
قصدم از نوشتن هفت وبلاگ تأثيرگذار ايران و درآوردن آمار خودنمايي نبود. من كنجكاو شدم كه اين top5k تكنوراتي چيست و با بررسي وبلاگ دوستان به اين هفت وبلاگ رسيدم كه متاسفانه وبلاگ خودم نيز جزو يكي از آنها بود كه الان براي جلوگيري از سوءتفاهم و حسادت، اسم وبلاگ خودم را هم پاك كردم. من نميدانستم چنين مطلبي در حالي كه آمار آن جلوي چشم است موجب حسادت بچهگانه برخي مانند حسين درخشان و امثال او ميشود و اين حسادت او در اين لينك بالاترين آنقدر علني است كه واقعاً دلم برايش سوخت. حتي تصميم گرفتم به عنوان كمكي رواني و مددكاري وبلاگم را روي وبلاگش دايورت كنم بلكه آمارش بالا برود و كمي آرام بگيرد. (اين را جدي و بدون شوخي ميگويم خيلي خيلي دلم برايش سوخت و از اين كه ناخواسته موجب آزار روانياش به خاطر يك لينك شدم متاسفم) هر چند ميدانم كه حسين درخشان غير از لخت شدن از هيچ چيز براي از دست دادن شهرت كاذبش ابايي ندارد و به شدت نيز نمكنشناس و عقربصفت است كه اقتضاي طبيعتش چنين است. چيزي كه نه من و نه هيچ يك از دوستان ياد شده به آن نيازي نداريم. فرض كنيد كه اين چيزها با زحمات عليرضا مجيدي در وبلاگش و آن همه وقت و سليقهاي كه در دادن اطلاعات به خواننده ميدهد و مطالبي كه ترجمه ميكند قابل مقايسه است؟ يا با كسي مانند عباس معروفي كه لااقل چهار تا كتاب دارد و به فرهنگ مردم كمك كرده يا نيكآهنگ كه اين همه چشمش را روي كاريكاتورها و هنرش ميگذارد يا مثلاً محمد درويش كه بدون تعارف آماري، وبلاگ و نوشتههاي او بسيار برتر و بهتر و آموزندهتر از من يكي است و بسياري افراد ديگر كه درخشان انگشت كوچك آنها هم محسوب نميشود. ولي حسين درخشان غير از منم منم چه هنري دارد؟ اگر دقت كرده باشيد حتي پاچه هر اهل فكر و انديشهاي را كه وبلاگ مينويسد گرفته و حتي حسادت او به بالاترين كه اين همه افراد بافكرتر از او روي آن زحمت كشيدهاند علني و در كمال آشكاري است و فكر كنم ديگر نبايد كسي او را جدي بگيرد (البته خوراك طنز خوبي هم هست كه اميدوارم از اين نظر هميشه برقرار باشد!).
من نوشته بودم تاثيرگذار و نه خودنما، وگرنه گاهي حتي يك خط كوچك از يك وبلاگ ناشناس هم ميتواند تاثيرگذار باشد و اينجا فقط بيان آمار تكنوراتي بود. (درگوشي برايتان بگويم كه خودم شخصاً وبلاگهاي ناشناس و تازه را بيشتر ميخوانم). شما نميتوانيد انكار كنيد كه پديدههايي مانند بالاترين، دودردو و راديو زمانه به نسبت موارد مشابه تاثيرگذار نيست. حتي اگر خوشتان نيايد و حتي اگر مانند حسين درخشان مذبوحانه و مرتب در بالاترين به خودتان لينك دهيد بلكه خوانندههاي از دست رفته را كه بارها به آنان و شعورشان اهانت كرده، بازآيند. مگر خوانندههاي وبلاگها غير از خود ما كيستيم؟
خلاصه آقا حسد بد دردي است. من از پيشرفت خيليها و مورد توجه بودنشان اگر بافكر و بافرهنگ باشند خوشحال ميشوم و حاضرم به هر فرد بافرهنگ و هوشمندي در اين راه كمك كنم. اما نميدانم اين چه دردي است و اين چه منفعتي است كه بعضي در حال شكستن پاي همديگر و پايين كشيدنشان از نردبان هستند؟
براي حسادت برخي در حالي كه واقعيت و آمار دقيقاً جلوي چشم همه هست متاسفم. من به جز ارتباط با دوستاني خوب و كشف آدمهاي تازه، به وبلاگ نيازي ندارم. وبلاگ براي من فقط يك وسيله است. مانند قلم، مانند دوربين و خيلي وسيلهها و مديومها و تواناييهاي ديگر كه در اختيار دارم. به جز توقع ارتباط و دوستي و تمريني براي فرهنگ سالم، هر توقع ديگري از وبلاگ توهمي بيش نيست.
