
سرانجام معتبرترين جايزهي عالم هم به ال گور رسيد تا طرفداران و دشمنان محيط زيست دريابند كه مسآله محيط زيست و گرمايش زمين ميتواند چنان اهميت يابد كه به خاطرش يك جايزه نوبل اختصاص دهند؛ اين همان فرصت تاريخي است كه به قول درويش در كلمبيا از دست داديم، و احمدينژاد را مسلح نكرديم تا در برابر هزاران دوربين تلويزيوني، سياستهاي طبيعتستيزانهي جرج بوش و طرفداران جنگطلبش را در حزب جمهوري خواه به چالش بكشد. البته نكتهاي كه شايد درويش رويش نشد كه فاش سازد، آن است كه اغلب سياستهاي احمدينژاد هم درست در همان راستاي طبيعتستيزي است! براي همين احساس كرد كه به قول معروف تأكيد بر آنها تف سربالاست!
اما من اين نظر را قبول ندارم! چونكه او گفت كه در آمريكا آزادي وجود ندارد، ولي در ايران آزادترين مردم جهان زندگي ميكنند! بنابراين، وقتي چنين خالي خندهداري را ميبندد، ميتواند ژست طرفداري از محيط زيست را هم بگيرد. از اينكه بگويد: ما در ايران همجنسگرا نداريم كه خندهدارتر نيست. هست؟!
البته از حق نگذريم، اگر احمدي نژاد نبود و اين موضع گيري جنجالي در مورد ترديد از عظمت هولوكاست را نميكرد، شايد هيچوقت درنمييافتم كه غربيها هم ميتوانند به همان اندازه ديكتاتور و سانسورچي باشند كه آخوندها. آخر يكي نيست به آنها بگويد: شما كه ميگوييد در اينجا آزادي است و حتي هر كسي ميتواند به پيامبر مسلمانان هم توهين كند، چرا پس نميگذاريد كسي در واقعيت هولوكاست شك كند؟! خجالت هم خوب چيزي است.
خداييش سهميهبندي سوخت، انحلال سازمان مديريت و برنامهريزي كشور و برخي از شوراهاي كارراهنيانداز را نيز بايد به حساب كارهاي خوب احمدي نژاد گذاشت كه خاتمي – با همه علاقهاي كه به او دارم – جسارت انجامش را نداشت و نكرد.
فقط ميماند عرض يك تسليت به كسي كه تمام سعياش را كرد تا فيلم يك حقيقت ناخوشايند را در حد يك فيلم تجاري سياسي هاليوودي پايين بكشد و حالا ميبيند كه هنرپيشه نقش اول آن فيلم (به قول خودش) توانست اعضاي معتبرترين آكادمي جهان را هم فريب دهد و نوبل را بربايد.
حالا يا مجبور است همصدا با طرفداران دست راستي رژيم جمهوري اسلامي اعلام كند كه جوايز نوبل سياسي كاري است، همانطور كه به شيرين عبادي دادند و يا براي اينكه اتهام طرفداري از رژيم را نخورد، دم فروبندد و در درون سخت به اين شانس نكبتش بگريد و لعنت بفرستد.
هر كي گفت منظورم كيه؟!