فیلم جنگ کسی برایمان دست بزند؟ کم افتخاری است که مردم، هنرمندی اجتماعی داشته باشند که در جهان ششم باشد؟ آنوقت مروت است که بگوییم کیارستمی برای ایران فیلم نمیسازد؟
کسی که از لحظه لحظه فیلمهایش عشق به ایران و ایرانی فوران میکند، باید به وابستگی متهم شود و آن که در جشنوارهي کن مضحکه میشود و آبروی ملّی ما را زیر سوال میبرد، باید به عنوان پدیدهي سینما معرفی شود!
درست است که ممکن است قهرمان زنده، به دیده شدن ما خدشه وارد کند، ولی لااقل وقتی مرد اینقدر خود را از نزدیکانش جانزنید. خواهش میکنم.
بهترین و علمی ترین شیوه خودشناسی فقط با انتخاب چند تصویر دلخواه!
آنگاه ببینید تا چه اندازه شما کشف شده هستید![]()