فکر کنم خیلی از بیننده های امشب برنامه شب شیشه ای شبکه 5 تلویزیون، از شنیدن نتیجه ی نظرسنجی اخیر این برنامه پرطرفدار شوکه شده باشند. سؤال امشب این بود: علم بهتر است یا ثروت؟!
و پاسخ اینکه بیش از 62 درصد بینندگان تهرانی گفتند: ثروت بهتر از علم است!
توجه کنید که مردمی که به این پرسش چنین پاسخی داده اند، در مرکز جمهوری اسلامی ایران زندگی می کنند. نظامی که بیش از 27 سال است که بر وجهه فرهنگی و اسلامی انقلاب می کوبد و حتا ادعای صدور انقلاب را هم دارد! اما اینک اغلب مردمش بر این عقیده هستند که راه رستگاری از ثروت می گذرد و نه از علم!
وای بر مدیران فرهنگی کشوری که در طول سه دهه گذشته چنان بلایی بر سر مردم آوردند که اینک در یکی از بافرهنگ ترین و برخوردارترین شهرهای آن، بیشتر مردم ثروت را بهتر از علم اندوزی می دانند.
آیا بهتر نبود به جای برخورد فیزیکی با بدحجابی کاری می کردیم که شهروندان این کشور عمیقاً برای کسب دانش احترام بیشتری قائل می شدند تا ثروت؟!
شاید خیلیها ندانند که این «شرق»ای که قرار است دوباره بیاید و چند روزی است آگهی تبلیغاتیاش به لطف حاتمبازیهای آقای خدابخش، در روزنامهی اعتماد منتشر میشود نسبت چندانی با «شرق»ای که پیش از این میشناختیم ندارد. بعد از قوچانی و عطریانفر که از شرق گذشتند و هممیهن کرباسچی را انتخاب کردند و قرار است با یک آس ِ جدید همه را غافلگیر کنند، آدمهایی که زیر سقف «شرق» جمع شده بودند و بعضیهایشان چندماهی مجبور شدند در روزنامه «اعتماد» و ضمیمه هفتگی آن، رویداد، همدیگر را تحمل کنند هم دو دسته شدهاند.
ظاهرا مهدی یزدانیخرم دبیر صفحات ادبیات و کتاب هممیهن خواهد بود و در طرف دیگر، حسن محمودی دبیر همین صفحات در شرق. میگویند امیرحسین رسائل، خسرو نقیبی و مینا اکبری همچنان درکنار احمد غلامی و شرق و خدابخش هستند و در مقابل محسن آزرم، محمدجواد روح، اکبر منتجبی، امیرقادری، لیلا نصیریها، امید مهرگان ،امیر عربی، رضا معطریان و حسین یاغچی هم در هممیهن خواهند بود. گویا صفحات ادبی روزنامه هممیهن را هم امیر احمدیآریان- و زیر نظر مهدی یزدانیخرم- خواهد بست.
باید منتظر ماند و دید که چه کسی برندهی این رقابت دیدنی- و شاید هم خواندنی- خواهد بود. هرچند اگر قرار باشد خدابخش و مجموعهای که زیر نظر او کار میکند، همچنان ارزشی برای نیروهای حقالتحریری قایل نباشند و همچون گذشته نسبت به کار و حقوق آنها بیتفاوت بمانند، بعید میدانم در شرایط فعلی دیگر کسی حاضر شود به خاطر رفاقت با دبیران سرویسها به همکاریاش با مجموعه ادامه دهد و بعد از مدتی آقای خدابخش میماند و حوضش و سیستم بردهداری مدرناش.
۱- درباره روزنامه شرق نمی توانم حرف بزنم. تنها مي توانم بگويم كه پس از جدايي محمد قوچاني سردبير سابق شرق و محمد عطريانفر رييس شوراي سياست گذاري شرق از اين روزنامه ، من و عده ای از بچه های تحریریه شرق نيز از این روزنامه جدا شدیم و در روزنامه هم میهن مشغول به کار شدیم. دلایل مختلفی دارد. شاید روزی کسانی پیدا شوند داستان را روایت کنند. اما آنچه شخصا به من مربوط می شد این بود که محمد قوچانی روزنامه شرق را ترك كرد و من نيز دليلي براي ماندن در شرق بدون حضور او نمي ديدم. براي من بيشتر از آن كه لوگوي شرق اهميت داشته باشد رفاقتم با قوچاني ارزش دارد. اعتبار لوگوي يك روزنامه حاصل كار تيم و خلاقيت سردبير و اعضاي تحريريه است. و ما تلاش مي كنيم در هم ميهن بيشترين خلاقيت را به خرج دهيم و همچون گذشته بهترين مطالب را بنويسيم.
۲- خوشحالم كه روزنامه نگاران داراي ارج و قرب شده اند. مدت مديدي بود كه سياست مداران و سرمايه داران كه وارد كار انتشار روزنامه مي شدند، در نظرشان اهميت خبرنگاران و اعضاي تحريريه اندك بود. متاسفانه عدم انسجام صنفي نيز باعث تشديد اين موضوع بود. اكنون سه روزنامه احتياج به نيروي حرفه اي دارد. هم ميهن ، شرق و اعتماد روزنامه هايي هستند كه در تدارك جذب نيرو هستند. و اين بهترين فرصت براي خبرنگاران و گزارشگران است. فصل نقل و انتقال است. و براي اولين بار است كه همه به دنبال نيروهاي كيفي هستند. و چقدر خبرنگار و روزنامه نگار خوب و كيفي كم داريم.
۳- روزنامه هم ميهن را با عشق منتشر مي كنيم. پس منتظر يك اتفاق جديد در حوزه روزنامه نگاري باشيد.

سفرت بهخیر اما
تو و دوستی خدا را
چو ازین زمین وحشت
به سلامتی گذشتی
به ستارهها به یزدان
برسان!! فغان ما را...
یک مومن مسیحی بسیار معتقد وصیت کرده است که ۲۶۰۰۰ دلار از پولش را که در یک شرکت مالی سرمایهگذاری کرده است، تا هشتاد سال بعد از مرگش در همان حساب نگه دارند و اگر مسیح ظرف آن مدت ظهور کرد برای پیشبرد اهدافش در اختیار وی قرار دهند! تا به حال چندین نفر تحت عنوان مسیح به دادگاه مراجعه کردهاند و ادعا کردهاند که کاملا شرایط ذکر شده در وصیتنامه را دارند و پول باید به آنها پرداخت شود! حالا وراث بیچاره ناچارند هر دم پول وکیل بدهند که ثابت کنند هیچ کدام اینها آن مسیحی نیستند که منظور متوفی بوده است و باید باز هم صبر کنند تا اگر مسیحی که مورد نظر متوفی بوده ظهور نکرد و هشتاد سال گذشت احتمالا پول به نوه-نتیجهها برسد! البته چه مسیح و چه نوه نتیجهها، پول به هر کس برسد باید مالیاتش را به نرخ روز پرداخت کنند!
راز موفقيت دراين است كه بدانيم درهر موقعيتي و با هرنوع شرايطي ميتوان زندگي با معني و سازنده اي داشت.
ما در حالي هرروز قسمتي از پول روزانه مان را صرف خريد روزنامه مي كنيم كه سالهاست در كشورهاي پيشرفته روزنامه رايگان جزئي از زندگي روزانه شان شده است...